193-  تاسیس دانشگاه پیام گور mv در بروجرد(هفته نامه بهار بروجرد29/5/87

     غروبی که ازامام زاده،کنارقبرجناب مش ولی،همراه "بسته پیشنهادی"ایشان ،غرق درشادی وشعف به خانه برگشتم...درذهن خودبه چه جاهایی که سفرنکردم ،چه آرزوهایی را که برآورده ندیدم ...امااین شادی دیری نپایید ،عیال درکنار"مجوزدانشگاه پیام گورمش ولی "نامه ای دیگر خطاب به اینجانب مشاهده کرد،محتوای نامه چه بود؟معلوم است دیگر نصایح و برنامه های منطقی و جانانه جناب مش ولی خطاب به اینجانب بدین مضمون: فرزندم، ما گفتیم از مسوولین شهر امتحان بگیر، اما نه به این شکل، تو با این کارهمه را زهره ترک کرده ای، همه از ترس امتحان و از همه بدتر از بیم تنبیهات در نظر گرفته شده، دچار افسردگی مزمن شده اند، دیگر هیچ کدام تن به کار نمی دهند، اوضاع شهر به کلی به هم ریخته، داد فرماندار درآمده، آمدی ابروی شهر را درست کنی زدی چشم آن را کور کردی، تازه مظلوم نمایی هم می کنی!

 تهدیدات و تطمیعات بعضی ها را بیان می کنیولی  خواهش ها و التماس های اکثر مسوولین که از آزمون استقبال کرده اند و به  علت کم اطلاعی و عدم آگاهی خواهان مساعدت و مهلت هستند را بیان نمی کنی، تو هم مثل عده ای انگار هوس انجام کار ضربتی به سرت زده است، مگر می خواهی مانند بعضی از نسوان، جراحی بینی انجام بدهی، نه عزیزم «رهروآن است که آهسته و پیوسته رود» هر کاری قاعده خودش را دارد، حوصله می خواهد، حواست باشد اگر می خواهی نمایندگی ما را داشته باشی باید پنبه ضربتی کار کردن را از گوشت درآوری، حوصله کلید موفقیت است ، فعلا مجوز دانشگاه را به تو می دهیم تا با مشورت مجلس خانوادگی (قوریلتای) آن را به دو علت راه  اندازی کنی، اول این که دست تو را بند کنیم تا از خرمن دانش تاریخییت همشهریان بهره مند شوند و دوم جبران کم کاری و اهمال دانشگاه های ریز و درشت بروجرد. جناب مش ولی جدا از دست دانشگاه های بروجرد عصبانی و نوشته بودند: طی این چند سال جدا ار تبعات قهری، با تاسیس این دانشگاه های رنگارنگ چه گلی بر سر فرهنگ و تاریخ بروجرد زده شده است، کدام کتاب مربوط به بروجرد و بروجردی ها را چاپ کرده اند، کدام محقق بروجردی را یاری کرده اند، کدام همایش مربوط به تاریخ و فرهنگ بروجرد را برگزار کرده اند؟

 کدام فعالیت فرهنگی را انجام داده اند و... تازه به طرق مختلف زمین وامکانات هم گرفته اند، انگار فراموش کرده اند به این شهر مدیون هستند باید به ایشان گفت: «این تذهبون»، فرزندم، ما ازآن ها قطع امید کرده ایم بنابراین به تو ماموریت می دهیم با صواب دید مجلس مشورتی خانواده ما (قوریلتا)، برنامه های دانشگاه را طراحی کنید و اولین اقدام شما کمک به مسوولین شهر است جهت آمادگی شرکت در «آزمون ضمن خدمت mv» .... ما را می گویید، پس از خواندن این نامه حساب کار دستمان آمد که ای داد بی داد، ما از قدرت و چشم جهان بین جناب مش ولی غافل شده ایم و باید از این به بعد بیشتر دست و پایمان را جمع کنیم و بی گدار به آب نزنیم. بر این اساس مجلس مشورتی خانواده مش ولی (قوریلتای) را تشکیل دادیم وضمن مشخص کردن بعضی از اهداف و برنامه های دانشگاه مذکور، بعضی از وظایف عاجل آن را به شرح ذیل معلوم کردیم:

 1ـ ارتقای دانش اهالی و مسوولین شهر بروجرد، جهت پیشتازی در علوم وفنون

2ـ تایید و ارزیابی مدارک دانشگاهی دانشگاه های دیگر

3ـ شرکت ومشاوره در انجام طرح های فرهنگی وعمرانی بروجرد

4ـ برگزاری همایش های مختلف در جهت شناسایی و حفظ سنت ها، آداب رسوم، استعدادها و توانایی های بروجرد در همه ابعاد.

5ـ انتشار آثار و نوشته های محققین بروجردی به گونه ای که ایشان برای چاپ اثرشان، که حاصل خون دل خوردن های بسیارست، مجبور نشوند جلوی هرکس و ناکس خم و راست بشوند.

6ـ تاسیس مراکز فرهنگی جهت گسترش علم و فرهنگ و آموزش جوانان این شهر

7ـ تلاش جهت تاسیس یک بانک اطلاعاتی از نخبگان بروجرد در ایران و جهان و استفاده از توان ایشان برای رونق و شکوفایی شهر

8ـ ... کمک جهت تبدیل بروجرد به یک قطب فرهنگی، گردشگری و علمی.

9ـ ...

برای تحقق اهداف فوق، دانشگاه از همه امکانات موجود استفاده می کند و از آنجا که اعتقاد راسخ داریم که آب را باید از سر چشمه خورد، مدیران گروه و اکثر اساتید دانشگاه «پروازی» خواهند بود، البته نه از این پروازی های مرسوم که از بروجرد می روند، در دانشگاه دورود درس می دهند، از دورود می روند ملایر و از ملایر می آیند بروجرد برای تدریس دو واحد درسی و از آنجا به شهر خودشان رفته مشغول مسافرکشی یا بقالی می شوند، خیر، «پروازی» به این شکل که اساتید ما از دیار باقی به اینجا خواهند آمد. مثلا اساتید تاریخ ما از متقدمین طبری، ابن اثیر، خواجه رشیدالدین فضل ا... و ابوعلی مسکویه واز متاخرین عباس اقبال،  دکتر زرین کوب و دکتر شهیدی خواهند بود و در تاریخ جهان هرودت، و احتمالا فرد اخیر مدیر گروه تاریخ جهان خواهند بود و یا مثلا در رشته ادبیات مثنوی را خود مولوی درس خواهد داد و حافظ غزلیاتش را شرح، نظامی داستان شیرین و فرهاد را تفسیر خواهد کرد و فردوسی نقال شاهنامه اش می شود، جناب مش ولی از همه ایشان قول همکاری گرفته است، حتی برای علاقمندان به فیزیک هسته ای از انیشتن، زیست شناسی از داروین، روانشناسی از فروید و... قول مساعد گرفته شده است و قس علی هذا. با این وجود دیگر نیازی به بعضی از اساتید استاد ندیده نخواهد بود و با تاسیس این دانشگاه و گسترش شعبه های آن در گورستان های بروجرد و جاهای دیگر، نه تنها دست دانشگاه های ایران را از پشت خواهیم بست بلکه دانشگاه های آکسفورد!!! و کمبریج و ... را هم توی جیب خواهیم گذاشت. شعار ما این است «آب را باید از سرچشمه خورد.» در هر صورت طبق دستور اکید جناب مش ولی اولین اقدام ما، به عنوان دست گرمی، راه اندازی یک دوره کلاس ضمن خدمت برای مسوولین خواهد بود جهت آمادگی برای شرکت در «آزمون ضمن خدمت مسوولین ـ MV )، البته حقیر علاوه بر ریاست دوره، یکی از استادان این کلاس ها خواهم بود و به کمک اساتید «پروازی»  خودمان در این کلاس ها درس خواهم داد. نحوه ثبت نام کلاس ها و چگونگی آن در اطلاعیه های بعدی اعلام خواهد شد.

اما یک سوال: وظیفه جناب «فرماندار» در رابطه با به  کارگیری امکانات دانشگاه های ریز و درشت بروجرد برای ارتقا و گسترش فرهنگ، هنر و تاریخ بروجرد چیست؟... و توفیق از خداست.

******************************************************************

197-   مش ولی و استقبال از هیات دولت(هفته نامه بهار بروجرد26/6/87

 جناب مش ولی به ما سپرده اند که در عین حفظ استقلال و موضع انتقادی نسبت به مسوولین، هوای ایشان را هم داشته باشیم و هروقت و در هرموردی نیاز به کمک، راهنمایی و مشاوره اینجانب داشته باشند از گشودن گره های ایشان ومساعدت به آنها دریغ نورزم، بر این اساس وقتی مسوولین شهر و استان سراسیمه دست به دامان ما می شوند و در آستانه سفر قریب الوقوع ریاست جمهوری و هیات دولت از ما طلب کمک می کنند، برای حقیر جز اطاعت امرجناب مش ولی چاره ای باقی نمی ماند. مسوولین می گویند بر اساس قاعده وقتی هیات دولت به بروجرد می آید باید پروژه ای برای کلنگ زنی و یا افتتاح وجود داشته باشد تا وزرا دست خالی از بروجرد نروند!!! اما متاسفانه چنین پروژه هایی وجود ندارد و حسابی آبروی شهر و مسوولین در خطر است. و از ما وجناب مش ولی درخواست عاجزانه کرده اند که آنها را دریابیم و با هر ترفندی شده است ایشان را از این مخمصه نجات دهیم. بدین سبب اینجانب از یک طرف به ملاحظه ایشان و از طرف دیگر به واسطه عرق همشهری گری تسلیم خواسته ایشان شده و پس از ساعت ها فکر و رایزنی با مجلس مشورتی خانوادگی جناب مش ولی پیشنهادات زیر را مطرح می کنم، البته به طور موقت. مسوولین فراموش نکنند که باید بعد از این جبران مافات بکنند و بعد از رفتن میهمانان تمام هم وغمشان را بگذارند برای خدمت به مردم، که اگر چنین نکنند پته همه را می ریزیم روی دایره.

 

از آنجا که رسم است هر کدام از وزرا پروژه های مخصوص خودشان را بازدید و احیانا کلنگ زنی یا افتتاح کنند. به تفکیک هریک برنامه هایی تدارک دیده ایم که باید موبه مو به شرح زیر به مورد اجرا گذاشته شود:

1ـ و ر بهداشت و درمان و آموزش و پزشکی ـ ایشان را سوار اتومبیل می کنیم و به هوای افتتاح بیمارستان پانصد تخت خوابی بروجرد، می بریم اراک و برای اینکه متوجه نشود،وی را با یک ساندیس آغشته به سم بیهوش و به محض این که به اراک رسیدیم به هوش می آوریم و آنجا در ازدحام بادمجان دور قابچین ها می زنیم عینک ته استکانیش را می شکنیم که نتواند جزئیات امور را تشخیص دهد و بیمارستان مجهز آنجا را به نام بروجرد پرده برداری می کنیم.

صحنه سازی: عده زیادی از کارمندان در حالی که سهام عدالت را به گردنشان
آویزان کرده اند از اینکه وضع حقوق، معشیت و بهداشتشان در حد استاندارهای جهانی است، از وزیر تشکر می کنند، ضمنا از آنجا که سطح بهداشت و درمان بروجرد از حد استاندارهای جهانی بالاتراست تمام تخت های بیمارستان خالی است.

2ـ وزیر نیرو ـ ایشان را برای افتتاح سد و نیروگاه بروجرد سوار ماشین می کنیم به سمت سد دز در خوزستان می بریم تا آن را بعنوان سد زاگرس پرده برداری کنیم. وزیر را سوار اتومبیل مخصوص می کنیم و از طریق اسپری فضای اتومبیل را آلوده به مواد بیهوش کننده می کنیم و در اندیمشک او را به حال می آوریم، و برای این که متوجه نشود چی به چی است هنگام بازدید برق ها را قطع و مراسم را با کمک نور چراغ موشی انجام می دهیم و بعد از آن یک شام حسابی به وزیر می دهیم تا آنقدر سنگین شود که در برگشت تا خود بروجرد در خواب باشد.

صحنه سازی:عده ای از مردم در مسیر حرکت وزیر در حالی که هر کدام فانوسی در یک دست و کوزه ای در دست دیگر دارند با دادن شعار ازو فور آب و نبود خاموشی تشکر می کنند.

3ـ وزیر آموزش و پرورش ـ وزیر مزبوررا با یک کیک آلوده به سم، بیهوش و به دورود می بریم و مجتمع فرهنگی و هنری امور تربیتی آنجا را به نام بروجرد پرده برداری می کنیم و در آنجا یکی از مسوولین آموزش و پرورش بروجرد، که کاسه داغ تر از آش خواهد بود، سخنرانی کرده و وزیر را ترغیب و تشویق می کند هر چه زودتر در آموزش و پرورش تحول ایجاد کند و شعبه های نهضت سواد آموزی را افزایش دهد،تا شاید بشود بعد از قریب سی سال بی سوادی را ریشه کن کرد.

صحنه سازی: تعدادی از فرهنگیان، که هر کدام کیسه ای پر از پول به دوش دارند،از طریق پلاکاردهایی که با خود حمل می کنند از وزیر می خواهند از حقوق آنها کم کرده به کارکنان شرکت نفت و بانک ها اضافه کنند.

4ـ معاون رییس جمهوری سازمان تربیت بدنی ـ ابتدا طی مراسم با شکوهی از موفقیت های ایشان در مسابقات المپیک پکن تشکر کرده، هفت هشت ده تا مدال طلا به ایشان اهدا می کنیم تا جبران مافات بشود و بعداز مراسم بدون رودر بایستی با چماق می کوبیم به سرش و آن را به حساب منتقدین می گذاریم، و دلمان خنک می شود، آنگاه او را به نهاوند می بریم و ورزشگاه بسیار زیبای آنجا را به اسم بروجرد بهره برداری می کنیم.

صحنه سازی: در آنجا شاهد رژه ورزشکاران بروجردی هستیم که از فرط توجه مسوولین در تمام رشته های ورزشی آنقدر مدال و کاپ برده اند که مجبور شده اند آنها را با فرقان حمل کنند.

5ـ وزیر راه و ترابری ـ ایشان را سوار اتومبیل کرده و با سرعت به دورود می بریم و ایستگاه راه آهن آنجا را به اسم بروجرد افتتاح می کنیم و برای منحرف کردن ذهن او نسبت به بعد مسافت و طول زمان هر ترفندی لازم بود مانند نمونه های سابق یا شیوه ها ی ابتکاری دیگر به کار می بریم.

صحنه سازی: اهالی بروجرد سوار قطار شده و هر کدام سر از پنجره های واگن قطار در آورده و با پرچم هایی که در دست دارند ابراز احساسات می کنند. قطار حرکت می کند در پشت آخرین واگن نوشته شده است «مقصد نامعلوم»...و توفیق از خداست.

نوه مش ولی محمدرضا روزبهانی

*************************************************************************************

 

198- مش ولی و استقبال از هیات دولت ـ 2(هفته نامه بهار بروجرد2/7/87

 

در نامه قبلی خودمان که آن را درهفته نامه بهار چاپ نمودیم, بعضی از پیشنهادات و صحنه سازی ها را برای استقبال از هیات دولت و همراهان مطرح کردیم. در این شماره مابقی آنها عرضه می شود:

6ـ وزیر علوم، تحقیقات و فناوری ـ به ایشان اجازه می دهیم بیاید و کلنگ اولین شعبه دانشگاه پیام گور مش ولی (MV) را در دارالسلام بر زمین بکوبد.

صحنه سازی:  این قسمت مربوط به جناب مش ولی است. تنها پیشنهادی که به جناب وزیر داریم این است که در مراسم کلنگ زنی، هوای خواندن شعر به سرش نزند؛ چرا که در مراسم رای اعتمادشان در سال 84 شعر شاعری را به اسم دیگری خواندند که از این بابت مش ولی همچنان از دست ایشان ناراحتند و دل خوشی ندارند. خلاصه کلام اینکه وزیر اگر می خواهد از دارالسلام جان سالم به در ببرد مثل بچه های حرف شنو می رود کلنگ را می زند و برمی گردد.

 

 7ـ وزیر فرهنگ و ارشاد ـ از آنجا که چراغ فرهنگ و هنر در بروجرد سوسو می زند و کم فروغ است، برای حفظ ظاهر و دلخوشی وزیر ارشاد چند کار می کنیم. اول: اینکه به مناسبت رفع توقیف هفته نامه «بهار بروجرد» مراسمی برگزار و وزیر را برای صرف شیرینی و سخنرانی دعوت کنیم و از ایشان می خواهیم کمی به مسوولین شهر درس تحمل انتقاد و سعه صدر بدهد. دوم: یک تابلویی در کوچه منتهی به تالار دکتر زرین کوب نصب می کنیم و با تعویض نام تالار به نام هر کس که وزیر خوشش بیاید، الا دکتر زرین کوب، آن را برای چندمین بار افتتاح می کنیم. سوم: وزیر را سوار اتومبیل می کنیم و به سمت همدان می بریم و یکی از فرهنگسراهای آنجا را به نام بروجرد قالب می کنیم و برای اینکه وزیر متوجه بعد مسافت نشود، یکی دو تا از دلقک های بروجرد را، که فکر می کنند هنرمند هستند، همراه ایشان می فرستیم تا با گفتن جک و تقلید صدا و خواندن سرودهای درپیتی سر وزیر را گرم کنند تا وزیر از فرط خنده و شادی متوجه قضیه نشود.

صحنه سازی: گروه های هنری استان های دیگر از جمله سیستان و بلوچستان و خوزستان و ... را برای اجرای برنامه دعوت و به وزیر می گوییم این ها نمونه هنر بومی بروجرد است؛ البته چند نفر از شاعران مدیحه سرا را هم دعوت می کنیم تا با اشعار مداهنه آمیزشان آنقدر وزیر را مدح کنند که وزیر نفهمد از کجا می خورد.

8ـ رییس سازمان بهزیستی و کمیته امدادـ ایشان را برای کلنگ زنی به ساختمان کمیته امداد می بریم تا به طور نمادین دفتر رییس کمیته امداد را تخریب و بدین وسیله پایان فقر و محرومیت را در بروجرد اعلام کنند.

صحنه سازی: همه افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی در حالی که در یک دست برگه های سهام عدالت و در دست دیگر فرم اطلاعات اقتصادی خانوار را حمل می کنند از مسوولین به خاطر ریشه کنی فقر و فساد و تبعیض تشکر می کنند.

9ـ وزیر بازرگانی ـ ایشان را سوار اتومبیل می کنیم و می بریم به یکی از انبارهای کالای اصفهان که نشان دهیم امکانات اقتصادی در بروجرد چقدر فراوان و ارزان است و برای اینکه ایشان متوجه بعد مسافت و طول زمان نشوند ،جدا از استفاده از ساندیس آلوده به مواد بیهوشی ،می توان از چند نفر متخصص مو و زیبایی هم بهره گرفت که در مسیر راه با وزیر صحبت کنند تا ایشان را برای ترمیم مو و اجزای صورت ترغیب کنند و اگر این دو راه حل چاره ساز نبود استفاده از چماق بلا مانع است.

صحنه سازی: در انبار فوق تمام کالاهای مورد نیاز مردم برای چندین سال وجود دارد و وانت های مخصوصی به طور مرتب این کالاها را با دست عزت به در خانه های مردم می برند و مردم دیگر ناگزیر نیستند برای دریافت دو پاکت شیر آبرو و حیثیت همدیگر را لگدمال کنند.

10ـ مسوول سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ـ شهرداری که برای محوطه اطراف امامزاده جعفر کاری نکرد، عجالتا چند کامیون خاک بریزد روی ساختمان های تخریب شده اطراف امامزاده، به گونه ای که انگار این محل یک محوطه باستانی است و به همت باستان شناسان خاک برداری شده است،  وقت مسوول سازمان میراث فرهنگی را ، که به خاطر احترام به مردم اسراییل اوضاع خوبی ندارد، ا به آنجا برده از این منطقه به عنوان یک تپه باستانی بازدید کنند.

صحنه سازی: محوطه را به شیوه باستان شناسان حصار کشی کنند و چند نفر را با لباس و ابزار باستان شناسی در خرابه های اطراف امامزاده مستقر و مشغول کارنشان دهند؛ البته اگر عده ای هم مشغول آجر چینی گنبد امامزاده باشند خالی از لطف نیست.

11ـ وزیر کشور ـ اول از همه مدرک تحصیلی ایشان را به وسیله دانشگاه پیام گور مش ولی ارزیابی و تایید می کنیم تا دهان منتقدینش را ببندیم، سپس،اول او را می بریم باغ تفریحی فدک را افتتاح و دوم فرمانداری ویژه بروجرد را مجددا اعلام کند، شاید این بار از این نمد، کلاهی برای بروجرد ساخته شود.

صحنه سازی: در هر جا که وزیر می رود علاوه بر خوشامدگویی، در تمام پلاکاردها حتما از لفظ «دکتر» برای ایشان استفاده و مسیر رفت و آمد ایشان را در خیابان های بالای شهر انتخاب کنیم.

دستور بدهند تمام گداهای ثابت و دوره گرد جوانان علاف دختران و زنان بد حجاب،معتادان و افراد شرور پراکنده در شهر را در تمام مدت حضور هیات دولت و به خصوص وزیر کشور در اردوگاهی خارج شهر نگهداری کنند تا مبادا ایشان فکر کنند در بروجرد هم چنین مسایلی وجود دارد.

12ـ کنفرانس مطبوعاتی ـ بعد از پایان این همه کلنگ زنی و پرده برداری،حتما رییس جمهور و هیات دولت در شورای اداری استان شرکت کرده و از زحمات مسوولین تمام شهرهای استان ـ که عین همین برنامه ها و صحنه  سازی ها در آنجا هم اجرا شده است ـ تشکر کره و احیانا به بعضی از آنها نشان لیاقت و شجاعت اهدا و سخنگوی دولت در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام خواهدکرد که ریشه فقر و محرومیت را در استان لرستان از بیخ و بن کنده و از آنجا که لرستان جزو آخرین مناطق محروم بوده است با این پیروزی، ازاین به بعد دولت می تواند تمام توجه اش را به حل مسایل و معضلات جهانی معطوف و مشکلات جهانی را حل کندو مشت محکمی به دهان ابرقدرت ها بزند.

 پایان - یک روز بعد از رفتن هیات دولت ، مسوولین شهر و استان در یک جلسه خودمانی از هم دیگر تشکر وبه هم نان قرض می دهند و با نثار هدایای مختلف به همدیگر از زحمات خودشان قدردانی کرده و با برگزاری جشن و پایکوبی و برگزاری همایش های متعدد از موفقیت های خودشان داد سخن خواهند داد و منتقدین از جمله این جانب و جناب مش ولی را متهم به سیاه نمایی قدر ناشناسی و تخریب مسوولین دلسوز و تلاش گر خواهند کرد و خواهان اشد مجازات برای ما خواهند شد و از آنجا که دستشان به جناب مش ولی نمی رسد همه کاسه و کوزه ها سر حقیر خواهد شکست.

صحنه واقعی: جناب مش ولی، اینجانب و مردم بروجرد و استان، با زبان روزه هاج و واج و خسته از این همه صحنه سازی انگشت حسرت به دهان گرفته ایم ... و توفیق از خداست.

نوه مش ولی محمدرضا روزبهانی

*************************************************************

 

207- مشاوره با نوه مش ولی(1) سلامی دوباره و ... (هفته نامه بهار بروجرد12/8/87

ديشب مش ولي به خوابم آمد. عصباني و ناراحت. با عصايش به من اشاره كرد و گفت: همينطور دست روي دست گذاشته‌اي كه چه بشود؟... مردم شهر به تو اميدها بسته‌اند، تو ناسلامتي نماينده ما هستي، به داد مردم برس، گره از كارشان باز كن، اين چند وقت كه قلم را زمين گذاشته‌اي شيرازه امور شهر به هم ريخته بعضي از مسوولان چشم تو را دور ديده‌اند و خيال برشان داشته؛ يادت رفته ما چگونه مشكلات اهالي محل را رتق و فتق مي‌كرديم...

از خواب كه بيدار شدم به ياد آوردم كه چگونه دكان بقالي جناب مرحوم مش ولي، تنها محل كسب و كار ايشان نبود، بلكه محل گره گشايي، مشورت و حل و فصل مشكلات و اختلافات اهالي محل هم بود؛ اينجا بود كه به خودم تلنگر زدم درست است كه صدها مشكل داري ولي خدمت به همشهريان عزيز از اهم واجبات است، بدين خاطر ابتدا سر وقت lnBOK خودم رفتم ببينم كه ايميل دارم يا خير، كه با خيل در خواست‌ها و پيغام‌هاي همشهريان مواجه شدم، كه متاسفانه مدتهاست آنها را بي جواب گذاشته‌ام، بنابراين طي چند شماره به ايميل‌هاي مذكور پاسخ مي‌دهيم و بعد به سر وقت مسايل ديگر مي‌روم:

 ايميل نمره يك: بابا تو كجايي؟ نيستي؟ دلمان برايت تنگ شده لااقل هفته‌اي يك دفعه جمال زيبايت را در هفته نامه بهار مي‌ديديم دلمان شاد مي‌شد سر به سر مسوولان مي‌گذاشتي دلمان خنك مي‌شد... اگر مشكلی هست بگو حل كنيم. اگر كسي مانع كارت هست. عكس و آدرس بده و با بقيه‌اش كار نداشته باش.

.

 پاسخ: از لطف جنابعالي تشكر مي‌كنم، نه جانم! مشكلي ندارم، اگر هم باشد خودمان حلش مي‌كنيم. نيازي به خشونت نيست. ضمنا تعدادي از عكس‌هاي خودمان را برايت ارسال مي‌كنيم تا بيشتر شاد بشوي.

ايميل نمره دو: در نوشته‌هاي قبلي اتان به خيلي‌ها اولتیماتوم داده‌ايد كه مش ولي به سراغ ايشان خواهد رفت، پس چي شد؟

پاسخ: در اينكه جناب مش ولي به سراغ بعضي‌ها رفته و حالشان را جا آورده، شك نكنيد و اگر در بعضي امور گشايشی مي‌بيند رد پاي ايشان را در آن مي توانيد پيدا كنيد. در هر صورت جناب مش ولي صبر ايوب دارد كه البته در حال لبريز شدن است، مسوولين دست و پايشان را جمع كنند.

ايميل نمره سه: اينجانب دختري هستم... ساله با مشخصات زير: قد 170 سانتيمتر، رنگ مو....، رنگ چشم .. ، .... به دنبال كار مي‌گردم.

پاسخ: همشيره! با اوصافي كه مرقوم فرموده‌ايد فكر كردم به دنبال همسر مي‌گرديد، نه كار، در ثاني اگر ويژگيهايي را كه نوشته‌ايد داشته باشيد تا به‌ حال بايد شما را سر دست، براي كار، برده باشند، در هر صورت ما درخواست شما را از طريق فرمانداري براي رييس قوه مجربه ارسال مي كنيم، شايد مانند خيل بيكاران ديگر مشكلت حل شود.

 

 ايميل نمره چهار: لطفا دستور پخت فسنجان و بوقلمون را برايم توضيح دهيد.

پاسخ: همشيره! از شما چه پنهان فسنجان را تنها يك بار در زندگيمان تناول كرده‌ايم و هنوز با خاطره‌ آن حال مي‌كنيم بوقلمون را هم فقط ريختش را ديده‌ايم. شنيده‌ايم خوشمزه است. البته اگر بخواهيد دستور پخت آبگوشت و حليم را خدمتتان عرض خواهم كرد.

ايميل نمره پنج: دختري دارم دم بخت، نمي‌دانم جهازش را چگونه تهيه كنم؟

پاسخ: او را در دانشگاه آزاد ثبت نام كن تا از طريق ازدواج دانشجويی و برگزاري يك" شو" صاحب جهيزيه شود.

ايميل نمره شش: من هوا دار پرو پا قرص پرسپوليس هستم و از اينكه افشين قطبي استعفا داده است. ناراحتم، نمي شود شما پا در مياني كني دوباره برگردد.

پاسخ: بر مي‌گردد، مطمئن باش، كافي است جناب داريوش مصطفوي يك كم ديگر سر كيسه را شل كند، آن وقت است قطبي از ديار يانگوم به ايران برخواهد گشت. آن هم با سرو كله.

 و توفيق از خداست.

*************************************************************

 

208- مشاوره با نوه مش ولی(2)    آیس پک و ... (هفته نامه بهار بروجرد19/8/87

 

در شماره قبل به چند فقره از ايميل‌هاي همشهريان پاسخ داديم. اينك بقيه آنها:

ايميل نمره هفت: من علاقه زيادي به سياست دارم و دوست دارم صاحب پست و مقام بشوم،چه بايد بكنم؟

پاسخ: دو راه دارد، راه اول اين است كه درس بخواني، زحمت بكشي به دانشگاه بروي، و با تلاش فراوان متخصص بشوي آن وقت چون به تو احتياج دارند هم دستمزد خوب مي‌گيري و هم پست و مقام. راه دوم، مسيرش برعكس راه اول است. يعني اول بدون صلاحيت پست و مقام مي‌گيري، بعد پول دار مي‌شوي و به دنبال آن با هر ترفندي مدارك  دانشگاهي هم براي خودت دست و پا مي‌كني. البته راه دوم راحت‌تر است. كافي است خدا و پيامبر را فراموش كني.

ايميل نمره هشت: من براي اينكه در يك معامله ضامن با جناقم شدم و او به تعهدش عمل نكرد به زندان افتاده‌ام، چه كنم؟

پاسخ: بهتر است همانجا بماني و آب خنك بخوري، آخر مرد حسابي ! آدم عاقل ضامن باجناقش مي‌شود!!!

ايميل نمره نه: همسرم تجديد فراش كرده و هوو سرم آورده، چه خاكي برسرم كنم؟

پاسخ: مشكل تو سه راه حل دارد، اول هوويت را چيز خور كني، دوم با هوويت دست به يكي كني شوهرت را چيز خور كني. سوم، كه به صرفه‌تر است، اينكه معجون مهر و محبتي را كه برايت ارسال مي‌كنيم. طبق دستور به مرور به همسرت، بخوراني تا مشكلت حل شود و اگر نتيجه گرفتي حق و حساب حقير فراموش نشود.

ايميل نمره ده: من دوست دارم ستاره سينما بشوم، شما كه اهل فضل و كمال هستيد مرا راهنمايي كنيد.

پاسخ: همشيره! اگر از من مي‌شنوي پنبه هنر پيشه شدن را از گوشت در بياور چون خانمهایي كه هنر پيشه مي‌شوند ـ حال از چه كانالهايي و چگونه بماند- به محض اينكه اولين درآمد را از فيلم و سريالشان به دست مي‌آورند، دماغشان را عمل مي‌كنند،در آمد دومشان را صرف بر جسته كردن لب و گونه‌شان و در آمد سوم را خرج ترميم فقرات فوق مي‌كنند، و در آخر آنقدر از قيافه مي‌افتند كه ديگر سفارشي براي بازي در هيچ فيلمي دريافت نمي‌كنند و مجبور مي‌شوند با قيافه كج كوله گوشه عزلت اختيار و حسرت گذشته را بخورند، حال خود داني.

ايميل نمره يازده: بفرماييد سونا و چكوزي چيست؟

پاسخ: ما تا به حال هيچ كدام را امتحان نكرده‌ايم. نه از اين لوس بازي‌ها خوشمان مي‌آيد، نه پولش را داريم. براي شنا هم مي‌رويم رودخانه‌هاي اطراف شهر.

ايميل نمره دوازده: آيس پك چيست؟

پاسخ: من تا به حال نخورده‌ام، ولي چند بار كه تهران رفته‌ام ديده‌ام، دو نفر با هم مي‌روند كافي شاپ، روبروي هم مي‌نشينند و شروع به خوردن مي‌كنند، نحوه خوردن، آن طور كه من از پشت شيشه تماشا كرده‌ام ،به قرار زير است: هر كدام از طرفين يك ليوان بلند يكبار مصرف، كه چيزي شبيه شلنگ ـ مخصوص هورت كشيدن  ـ در آن قرار دارد، در دست دارند . مرتب هورت مي‌كشند و به هم نگاه مي‌كند، گاهي هم از ليوان طرف ديگر هورت مي‌كشند و تا مي‌توانند مدت خوردن را طول مي‌دهند و هي به هم نگاه مي‌كنند، آخر هم، بدون توجه به كلاهي كه سرشان رفته است، پسر تمام محتويات جيبش را به صاحب كافي شاپ مي‌دهد و مي‌روند دنبال بقيه كارشان. و توفيق از خداست.

*******************************************************************

 

209- مشاوره با نوه مش ولی(3) شبکه جهانی مش ولی و ... (هفته نامه بهار بروجرد26/9/87

  این هفته هم به چند فقره از ایمیل های همشهریان پاسخ می دهیم:

ایمیل نمره سیزده: پیروزی باراک حسین اوباما را به شما و خانواده محترم تبریک می گویم...

پاسخ: مرد حسابی! دیواری از دیوار ما کوتاه تر پیدا نکردی؟ می خواهی برایمان شر درست کنی؟ ما را چه به اوباما ... عجب آدم هایی پیدا می شوند...

ایمیل نمره چهارده: نظر جانبعالی به عنوان یک هنرمند و صاحب نظر در مورد سریال «یوزارسیف» چیست؟

پاسخ: مرحوم پدرمان می گفت: دوغ تا سفید است می شود به آن آب اضافه کرد، حالا شده قضیه سریال مذکور که اصلا معلوم نیست به استناد کدام مستندات این همه آب بسته اند به قصه یوسف و زلیخا، دیالوگ ها هم که قربانش بروم آنقدر خوب نوشته شده اند که آدم حالش بهم می خورد، در هر صورت اثر حاضر در کارنامه نه چندان موفق «سلحشور» اثر قابل اعتنایی نیست. فقط می ماند اینکه چه کسی می خواهد جواب این همه ولخرجی برای این سریال را بدهد.

ایمیل نمره پانزده: چرا درباره تاریخ ایران، فیلم یا سریال ساخته نمی شود و یا اگر ساخته می شود چنگی به دل نمی زند؟

پاسخ: چه عرض کنم همشهری؛ اولویت با بنی اسرائیل است، ظاهرا از نظر مسوولان تاریخ ایران ارزش به تصویر کشیدن را ندارد، ولی ناراحت نباش به زودی «شبکه جهانی مش ولی» را راه اندازی می کنیم و با استفاده از هنرمندان شاخص، تمام تاریخ این مرز و بوم را به تصویر خواهیم کشید تا شاید بعضی ها بفهمند ایران هم تاریخ دارد.

ایمیل نمره شانزده: یک هجوم تبلیغاتی وسیع تلاش دارد که «خلیج فارس» را «خلیج عربی» بنامد؛ چرا مسوولین تلویزیون در این زمینه فیلم و سریال نمی سازند؟

پاسخ: مسوولان سرشان به حل مسایل جهانی گرم است و لذا مسایل داخلی در درجه دوم است، در ثانی تا می شود تاریخ بنی اسرائیل را آن هم به استناد اسرائیلیان ساخت، چرا وقت خودشان را صرف «خلیج فارس» کنند، بعید نیست فردا پس فردا نامش را بگذارند «خلیج اسلامی» قال قضیه را بکنند و کلاه سر خودشان و ما بگذارند، مگر در رابطه با دریای خزر چه گلی به سرمان زدند، دعا بفرمائید راهمان را به دریای خزر نبندند...

ایمیل نمره هفده: لطفا برای درمان چاقی راه حلی نشان دهید.

پاسخ: به طور خلاصه می گویم اگر چند مورد از مشکلات زیر را برای خودت دست و پاکنی، لاغر می شوی: بدهی و قرض، کرایه نشینی، داشتن دختر دم بخت، پسر بیکار، قسط و وام بسیار، بازنشستگی ،خانه سازی، مراجعه مکرر به شهرداری و ادارات دیگر، تدریس در بعضی آموزشگاه های شهر و در نهایت فکر کردن درباره مسایل و مشکلات وطن عزیزمان ایران.

ایمیل نمره هجده: لطفا راه حلی برای درمان لاغری مطرح بفرمایید.

پاسخ: اگر مشکلات مطرح شده در فقره فوق (ایمیل نمره هفده) را نداشته باشید ـ و البته جیب پر پول و پست و مقام هم داشته باشیدـ حتما چاق می شوید،اما بی خیالی و بی توجهی به رنج دیگران کارسازترین راه است.

ایمیل نمره نوزده: چند بیت شعر در وصف شما سروده ام که تقدیم می کنم: ...

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل از ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

پاسخ: همشهری خوش ذوق! از لطف شما متشکرم. واقعا حافظ باید در مقابل قریحه و ذوق شما «لُنگ» بیاندازد. و توفیق از خداست.

نوه مش ولی

 

 

212ـ از توهم «كشور لرستان » تا انحلال ... (هفته نامه بهار بروجرد23/10/87

 جد والاتبار ما، جناب مرحوم « مش ولي » نه تنها در شهرستان بروجرد مشهور به مردم داري و متصف به اوصاف كرامت و بزرگي بودند، بلكه شهرهاي همجوار هم ايشان را به اين اوصاف مي‌شناختند. شعار هميشگي ايشان به تبعيت از شيخ اجل اين بود: «بني آدم اعضاي يك پيكرند»، چه برسد به همسايگان، به همين خاطر همه از بركات وجود ايشان بهره‌مند بودند، مثلا بسياري از اهل حرف و تجُار و كارمندان اداري بروجردي به اشاره و پيشنهاد ايشان در مركز، بخش‌ها و شهرهاي استان لرستان رحل اقامت گزيدند و در آن مناطق منشاء پيشرفت و ارايه خدمات فراوان به هموطنان شدند، حتي تعدادي از طُلاب علوم ديني آبادي‌ها مذكور با مساعدت جناب مش ولي در حوزه‌هاي متعدد علوم ديني شهرستان بروجرد به تحصيلات حوزوي پرداختند و بعدها محل رفع و رجوع مسايل شرعي آن مناطق قرار گرفتند. بخاطر دارم كه در دعواهاي عشايري شهرهاي اطراف، كه در بروجرد سابقه نداشت. ميان ايشان حكميت و مرافعه‌هايشان را ختم به خير مي‌كردند و در مقابل طعنه‌ يعضي‌ها كه وي را از ارايه خدمت به آنها منع مي‌كردند مي‌گفت: ما بروجرديها قرنها سابقه مدئيت داريم و همين ما را شرعا و اخلاقا ملزم مي‌كند دست هموطنان را بگيريم. ايشان هيچ‌وقت از تقسيمات كشوري زمان « پهلوي» كه بروجرد را ضمينه استان تازه تاسيس لرستان كرد خوشنود نبودند به همين خاطر شهرهاي استان‌هاي همجوار مانند ملاير، نهاوند و اراك هم از الطاف ايشان بهره‌مند مي‌شدند. در يك كلام جناب مش ولي از همان ابتدا شهرستان بروجرد را «ويژه» مي‌دانستند. اگر بعضي‌ها زحمت توجه به تاريخ را به خود بدهند و به مراكز اسناد بخصوص« مركز اسناد و نسخه‌هاي خطي جناب مش ولي » سري بزنند متوجه خواهند شد كه بروجرد چه خدماتي به استان لرستان كرده و مي‌كند. غرض اينكه حقير چند وقت پيش يك « هفته نامه » را هنگام غروب « آفتاب »، كه متعلق به « لرستان » بود، مي‌خواندم كه صداي در زدن‌هاي پياپي، مرا كه از مطالب هفته نامه مذكور شاخ در آورده بودم به سمت در كشاند. در مقابل در با چهره عصباني يكي از دانشجويانم ،كه در رشته تاريخ و علوم سياسي « دانشگاه پيام گور مش ولي » درس مي‌خواند و اتفاقا از آن دانشجويان مستعد، با فرهنگ و وطن دوست است، مواجه شدم ... .

 ـ جناب استاد؛ دكتر ! اي ...( براي اينكه بدانيد اينجانب چقدر بر هواي نفسم غالبم بقيه تمجيدات بحق ايشان را نقل نمي‌كنم). چرا دست روي دست گذاشته‌ايد، مگر بوي توطئه به مشام شما نمي‌رسد؟!

 ـ اي بابا ! چه خبر است؛ باز هم شروع كردي، بيا تو ببينم چه فاجعه‌اي رخ داده است، اول سلام .

 ـ چه سلامي، چه عليكي، اگر در اين لحظه خود را در همين حياط كوچك و محقر شما بسوزانم، حق دارم ... آه، اي شمشيرها بر من فرود آييد!؟

 ـ اوه، بس كن، باز هم شكسپير خوانده‌اي ؟

ـ اي كاش شكسپير خوانده بودم. اين هفته نامه را خوانده‌ام. ( عين هفته نامه‌اي را كه مشغول خواندنش بودم به من نشان داد. )

ـ خب، كه چه؟ ـ آه ايران ! ايران ! ايران! ... ، چه جفاهايي كه به تو نمي‌شود!؟

 ـ نخير، مثل اينكه بازم شعله وطن پرستي‌ات بالا گرفته ...

 ـ مگر نخوانده‌ايد چه نوشته است؟... از اين مطلب ( اشاره به مطلب صفحه 2 هفته نامه ) بوي جدايي طلبي مي‌آيد، عده‌اي مي‌خواهند « كشور لرستان » درست كنند.

 ـ اي بابا! شِكر خورده‌اند، مال اين حرفها نيستند، يه چيزي نوشته‌اند و چون سواد سياسي درست و حسابي ندارن، از كلماتي استفاده كرده‌اند كه مربوط به اين مقام نبوده، همين ...

ـ نه دكتر جان ! قربان تو بروم، ديشب يكي از خوانندگان زن لوس آنجلسي تو ماهواره مصاحبه مي‌كرد و مي‌خواند و ... و مي‌گفت: بزودي در كشور لرستان كنسرت دي‌لاي لا‌لاي اجرا خواهد كرد. مگر نديدي؟!

ـ مرد حسابي! من كه ماهواره ندارم؛ زبانت را گاز بگير، حالا اگر سي‌دي‌اش را آوردي بده امشب آن را تجزيه تحليل كنم، ولي مطمئنم مزخرف گفته؛ حرف اينجور آدما حجت نمي‌شود.

 ـ استاد عزيز! آخر چرا همه چيز را توجيه مي‌كنيد؟!... آخر اين كلمات در هفته نامه ( اشاره به همان هفته نامه كذايي) به چه معني است؟! «ماهيت لرستاني»، «وحدت ملي و اسلامي اين ديار» «حفظ وحدت و دفاع از تماميت ارضي لرستان»، اينكه مخالفان خودشان را تمسخر و متهم به رفتار تفرقه افكنانه كرده و در كاريكاتور صفحه آخر هفته نامه مخالفان را چرندگو و احمق خوانده‌اند، براي چيست؟ مگر حضرتعالي در درس « سياست و روابط بين‌الملل» نمي‌فرماييد، اين واژه‌ها مربوط به عصر تشكيل « دولتهاي ملي» است؟ ـ اي بابا! اين آقايان كي تا اينجايش را خوانده‌اند؟

 ـ استاد عزيز! نگاه به نقشه كشور لرستان كنيد ( اشاره به هفته نامه ) تازه يك «شب نامه» هم بدستم رسيده به نام « خلق لُر» با آرم « داس و بِرنو »، تماشا بفرمائيد (شب نامه را به من داد) حالا چه مي‌فرمائيد؟!

ـ پسرم! من بعيد مي‌دانم ايشان دچار اين « توهم »شده باشند ولي براي خاطر تو قضيه را پي‌گيري مي‌كنم، تو فعلا آرام باش و دست به اقدامي نزن تا خبرت كنم ...

   او بواسطه اعتمادي كه به ما داشت موقتاٌ كوتاه آمده و رفت، اما با مرور مجدد مطالب هفته نامه و قرار دادن آنها در كنار يك نامه، يك شب نامه و يك تلگراف، متوجه شدم كه دانشجوي من بدو بي‌راه نمي‌گويد، ديدم دست اندر كاران اين هفته نامه اگر هم دچار اين « تو هم» نشده باشند، لااقل ديگران را «متو هم» كرده‌اند، چگونه؟ به فقرات زير و البته پاسخ‌هاي ما دقت كنيد:

نامه: اگر دست از تفرقه افكني بر نداريد و تماميت ارضي لرستان را به خطر بياندازيد، با همين «بِرنو» سوراخ سوراختان مي‌كنيم و داغ « مش ولي» را به دلتان مي‌گذاريم!... صداي تيراندازي نامه‌رسان كه مرتب شليك هوايي مي‌كرد، مرا متوجه صورت او كرد... با تعجب پرسيدم شما نامه‌رسان هستيد يا نويسنده نامه؟!  ـ گفت: براي اينكه مطمئن بشوم نامه مي‌رسد، خودم نامه را آوردم، كوه به كوه به در خانه‌ات آمدم.

ـ گفتم: عزيزم! ايميل را براي همين مواقع گذاشته‌اند.

 ـ گفت: صحبت نباشد، اگر بجاي آسياب ما « آب به آسياب دشمن بريزي» ما مي‌دانيم و شما!! سپس چند تير هوايي ديگر در كرد و سوار اسبش شد و به اتفاق تفنگدارانش، كه كوچه را قرق كرده بودند، زير نگاه وحشت زد، همسايگان رفتند...

 پاسخ: ...

شب نامه: خلق ل‍‍‍ُر بپاخيزند و متحد شويد. اين بروجرديهاي غرب زده مدرن، مي‌خواهند « ماهيت لرستاني» شما را نابود كنند و پيشرفت كنند، « هدف وسيله را توجيه مي‌كند»... از هر طريقي كه مي‌توانيد، نگذاريد به اهداف شوم و جدايي طلبانه‌اشان برسند... درود بر خلق لُر، پاينده كشور لرستان ...

 پاسخ: شتر در خواب پنبه دانه نگاه مي‌كند.

 تلگراف: اگر دست از حركات تفرقه افكنانه برنداريد و هر چه مي‌گوييم گوش نكنيد، اعتبارات اندك شما را قطع، بقيه مسوولان شهرتان را غير بومي و آن چند پست كم اهميت را كه در سطح استان داريد نيز از شما مي‌گيريم ... خلاصه، نه تنها داغ استان شدن، بلكه داغ « فرمانداري ويژه» را هم به دلتان مي‌گذاريم؛ « مش ولي » هم نمي‌تواند كاري بكند.

 پاسخ: شما هنوز « مش ولي» را نشناخته‌ايد، سر بسته بگويم، بهتر است با دم شير بازي نكنيد ... واي به روزي كه « جناب مش ولي » وارد ميدان شود. آن وقت است كه نه از تاك‌نشان خواهد بود، نه از تاك‌نشان ...

 ايميل: استاد گرانقدر  اصلا رُك و پوست كنده بگوييد «تقسيمات كشوري» چيست؟ آيا مي‌شود مثلا استان لرستان منحل بشود يا خير؟

 پاسخ: احسنت؛ به اين مي‌گويند يك سوال درست و حسابي، خدمت عزيز خودم، همشهري گرامي، عرض كنم كه « تقسيمات كشوري» امريست قرار دادي و بستگي به نظر دولت، راي مجلس شوراي اسلامي و البته ويژگيها، تمايلات و علايق منطقه‌ و مردم هر محل دارد، همين و بس. در واقع يك قيام و قُعود نمايندگان مجلس مي‌تواند استاني جديد ايجاد و احياناٌ استاني را منحل كند، بنابراين هيچ نيازي به يقه دراني و عدول از موازين سياسي و اخلاقي ندارد. آنچه مهم است مصلحت و سربلندي ايران، تحت لواي جمهوري اسلامي است. البته عزيز دل برادر! پيشنهاد شما مبني بر انحلال استان لرستان قابل بررسي است ؛كه البته اين موضوع چند حُسن دارد و چند عيب، حُسن آن اين است كه، جدا از بر چيده شدن بعضي مباحثات و سخنان قومي و متعصبانه، به افتخارات دولت نهم افتخاري ديگر افزوده مي‌شود، به گونه‌اي كه دولت مي‌تواند ادعا كند تعداد استان‌هاي محروم كشور را كاهش داده است!! و عيب آن اين است كه سينه چاكان  «هويت لرستاني» و تاريخ نويسانشان مجبور مي‌شوند  ماستشان را كيسه كنند.

 در پايان براي اينكه نشان دهيم ما خلف صالح «جناب مش ولي» هستيم، به نويسنده «هفته‌نامه‌اي» كه نزديك غروب «آفتاب» مطالعه‌اش كرده‌ايم، اجازه مي‌دهيم به اتفاق يكي از وكلاي مجلس كه از «تماميت ارضي» لرستان سخن گفته‌اند، بيايند و چند واحد درسي در زمينه تاريخ، سياست و اصول روزنامه‌نگاري در «دانشگاه پيام گور مش ولي» بگذرانند تا بخصوص نويسنده مذكور حتماً نحوه تنظيم مطالب را ياد بگيرد، براي اينكه در حق بعضي مصاحبه‌شوندگان، علي‌الخصوص نفر آخر كه از كلام ايشان جهت تهديد سوء استفاده شده است، جفا نشود. در ضمن شركت كاريكاتوريست هفته‌نامه مذكور در كلاس اخلاق الزامي است. البته جناب رحيمي نسب نماينده محترم خرم‌آباد كه به حق گفته‌اند «بروجرد پيكره فرهنگ و پيشاني لرستان است»، به اميد اينكه سخن گوهر بار ايشان آويزه گوش بعضي‌ها بشود، مي‌تواند به بروجرد تشريف بياورند، مهمان مجلس مشورتي خانوادگي مش ولي (قوريلتاي) باشند و ضمن خوردن «بُز برنج» نشان «انصاف» را كه مزين به تصوير «جناب مش ولي» است دريافت كنند و بروند از مزايايش استفاده كنند... و توفيق از خداست.   نوه مش ولي