چکیده

سنت و مدرنیسم دارای مبانی ریشه دار در تاریخ بشری است . جدال سنت و مدرنیسم بطور جدی در کشور ما از دوره حکومت فتحعلی شاه قاجار (1250-1212 هـ .ق) آغاز شد . شکست ایرانیان از روسها سرآغاز از این جدال داخلی بود . سنت گرایان محافظه کار برای بقای موجودیت خود از پایگاه دین به مخالفت با هر گونه مظاهر مدرنیسم پرداختند . در مقابل گروهی از مدرنیسم ها یا نوگرایان نیز در تلاش بودند تا با جستجو در متون دینی راه سازگاری سنت با مدرنیسم و متقاعد کردن مخالفان را بیابند .

با تسلط بیشتر استعمار و توسعه مظاهر مدرنیسم در جامعه ایران ، جریان های فکری ایرانیان در قبال مدرنیسم واکنشهای متفاوتی از خود بروز داد . گروهی به نفی مطلق ، گروهی به پذیرش مطلق و گروهی به پذیرش مشروط مدرنیسم روی آوردند . عصر ناصری در واقع صحنه پنهان و آشکار دیدگاه های جریانات مذکور بود . پیروزی انقلاب مشروطیت دیدگاه های مزبور را آشکار ساخت و مجالس اول و دوم به میدان کارزار این جریان های فکری تبدیل شد . آنچه که از سیر تاریخی این مبارزه سخت حاصل آمد ، پیروزی نسبی جریان فکری پذیرش مشروط مدرنیسم است .

سیدجمال الدین اسدآبادی نماینده جریان فکری پذیرش مشروط مدرنیسم در عصر قاجار است . در این مقاله جایگاه فکری او و رابطه اش با مدرنیسم مورد بحث و بررسی قرار گرفته است . امید است با همه نواقص موجود مورد رضایت خوانندگان واقع گردد .

 

کلید واژه ها : سیدجمال الدین اسدآبادی ، سنت گرایی محافظه کار ، سنت گرایی اصلاح طلب ، مدرنیسم غربگرا ، مدرنیسم ، تجدد ، دین .

الف


مقدمه

سید جمال الدین اسد آبادی (1314- 1254 هـ . ق) در شمار نخستین متفکران و اصلاح طلبان عصر 50 ساله ناصرالدین شاه قاجار است . وی در اسدآباد همدان بدنیا آمد . تحصیلات علوم دینی خود را در نجف تکمیل کرد و سپس برای فراگیری زبان انگلیسی و اوضاع و احوال هند به هندوستان سفر کرد .

به دلیل مبارزاتش با استعمار و استبداد با فشار مخالفین چندین بار مسیر هند ، ایران ، مصر ، عثمانی و بسیاری از کشورهای اروپایی را طی کرد . آشنایی او با دو رویه تمدن غرب و مدرنیسم (رویه دانش و تکنولوژی ـ رویه استعماری) واکنش او را برانگیخت ، به گونه ای که سراسر عمر خود را به مبارزه و تلاش در این راستا سپری کرد .

ایران در این زمان از کاروان علم ترقی عقب افتاده بود . آماده نبودن ایران در قرن 19 میلادی برای ورود به عرصه سیاست جهانی و رابطه با مدرنیسم مشکلات سیاسی و اقتصادی فراوانی را بدنبال داشت . ابتدا کسانی از دورن حکومت درصدد جبران عقب ماندگی ایران برآمدند . اما اقدامات اصلاح طلبانه آنان بدلیل ساختار استبدادی متوقف شد . با توقف اصلاحات از درون حکومت حلقه اصلاح طلبانه آنان بدلیل ساختار استبدادی متوقف شد . با توقف اصلاحات از درون حکومت حلقه اصلاح طلبان بیرون از هر حکومت فعال شدند و در قبال تحولات  سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی جامعه که در برخورد با مدرنیسم دچار فقدان مشروعیت و ناکارآمدی شده بودند ، از خود واکنش نشان دادند . این واکنش ها به سه دسته تقسیم می شدند دسته اول سنت گرایان محافظه کار بودند که به نفی مطلق مدرنیسم پرداختند . دسته دوم مدرنیسم های غربگرا بودند که به پذیرش مطلق مدرنیسم روی آوردند و دسته سوم سنت گرایان اصلاح طلب بودند که اعتقاد به پذیرش مشروط مدرنیسم داشتند .

این مقاله درصدد پاسخ اجمالی به این پرسش هاست که مبانی مدرنیسم با ورود به ایران با چه واکنشهایی مواجه شد ؟ جایگاه سید جمال در رابطه با مدرنیسم کجاست و چه برخوردی با آن داشت . رابطه دین و مدرنیسم از دیدگاه او چگونه است ؟

علت انتخاب این موضوع (سید جمال و مدرنیسم) به اهمیت مساله سنت و مدرنیسم در ایران برمی گردد . نگاهی به تحولات دو قرن اخیر در ایران نشان می دهد که عامل بسیاری از چالش ها و تحولات سهم کشور ما در نحوه نگرش ایرانیان به مساله مدرنیسم نهفته است . مساله ای که هنوز هم در جامعه ما حضور عینی دارد و منشاء بسیاری از درگیری ها و مشاجرات و تحولات امروزه است .

 

با بررسی اندیشه ها و اقدامات سید جمال متوجه می شویم که سید :

1- از اصلاح طلبان بیرون از حکومت است .

2- بدلیل سختی و دشواری کار اصلاح از پایین به اصلاح ساختار از بالا به پایین اعتقاد داشت .

3- از اندیشمندان و مصلحان جریان فکری سنت گرایی اصلاح طلب فعال است .

4- با چهره کارشناسی و دانشی مدرنیسم مخالفتی ندارد .

5- عقیده دارد که فهم نادرست از دین یکی از عوامل عقب ماندگی ایران است .

6- بر عقلانیت و فهم درست از دین و فراگیری تکنولوژی مدرنیسم برای رهایی از مدار وابستگی تاکید  دارد .

در این مقاله ابتدا به اختصار مبانی و تعریف مدرنیسم مورد بررسی قرار گرفته . سپس واکنش های ایرانیان در قبال مدرنیسم و جایگاه سید جمال در این جریان های فکری به بحث گذاشته شده و در مراحل بعدی دیدگاه های سید جمال در رابطه با آموزش کشور ، عُلما ، دین و رابطه آن با مدرنیسم تبیین شده و در پایان به نقد سید و  نتیجه گیری از بحث پرداخته ایم ، امید که با همه کاستی ها مورد توجه و مفید فایده واقع گردد .

 

 

 

منوچهر فاتحی

  بهمن 1387


مبانی و تعریف مدرنیسم

الف : مبانی

سیر تکامل جوامع بشری در واقع حلقه های متعدد و به هم پیوسته ای است که حلقه های ماقبل به نحوی حلقه های بعد از خود را متاثر ساخته و گاهاً نیز تاثیر متقابلی را بر هم داشته اند . مبانی مدرنیسم را می توان دراندیشه های پیروان مکاتب فلسفی شکاکی اپیکوری و رواقی در عهد باستان تاریخ اروپا یافت . رواقیان نخستین کسانی بودند که آیین قانون طبیعی و حقوق طبیعی را بنیاد نهادند ، بعدها رومیان بر مبنای آن حقوق خاص بیگانگان و به اصطلاح امروزی حقوق بین الملل را معتبر دانستند[1] .

در اواخر دوره عهد باستان متفکری بلند پایه به نام « اوگو سیتنوس قدیس (430- 354 میلادی) »       دیدگاه های خود را در کتاب « شهر خدا » در رابطه با « دین و دولت » تشریح کرد . او معتقد به جدایی دین و دولت و پرهیز از آلودگی به قدرتهای دینوی و سیاسی بود[2] .

در قرون وسطی با حاکمیت پاپ و کلیسا بر شئونات مختلف جوامع اروپایی و برپایی دستگاه تفتیش عقاید برای مدتی کلیسا یکه تاز میدان بود ، بطوری که می توانست حتی در امور خانوادگی سلطان مداخله نماید[3] . اما در اواخر قرون وسطی از سر نیاز با پای پیاده به حضور پادشاه فرانسه برسد و تقاضای کمک نماید[4] .

در اواخر قرون وسطی توماس آکوئیناس (1274-1225) در زمینه مناقشه کلیسا و قدرت سیاسی آراء مهمی از خود به جای گذاشت . اما در نهایت کوشش او برای دفاع از کلیسا در برابر حملات مردم از یکسو و در برابر خواستاران برتری شهریار بر کلیسا از سوی دیگر توفیقی کسب نکرد ، چرا که شرایط سیاسی و اجتماعی جوامع اروپایی در حال تغییر بود[5] .

در عصر رنسانس با بارگشت به مبانی فکری و هنری یونان و روم باستان ، بویژه مکتب رواقیان برای دفاع از « اصالت فرد » در برابر قدرت کلیسا ، مبارزه با سنت گرایی وارد مرحله تازه ای شد . نظریه زمین مرکزی کلیسا زیر سوال رفت و کپلر و گالیله با مطرح کردن کروی بودن زمین و نظریه خورشید مرکزی ، هاروی با کشف قانون گردش خون و دکارت با لزوم شک و تردید در همه معتقدات تا احراز یقین بر درستی آنها ، بنیاد هر گونه جزم اندیشی کلیسا و مدافعات آن را سست کردند[6] .

مجموعه این تحولات علمی و اجتماعی ، روح و ماهیت عصر روشنگری را شکل داد و مفاهیمی مانند عقل ، علم ، تکنولوژی ، سود ، ترقی ، آزادی ، دموکراسی و .... تجلی یافتند . حال به تعریف واژه مدرنیسم می  پردازیم .

 

ب : تعریف مدرنیسم

مفهوم مدرنیسم چه در میان نخبگان و چه در فرهنگ عمومی و اجتماعیی ما تعاریف مشخص قابل ارائه و جا افتاده ای ندارد . بعضی مدرنیسم را مساوی غربگرایی ( Westernism ) قرار داده اند ، عده ای مدرنیسم را مساوی سکولاریسم ( Secularism ) دانسته اند و برخی آن را معادل الحاد و بی دینی ( Atheism ) گرفته اند و گروهی دیگر مدرنیسم را به معنی صنعتی شدن و صاحب تکنولوژی شدن پنداشته اند . از این دیدگاه مدرنیسم معادل توسعه ( Development ) در نظر گرفته شد . بنابراین تعریف این اصطلاح از شخصی به شخص دیگر و از گروهی به گروه دیگر و یا نهادی به نهاد دیگر فرق می کند[7] .

با توجه به نکات فوق تعاریف متعددی از مدرنیته و مدرنیسم ارائه شده است . حتی بعضی از عالمان میان این دو اصطلاح تمایز قایل شده اند . به این معنی که مدرنیته در نقطه ای خود را از مدرنیسم جدا می کند . یعنی مدرنیسم بیشتر به معنی نو شدن و تحول در اقتصاد و تکنولوژی است اما مدرنیته ، نه فقط نوگرایی ، بلکه دریافت ذهنی نو از جهان ، از هستی ، زمان و تحول تاریخی است[8] .

بعضی مدرنیسم را مجموعه فرهنگ و تمدن اروپایی از عصر رنسانس به این سو دانسته اند و به تعبیری آن را « امروزی شدن » یا نوآوری نامیده اند . در رویکردی فلسفی و اخلاقی مدرنیته ، رویکردی است در جهت گسست از سنتها و امروزی شدن است[9] .

معادل فارسی که برای اصطلاح modernity به کار برده شده « تجدد » می باشد در واقع 150 سال است که مدرنیته در ایران معادل « تجدد » بکار رفته است[10] .

در معنی تجدد نیز تعاریف متعددی ارائه شده از جمله اینکه تجدد همان فرهنگ مدرن غرب است ، یا نوگرایی و به تازگی روی آوردن و یا تغییر سنت ها ، تغییر مصرفهای گوناگون زندگی مادی از کهنه به جدید[11] .

نتیجه اینکه مدرنیسم دو جنبه دارد . یکی جنبه و نمود مادی ، یعنی نو شدن در مظاهر عینی و مادی جامعه و دیگری جنبه و نمود معنوی ، یعنی دگرگونی فکری و فلسفی در اندیشه و مظاهر ذهنی جامعه .

شرح حال سید جمال الدین اسد آبادی

سید جمال الدین اسد آبادی فرزند سید صفدر در سال 1254 هـ .ق در اسد آباد همدان بدنیا آمد . او در سال 1314 هـ .ق یک سال بعد از ترور ناصرالدین شاه در شهر اسلامبول مسموم و در همان شهر دار فانی را وداع و مدفون گردید . 60 سال زندگی پر فراز و نشیب او پر است از تجربه و عبرت برای نسل امروز .

سید تا 12 سالگی تحت تعلیم پدرش قرار داشت . در سال 1266 هـ .ق همراه پدر به قزوین و از آنجا به تهران آمد و بعد از مدتی کوتاه همراه پدر عازم نجف می شوند . سید نزد شیخ مرتضی علوم معقول و منقول را فرا گرفت و شیخ مرتضی بدلیل ذکاوت سید او را همراه طلبه ای دیگر به منظور فراگیری زبان انگلیسی و آشنایی به اوضاع سیاسی اجتماعی هند به هندوستان فرستاد .

سید در سال 1270 هـ .ق ـ سال ششم سلطنت ناصرالدین شاه ـ از هند به مکه و سپس به تهران می آید ،    6 ماه در تهران می ماند و به نشر افکار خود می پردازد . پس از مدتی به دربار  دوست محمدخان در افغانستان   می رود و دوباره عازم هند می گردد . بدلیل محدودیت های ایجاد شده برای او در هند به مصر می رود و بعد از 40 روز توقف در مصر به اسلامبول سفر می کند . فواد پادشاه از رجال سیاسی عثمانی از او استقبال می کند ، اما کمی بعد به واسطه مخالفت شیخ الاسلام ناچار به ترک اسلامبول و رفتن به مصر می شود و مدت دو سال از 1287 هـ .ق تا 1289 هـ .ق در مصر می ماند[12] .

فعالیت های ضد انگلیسی او در مصر باعث اخراجش از مصر ، رفتن به هند و سپس اروپا می شود . در سال 1300 هـ .ق / 1882 م به لندن می رود و نامه ای به ملکه ویکتوریا می نویسد  و او را از جانبداری سیاست مستبدانه ناصرالدین شاه برحذر می دارد[13] .

سید سپس به پاریس رفت و سه سال در پاریس به نوشتن روزنامه عروه الوثقی به سر دبیری شیخ محمد عبده اشتغال ورزید . در اینجا بود که با عالم و مورخ فرانسوی به نام ارنست رنان درباره تطبیق اسلام با تمدن غرب مباحثات طولانی داشت .

سید جمال در سال 1303 هـ .ق به دستور ناصرالدین شاه با واسطه وزیر انطباعات ضیع الدوله به ایران دعوت شد . اما هنگامی که به تهران رسید ، درباریان نظر شاه را نسبت به او منفی کرده و سید آزرده خاطر از راه روسیه به اطریش رفت .

در سال 1306 هـ .ق که ناصرالدین شاه سفر سوم و آخر خود را به اروپا انجام داده از شهرت سید جمال در اروپا به حیرت افتاد و درصدد دلجویی از او برآمد . لذا او را به تهران دعوت کرد . سید جمال اطمینان کرده در سال 1307 هـ .ق به تهران آمد . اما دوباره مورد بغض شاه قرار گرفت و در حضرت عبدالعظیم متحصن شد . ماموران شاه به زور او را بیرون کشیدند و با وضع خفت باری او را به عتبات تبعید کردند[14] .

سید جمال در نهایت برای بار دوم به لندن رفت و روزنامه ضیاءالخافقین را منتشر کرد و بدلیل تقاضای نماینده سیاسی ایران از دولت انگلستان بعد از چند شماره جلوی انتشار آن گرفته شد . در این زمان سید جمال به دعوت سلطان عبدالحمید ـ که قصد بهره گیری از اندیشه اتحاد دنیای اسلام را داشت تا از تجربه امپراطوری عثمانی جلوگیری نماید ـ به اسلامبول دعوت شد . در سال 1314 هـ .ق سید مسموم و در همان شهر مدفون شد[15].

 

جایگاه سید جمال در جریان های فکری ایران در قبال مدرنسیم

در آغاز قرن 19 و همزمان با تشکیل سلسله قاجاریه ایران خود را در صحنه سیاست جهانی یافت ، در حالی که نه شاه و  نه دولتمردان و نه جامعه آگاهی و شرایط لازم را برای ورود به این عرصه نداشتند . مدرنیسم غربی چهره خشن خود را در جنگهای ایران و روسیه و به نمایش گذاشت . ابتدا دولتمردان ایران را به تکاپو انداخت که چگونه می شود به مقابله با  غرب پرداخت .

کلید اصلاحات توسط عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه زده شد . سایر اصلاح طلبان درون حکومت نظیر ، قائم مقام فراهانی ، میرزا تقی فراهانی (امیر کبیر) ، میرزا حسین خان سپهسالار و امین الدوله در راستای نوگرایی جامعه و دولت قاجار تلاش هایی به عمل آوردند . اما به دلیل ساختار استبدادی سلسله قاجار اصلاحات درون حکومت متوقف شد .

با متوقف شدن حلقه اصلاحات از درون حکومت ، حلقه اصلاح طلبان بیرون از حکومت که متاثر از تلاش گران درون حکومت بودند فعال شده و روز به روز فشار خود بر حکومت را افزایش دادند ، که نتیجه آن منجر به انقلاب مشروطیت ایران در سال 1285 هـ .ش/ 1906 میلادی شد .

جریان های فکری ایرانیان در قبال مدرنیسم از دوره ناصرالدین شاه به بعد شکل گرفت و در انقلاب مشروطیت ایران کاملاً خود را به نمایش گذاشت . بطور کلی این جریان های فکری را می توان به سه دسته تقسیم کرد .

دسته اول به « نفی مطلق » مدرنیسم پرداختند . این عده را می توان سنت گرایان محافظه کار نامید . نماینده این جریان فکری در دوره ناصری و مشروطیت شیخ فضل اله نوری بود[16] .

دسته دوم : جریان فکری بود که به « پذیرش  مطلق » مدرنیسم معتقد بودند . این عده را می توان     مدرنیسم های غربگرا نامید . این جریان به دو جناح راست و چپ تقسیم می شدند . جناح راست این جریان به دو دسته رادیکال[17] (میرزا فتحعلی آخوندزاده 1295-1227 هـ .ق) و معتدل (میرزا ملکم خان 1326-1249 هـ .ق) تقسیم می شدند[18] و جناح چپ مدرنیسم غربگرا به اندیشه های مارکسیسم معتقد بوده و حزب توده در ایران این جریان فکری را نمایندگی می کرد .

دسته سوم : جریان فکری بود که به « پذیرش مشروط » مدرنیسم اعتقاد داشت . این عده را می توان سنت گرایان اصلاح طلب نامیده . این جریان نیز به دو جناح منفعل به رهبری آیت ا.. نائینی به عنوان سخنگوی اکثریت علمای نجف[19] و جناح فعال به رهبری سید جمال الدین اسد آبادی تقسیم می شدند .

به چند دلیل سید جمال الدین اسد آبادی را می توان در ردیف سنت گرایان فعال جای داد یکی اینکه نوگرایی سید مقیّد به سنت دینی است به همین دلیل او را در ردیف سنت گرایان اصلاح طلب جای داده ایم ، دوم اینکه فعال است زیرا برای مظاهر مدرنیسم از جمله عقل ، علم و تکنولوژی ارزش و اصصالت قایل بوده و برای بکارگیری آنها فعال بوده است . سوم اینکه ، این دیدگاه ضمن ارج گذاری به وجوه مثبت تمدن غرب با کارکرد استعماری آن نیز به شدت مخالف است .

حال با روشن شدن جایگاه سید جمال به تلاش های او در رابطه با مدرنسیم می پردازیم .

 

سید جمال و دردهای جوامع مسلمان

سید جمال بعد از اینکه دو رویه استعماری و رویه دانش و کارشناسی تمدن غرب را مشاهده کرد به این اعتقاد رسید که جوامع مسلمان گرفتار دردهایی هستند که باید برای رهایی از سلطه غرب آن دردها را درمان کنند و الّا در مدار وابستگی همچنان باقی خواهند ماند . دردهایی که سید برای جوامع مسلمان از جمله ایران تشخیص داده بود عبارت بودند از :

1-   استبداد حکام

2-   جهالت و بی خبری توده مسلمان و عقب ماندن از کاروان علم و تمدن

3-   نفوذ عقاید خرافی در اندیشه مسلمانان و دور افتادن آنها از اسلام نخستین

4-   جدایی و تفرقه میان مسلمانان به عناوین مذهبی و غیر مذهبی

5-   نفوذ و سلطه استعمار غربی در کشورهای مسلمان[20]

سید برای دمیدن روح تازه در کالبد جوامع مسلمان و رها ساختن اسلام از بیرایه های آن و رها ساختن مسلمانان از سلطه استعمار دست به هر تلاشی زد . او به همین علت چند صباحی از دسته فراماسیون های مصری که وسایل نشر عقیده و افکار را در اختیار داشتند استفاده نمود[21] .

سید خود در این باره می گوید : « نخستین چیزی که مرا تشویق کرد در پناه آزادیخواهان شرکت کنم همان عنوان بزرگ آزادی ، مساوات و برادری بود که مقصود منفعت عالم انسانی است که در پشت سر آن برای نابود کردن ستمکاران کوشش می نماید تا بنیاد عدالت حقیقی را استوار سازند ..... این تعریف از فراماسون مرا راضی ساخت تا در جرگه فراموشخانه داخل شوم ، اما با کمال تاثر می بینم که تکبر و غرور و ریاست دوستی در کار اجتماعات بر طبق هوا و هوس و مطیع کردن شرق از برای اروپا .... کارهایی است که اساس فراماسیون بر روی آن قرار گرفته[22] » بنابراین از آن خارج می شود . 

حامد الگار می گوید : « این موضوع [فراماسونری] و ارتباط او با میرزا مکلم خان باعث شد که برخی از محافظه کاران و یا وابستگان به بیگانه ، اصل تدیّن سید را زیر سوال برده و تکفیر نامه ای علیه او منتشر کنند . « او به زی عُلما در می آید و در صصنوف آنها رخنه می کند تا نقشه های خلاف شرع خود را ترویج نماید »[23] .

 

نگاه سید جمال به دین اسلام و رابطه آن با مدرنیسم

سید جمال الدین می کوشید اسلام را به یک ایدئولوژی تبدیل کند . به همین دلیل در اروپا به دفاع از اسلام برخاست[24] . او در پاسخ به اروپاییان می گفت که : « جبر چیزی نیست مگر بدعت زشتی که برای مقاصد سیاسی بدخواهانه به جهان اسلام وارد شده است »[25] . سید معتقد بود نزدیک ترین دین ها به علوم و معارف ، دیانت اسلام است و هیچ منافاتی بین ایندو نیست[26] .

سید جمال علت انحطاط کنونی مسلمین را فاصله گرفتن مسلمانان از اسلام راستین می دانست . او با اشاره به آیه « اَن الله لا یغیر ما بقومٍ ، حتی یغییر و اما بانفسهم » اعتقاد  داشت که انحطاط جوامع اسلامی نه تصادفی است و نه مقدّر ، بلکه معلول فاصله گرفتن از اسلام نخستین ، تفرقه ، اعتقاد جبری مآبانه به نیروی کور و بی رحم و بی دلیل سرنوشت است ، که باعث واماندگی و اسارت مردم در دست فرمانروایان خودکامه و استعمارگران است[27] .

بنابراین سید  علت عقب ماندگی جوامع اسلامی را برخلاف مدرنیسم غربگرا ، نه دین اسلام ، بلکه وابسته به درک نادرست مسلمانان از اسلام می داند . تفکیک میان دین و فهم از دین از نکات قابل توجه در اندیشه سید جمال است .

در رابطه با عقل به عنوان یکی از مظاهر مدرنیسم سید جمال به بهره گیری درست از دین با استفاده از عقل تاکید می کند . او  می گوید : « متون اسلام اعلام می دارند که سعادت عبارتست از درست بکار بردن عقل »[28] . سید جمال همپای عقل به علم نیز ارج می گذارد : « علم را حد و پایانی نیست و محسنات علم را اندازه و نهایتی نی ، سلطان عالم علم است .... و جمیع ثروت و غنا نتیجه علم است »[29] .

 

نگاه سید به آموزش ، و عُلما و علم در ایران

سید جمال سیستم آموزشی و علوم متعارف جوامع اسلامی را تقریباً بی حاصل می داند و می گوید :          « مسلمانان در این زمان در تعلیم و تعلم خود هیچ فایده ای ملاحظه نمی کنند و ادامه می دهد که ما فقهای خود را می بینیم که بعد  از تعلیم این علوم [علوم دینی] از اداره خانه خود عاجر هستند »[30] .

سید جمال معتقد است که هیچ علمی منفرداً و منفصلاً نمی تواند وجود خود را حفظ نموده و موجب منفعت عالم انسانی شود . لذا ضمن ارزش برای همه علوم [علوم دینی و غیر دینی] همکاری ارگانیک علوم را برای تکامل انسان و جامعه ضروری دانسته و به نقد عُلمای سنت گرای محافظه کار می پردازد .

سید می گوید : « عُلمای ما در این زمان علم را بر دو قسم کرده اند ، یکی را می گویند علم مسلمان و یکی را می گویند علم فرنگ و از این جهت منع می کنند از تعلیم بعضی علوم نافعه .... چه بسیار تعجب است که با نهایت رغبت علومی که به ارسطو منسوب است می خوانند و گویا ارسطو یکی از اراکین مسلمانان بوده است ، اما اگر سخنی از گالیله و نیوتن و  کپلر بیان شود ، آن را کفر می انگارند .... در واقع اینها منع علوم و معارف می کنند و  دشمن حقیقی دیانت اسلامیه هستند »[31] .

سید خطاب به اینگونه افراد می گوید : « هیچ فکری نمی کنید که سبب فقر و فاقه و بیچارگی و پریشانی مسلمانان چیست ؟ آیا این دستاوردهای جدید اذهان شما را تحریک نمی کند . چرا اختراعاتی مثل تلگراف ، کهربا، فنگرافیکه ، قطار و قوت بخار ، حافظ الصوت را محل بحث قرار نمی دهید ؟ آیا لایق است که سخن ها در مجهول مطلق برانید و معلوم مطلق را  ندانید .... و در ماهیات موهومه موشکافیها کنید و از معرفت امور ظاهری   باز مانید »[32] .

سید جمال فقدان رویکرد عقلی و نگرش علمی به امور را در بین عالمان مورد سرزنش قرار می دهد و هدف او بیشتر تحریک و بیدار کردن عُلما است زیرا او معتقد است که « عالم حقیقتاً نور است اگر عالم باشد ، نه آن عالمی که در ظلمتکده وحشتناک اوهام نشسته ـ خود را همی داند و راهبری دعوی نماید »[33] .

از دیدگاه سید جمال مسلمانان در تعصب افراط ورزیده و از آن به نحو نامناسبی استفاده کرده به گونه ای که موجب بغض نسبت به علوم و معارف غیر دینی و سبب تنفر از صنایع و بدایع گردیده است »[34] .  

واکنش های سید در مورد علوم و آموزش بیانگر این است که سید دیوار لجحر و جمود را شکسته و اعتقاد دارد بدون تعصب باید از راه آوردهای بشر استفاده کرد . البته او تعصب دینی را می ستاید اما درجه اعتدال و بدون افراط و تفریط[35] .

 

دیدگاه سید جمال در برخورد با مدرنیسم

سید جمال همانطور که با تعصب افراطی در برخورد با مدرنیسم مخالف است ، با مدرنیسم افراطی هم مخالف است . او اعتقاد دارد که مسلمانان در برابر معارف غربی ابتدا باید همانند مسلمانان صدر اسلام در برابر فلسفه یونانی ، پایه های ایمان خود را استوار کنند و وجه درست دین خود را بشناسند و به فراگیری دستاوردهای تمدن بشری اهتمام ورزند[36] . به همین دلیل بود که با گرایش افراطی سراحمد خان در هند به تمدن غرب شدیداً مخالف بود .

سید جمال اگر چه مردی تجددگرا بود و با مدرنیسم تعارض چندانی نداشت ، اما هوشیار بود که در جریان مدرنیسم ، شخصیت شرقی و ارزش های اسلامی مصدوم نگردد[37] .

اصول مدنظر سید در رابطه با مدرنیسم یکی این بود که مجموعه نیازهای بشری هر کدام در جای خود ضروری اند و هیچ کدام نمی تواند خلاء ناشی از فقدان دیگری را پر کند . به عبارت دیگر دین یک نیاز فطری است و سایر مظاهر تمدن نمی تواند انسان را از آن بی نیاز کنند . دوم اینکه غرب اهداف استعماری دارد و باید همانند استعمار سیاسی ، استعمار فرهنگی آن را نیز مورد توجه قرار داد . زیرا که : « غربیان در شرق روشهای شگفتنی برای خاموش کردن روح میهن پرستی بکار می برند .... آنان شرقیان را بر می انگیزند تا هر فضیلت و هر ارزش متداول و موجود در کشورشان را انکار کنند . هیچ فخری برای قومی باقی نمی ماند اگر به میراثهای فرهنگی خود وابستگی نداشته باشد و دستاوردهای رجال خود را بشناسد »[38] .

 

نقد بر سید جمال

سید جمال اگر چه استبداد را یکی از دردهای جوامع اسلامی می داند اما در مورد سازمان سیاسی جایگزین آن ساکت است .

سید جمال اگر چه زمینه سازی حکومت مشروطه را با نوک قلم و تبع زبان د ذهن عُلما فراهم آورد ، اما در مورد اقتباس نهادهای سیاسی مدرن نظر مشخصی ندارد و روایتهای متناقضی از او وجود دارد از طرفی گفته      می شود که هدف سید حکومت مشروطه و جمهوری بوده و به دلیل اعتقادش به حکومت قانون در ایران به « سید جمال قانونی » مشهور بوده[39] و یا در مصر می گوید : « امیدوارم شما آقایان یک حزب « وطنیا » که حقوق و شکوه کشورتان را حفظ کند تاسیس کنید و یک حکومت پارلمانی را در کشور تقویت کنید تا بدان وسیله داد و انصاف برقرار گردد و دیگر به حمایت بیگانگان نیازمند نباشید »[40] .

از طرفی دیگر نقل شده که سید معتقد بوده به دلیل ریشه دار بودن استبداد و عدم آگاهی مردم و بی خبری آنها از « علوم الحقیقه » حکومت مشروطه یا مقیّده برای جوامع شرقی مناسب نیست[41] .

صرف نظر از روایت های گفته شده در آثار به جا مانده از سید جمال در خصوص اخذ نهادهای سیاسی مدرن ، حکومت پارلمانی ، مشارکت سیاسی و دموکراسی چیزی نمی توان یافت . اما می توان استنباط کرد که او دموکراسی را به عنوان مظهر عمده مدرنیسم مانع تحقق اهداف خود نمی دید ، چرا که سخت با حکومت استبدادی مخالف بوده است .

 

نتیجه گیری

اصول محوری اندیشه سید یکی احیاء هویت شرقی و اسلامی و بازگشت به اسلام نخستین بود . بنابراین هر کدام از عناصر مدرنیسم که به هویت شرقی و اسلامی آسیبی نرسانند ، اقتباس آنها از نظر سید جمال بلامانع است .

محور دیگر اندیشه سید ، تاکید بر عقل ، علم و تکنولوژی برای مبارزه با استعمار بود . این اندیشه در واقع اولویت اول سید بر سایر امور بود و خود سراسر زندگی اش را صرف این مبارزه کرد .

سید جمال بدلیل نوپا بودن جنبش اصلاح طلبی اسلامی ، گستره جغرافیایی میدان فعالیت ، مشکلات ارتباطی آن روزگار ، فرصت پرداختن به بحث تئوریک و تعمق بیشتر در مورد مبانی علمی و فلسفی تفکر دینی و مدرنیسم را پیدا نکرد . او معتقد بود برای اصلاح جامعه باید از بالا به پایین اقدام کرد ، چرا که آگاه کردن مردم و آموختن علوم ، در جامعه ایران را سخت دشوار می دانست و در پاسخ به امین الضرب که از او می خواهد که به مشهد برود و به مردم علوم بیاموزد می گوید : « خیلی خوب است ، اما در مملکتی که افترا گفتن را هنر دانند و دروغ گویی را کاردانی و .... و بدین صفات شیطانیه در محافل و مجامع مباهات و مفاخرت نمایند و خویشتن به زیرکی ستایند ، چقدر دشوار است سخن از حق راندن و حقیقت علم را آموختن ، خصوصاً با جاهلی که خود را دانا شمارد و کوری که خویش را بصیر انگارد »[42] .

با وجود این مشهور است که در پایان عمر به اطرافیان خود سفارش کرد که شما اصلاح را از پایین به بالا با آگاهی دادن به مردم شروع کنید .

 

جنبش

جنبش سنت گرایی اصلاح طلب فعال که سید جمال الدین سلسله جنبان آن بود بعد از سید جمال دچار یک گسست شد . تحولات جامعه به حاکمیت دیکتاتوری رضا شاه و دیدگاه مدرنیسم غربگرا انجامید . در واقع رسالت رضا شاه تحقق آرمان های مدرنیسم غربگرا بود . در دوران حکومت پهلوی دین و متولیان آن بیش از پیش مورد حمله قرار گرفتند . سقوط رضا شاه باعث تردید در مدرنیسم غربگرا شد و بعد از شهریور 1320 سنت گرایی اصلاح طلب فعال با چهره های جدیدی نظیر ، امام خمینی (ره) ، مهندس بازرگان ، شهید مطهری و دکتر علی شریعتی پا به عرصه وجود گذاشتند تا تحولی دیگر در جامعه ایران رقم بخورد .

 

 

     پایان

منوچهر فاتحی فر

         بهمن ماه 1387

 

 

 

 

 



1- عنایت ، حمید ، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب ، تهران ، دانشگاه تهران ، چاپ اول ، 1351 ، ص 109

2- همان ، ص 122

3- بازرگان ، مهدی ، گمراهان ، تهران ، مولف ، چاپ اول ، 1362 ، ص 30

4- رضوی ، محمد ، درسهای اندیشه سیاسی غرب ، تهران ، دانشکده حقوق ، دانشگاه تهران ، سال تحصیلی 65-1364 .

5- مایکل ب ، فاستر ، خداوندان اندیشه سیاسی ، ترجمه جواد شیخ الاسلامی ، تهران ، امیر کبیر ، 1358 ، ص 414 .

6- آگیبالو و اوگ م . دنسکوی ، تاریخ سده های میانه ، ترجمه رحیم رئیس نیا ، تهران ، انتشارات پیام ، چاپ دوم ، 1357 ، ص 329 .

7- سریع القلم ، محمد ، عقل و توسعه یافتگی ، تهران ، نشر سفید ، 1372 ، صص 116-113

8- احمدی ، بابک ، مدرنیته و اندیشه انتقادی ، تهران ، نشر مرکز ، 1373 ، ص 2

9- همان ، ص 2

10- طباطبایی ، مفهوم سنت و مدرنیسم ، کیهان هوایی ، 9/11/70

11- شریعتی ، علی ، تمدن و تجدد ، بی جا ، بی نا ، بی تا ، ص 24

12- شمیم ، علی اصغر ، ایران در دوره سلطنت قاجار ، تهران ، انتشارات علمی ، چاپ دوم ، 1370 ، صص 184-182

13- محیط طباطبایی ، محمد ، نقش سید جمال الدین اسد آبادی در بیداری مشرق زمین ، با مقدمه و ملحقات سید هادی خسرو شاهی ، قم ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه ، بی تا ، ص 31

14- شمیم ، علی اصغر ، ص 184

15- همان ، ص 185

16- کرمانی ، ناظم الاسلام ، تاریخ بیداری ایرانیان ، جلد 1 (شامل مقدمه و جلد 1 ، 2 و 3) تهران ، امیر کبیر ، چاپ چهارم ، 1371 ، ص 257 .

17- آدمیت ، فریدون ، اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده ، تهران ، انتشارات خوارزمی ، 1349 ، ص 118 .

18- ولایتی ، علی اکبر ، مقدمه ای بر نهضت مشروطیت ، تهران ، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ، 1365 ، ص 77

19- حائری ، عبدالهادی ، نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب ، تهران ، امیر کبیر ، چاپ اول ، ص 261 .

20- مطهری ، مرتضی ، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ، قم ، انتشارات صدرا ، 1364 ، ص 14 .

21- صدر واثقی ، سید جمال پایه گذار نهضتهای اسلامی ، تهران ، پیام ، 1355 ، ص 70

22- حائری ، عبدالهادی ، تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونری در کشورهای اسلامی ، مشهد ، انتشارات آستان قدس ، 1368 ، ص 91 .

23- الگار ، حامد ، دین و دولت در ایران و نقش علما در دوره قاجار ، ترجمه ابوالقاسم سری ، تهران ، انتشارات توس ،  ص 262

24- عنایت ، حمید ، سیری در اندیشه سیاسی غرب ، تهران ، امیر کبیر ، 1363 ، ص 88

25- حلبی ، علی اصغر ، تاریخ نهضتهای دینی و سیاسی معاصر ، تهارن ، بهبهانی ، 1371 ، ص 44

26- سید جمال الدین اسد آبادی ، مقالات جمالیه ، به کوشش ابوالحسن جمالی ، تهران ، انتشارات اسلامی ، 1359 ، ص 58

27- عنایت ، حمید ، سیر در اندیشه سیاسی غرب ، ص 97

28- حلبی ، علی اصغر ، 1371 ، ص 45

29- اسدآبادی ، مقالات جمالیه ، 1359 ، ص 58

30- همان ، ص 93

31- همان ، ص 95

32- همان ، ص 146

33- همان ، ص 119

34- همان ، ص 130

35- عنایت ، سیری در اندیشه سیاسی غرب ، ص 103

36- همان ، ص 111

37- حکیمی ، محمد رضا ، بیدارگران اقالیم قبله ، قم ، دفتر تبلیغات حوزه علمیه ، 1362 ، ص 68

38- حلبی ، علی اصغر ، ص 49

39- ناظم اسلام کرمانی ، ص 49

40- حائری ، عبدالهادی ، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان عراق ، تهران ، امیر کبیر ، 1364 ، ص 57

41- همان ، ص 58

42- محیط طباطبایی ، محمد ، ص 189