تعدادی دیگر از طنز های نوه مش ولی
177- هزار و سیصد آفرین به علاءالدین و هزار آفرین به شهردار و شورای شهر
(هفته نامه بهار بروجرد 14/12/86)
در کودکی یک روز در محضر جدم، مش ولی، نشسته بودم و از ایشان درس زندگی می آموختم و دیگران هم حضور داشته و از خرمن تجربیات او خوشه چینی می کردند. پسر دایی دومم که چند سالی از من بزرگتر بود وارد و به دعوت آقا بزرگه ـ مش ولی- در آغوش او جای گرفت و با نوازش های پدرانه اش چنان مست شد که نگو و نپرس و اگر در دستان وی گرفتار نبود بال در می آورد و از شوق به سقف چوبی اطاق اصابت می کرد. آقا بزرگه کیسه پولش را درآورد و یک ده شاهی به او داد و با زدن یک ضرب دست به پشتش شادمانه روانه اش کرد که برود از مغازه حاجی بقال نخودچی و کشمش بخرد، قیافه با نمکی پیدا کرده بود. من که شاهد این مهربانی بودم روز قبل را به خاطر آوردم که چگونه مش ولی ـ آقا بزرگه ـ پسر دایی را با گوش بلند کرده و با پس گردنی های متوالی و ... او را ادب کرده و حسابی از خجالتش در آمده بود. هنگامی که با ذهن کوچک خودم کلنجار می رفتم تا برای این تناقض راه حلی پیدا کنم، آقا بزرگه که انگار فکر مرا خوانده بود، طوری که من هم متوجه بشوم رو به حاضرین کرده و گفت: تربیت مهم است، بزرگ و کوچک ندارد، آدم هم تشویق می خواهد و هم تنبیه، بچه را باید به طور متوالی درون آب سرد انداخته و در آوریم و در آب داغ فرو کنیم تا آبدیده شده!!تا آدم شود.!! تا در این دوره و زمانه بتواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.غرض این که به دنبال چند فقره اولتیماتوم به مسوولین که جنبه تنبیهی داشت ، به این فکر افتادیم که اگر ما نوه به حق مش ولی هستیم، که هستیم، باید رفتار و کردار وی را نصب العین خود قرار داده و از این به بعد در کنار اخطارهای شدید اللحن ـ که بنابر گزارشات واصله موی بر تن بسیاری سیخ کرده است ـ با انجام بعضی اقدامات تشویقی خدماتی را که جهت حفظ میراث فرهنگی و تاریخی بروجرد انجام می گیرد، ارج نهاده و ایشان را همچون« مش ولی» قرین مراحم خودمان و خداوند قرار داده «بارک ا... مست!!» کنیم.
بدین سبب از آنجا که فردی دموکرات منش هستیم به اتفاق نوادگان ذکور مش ولی طرح «نحوه تشویق وتنبیه مسوولین در رابطه با آثار تاریخی شهرستان بروجرد» را که تلفیقی است از روش های تربیتی سنتی و مدرن، با نگاه ویژه به دیدگاه های تربیتی مش ولی، آماده و در مجلس مشورتی خانواده ایشان(قوریلنای)که تحت ریاست والده مکرم ما تشکیل گردید عرضه و به رغم مخالفت نوادگان اناث که فقط قایل به تنبیه بودند، با اکثریت آرا به تصویب رساندیم و از آن جا که برای اجرایی شدن آن حداقل به پنجاه، شصت آیین نامه نیاز هست و این کار زمان بر است، قوریلنای(مجلس مشورتی)به این جانب ماموریت داد که فعلا هر جور که صلاح می دانم این طرح را اجرا کنم تا به سرنوشت لایحه «خدمات کشوری» که قرار است قدری بهبود در وضع قشر آسیب پذیر کارمند به وجود آورد دچار نشود. بر این اساس بعضی مواد و جزییات قانون فوق را به شرح زیر اعلام می کنیم:
ماده اول ـ تشویقات:
اول ـ اهدای کارت سبز تلاش در تن های مختلف از سبز کم رنگ تا سبز پر رنگ به نسبت تلاش.
دوم ـ اهدای بر چسب صد آفرین تا هزار و سیصد آفرین با تصاویر حیوانات اهلی، گل های الوان، تصاویر فوتبالیست های لیگ برتر ایران و جهان، تصاویر بازیگران مرد و زن نقش مثبت ایرانی و خارجی در اندازه های مختلف و ... به نسبت کیفیت خدمت.
سوم ـ تدارک خواب خوش برای ایشان به گونه ای که در خواب به آرزوهایشان برسند چهارم :.... ماده دوم ـ تنبیهات:
اول: دادن کارت زرد و قرمز کم کاری و سهل انگاری در تن های مختلف از زرد کم رنگ تا قرمز پر رنگ به نسبت کم کاری و سهل انگاری.
دوم: آویزان کردن پلاکارت و یا چسباندن پوستر بر سر در اداره و خانه مسوولین خاطی و متهم کردن ایشان به بی توجهی به میراث فرهنگی.
سوم: تنبیهات بدنی به شیوه اسلاف، به خصوص به شیوه مش ولی، از قبیل چرخاندن گوش و ...، قرار دادن افراد خاطی روی یک شصت پا به مدت معین، قطع بخاری گازی اطاقشان در زمستان و کولر در تابستان و برداشتن صندلی از پشت میز مسوولین به مدت معین تا مجبور شوند پشت میز بایستند و بفهمند نگه داشتن ارباب رجوع به طور ایستاده آن طرف میز به مدت طولانی چقدر بی ادبانه است.
چهارم: آوردن بعضی از مرده ها جلوی چشم ایشان چه در خواب و چه در بیداری.
پنجم: ...
تبصره ـ مسوولین به نسبت تعداد کارت ها؛ بر چسب ها و ... از جوایز و جریمه های نقدی بهره مند خواهند شد. بدیهی است که جوایز نقدی از کیسه شهرداری پرداخت و جرایم نقدی به حساب ارزی اینجانب واریز خواهد شد. قوانین فوق تا اطلاع ثانوی لازم الاجرا است و همه در برابر آن مساوی هستند و خاطیان را به مش ولی حواله خواهیم داد.اینک بر اساس قانون فوق افراد و مسوولین زیر را از تنبیهات و تشویقات فوق بهره مند می کنیم:
الف: نماینده اول شهر بروجرد، آقای علاء الدین بروجردی، به خاطر کسب اکثریت آرا مردم متدین بروجرد در انتخابات مجلس هشتم، به شرط دفاع از حقوق اساسی ملت ایران و همچنین دست گیری بیشتر از سازمان میراث فرهنگی در جهت حفظ و مرمت آثار تاریخی بروجرد، مفتخر می شود به دریافت برچسب هزار و سیصد آفرین با تصویر یک دسته از گل های زیبای بهاری.
ب: شهردار و شورای شهر به خاطر راه اندازی موزه بروجرد، به شرط تاسیس یک مرکز نگهداری اسناد و کتب تاریخی، مفتخر می شوند به دریافت کارت سبز تلاش و برچسب هزار آفرین با تصویر موزه ایران باستان.
ج: سازمان میراث فرهنگی به خاطر شروع عملیات مرمت علمی امام زاده جعفر، به شرط جدیت و پیگیری در مورد آثار تاریخی دیگر که در شرف ویرانی است، مفتخر می شود به دریافت برچسب هزار آفرین با تصویر یک شاخه گل محمدی(ص).
د: یکی از ادارات مهم شهر به خاطر نوشتن جملات دارای غلط تاریخی، املایی و انشایی در فیش حقوق اسفند کارکنانش به شکل زیر: «ضمن عرض تبریک فرا رسیدن سال نو. و حضور فعالانه شما عزیزان در انتخابات مجلس نهم. همچنین نهایت تشکر و سپاس از کلیه همکارانی که در طول سال 86 به نحوی ما را در مورد التاف خودشان قرار داده و با رفتار زیبایشان خستگی را از ما زدودند» محکوم به دریافت کارت زرد است. البته در صورتی که قول بدهند از این به بعد نامه ها و بخشنامه های اداری را ویرایش محتوایی ادبی و فنی کنند، کارت زرد ایشان را سبز خواهیم کرد
هـ :در نهایت ریاست دانشگاه آیت ا... بروجردی(اعل ا... مقامه)به شرط این که ضمن راه اندازی گروه تاریخ، که می تواند شان تاریخی بروجرد را برجسته کند، حقیر را برای تدریس در آن دانشگاه به خدمت بگیرد، می تواند به خانه ما آمده و ضمن خوردن نهار، هر چقدر برچسب هزار آفرین و هزار و سیصد آفرین و کارت تلاش بخواهد، بگیرد و برود از مزایایش بهره مند بشود... و توفیق از خداست.
********************************************************************
180- عصبانیت «مش ولی» از د ست شهرداری و سازمان میراث فرهنگی
(هفته نامه بهار بروجرد 20/1/87)
جد مادری ام در خیابان جعفری، سر پل (لف آر، لف آوریا لوآر)، روبه روی مسجد قدیمی آیت ا... العظمی بروجردی (اعلی اله. مقامه) بقالی کوچکی داشت و کلیددار همان مسجد بود. شب وفات وی را در سال 1352 هیچ وقت فراموش نمی کنم، نیمه های شب با صدای گریه و شیون بستگان به خصوص پدرم، که از معدود مواردی که او را در حال گریه دیدم همین مورد بود، از خواب بیدار شدم.
مات و مبهوت. جسد وی را بعد از شستشو به امام زاده جعفر (ع) منتقل کردند. نمی دانم چه شد که لحظاتی من و پسردایی ام تنها در صحن حرم در کنار تابوت و جسد آقا بزرگه ـ مش ولی ـ تنها ماندیم. خاطره ای که همیشه یادآوری اش مرا به طور عجیبی دگرگون می کند، گمان می کنم این فرصت زمانی پیش آمد که آقای حسین روسی در غیاب مرحوم دایی ام تلاش می کرد، با مرافعه، به رغم ممانعت بعضی ها، آقا بزرگه را در ضلع شرقی روبه روی حرم، کنار حوض امام زاده، در جای یکی از بستگانش، دفن کنند. که خوشبختانه چنین شد.
به هر صورت قبر مش ولی و آباجی، همسر آقابزرگه، و پدرم و بستگان دیگر، ما را هر سال چندین بار به زیارت این مکان مقدس می کشاند و هوایی عوض می کنیم.
غرض اینکه چند روز پیش که به اتفاق عیال به دست بوس والده مکرممان، تنها فرزند بازمانده مش ولی ، رفته بودیم ایشان را برافروخته میان بازماندگان پسری و دختری مش ولی که طبقات دوگانه عمارت مسکونی وی را پر کرده بودند دیدیم، به محض دیدن ما با عصایش به من اشاره کرد و گفت: پسر تو چه کار می کنی، با این همه یدوبیضا به چه درد می خوری؟ این همه ارتباط با بزرگان کی می خواهد به کار آید؟...
بنده که مات ومبهوت به عتاب و خطاب مادر در جمع بستگان گوش می دادم معطل مانده بودم که چه گناه کبیره ای مرتکب شده ام ویا کدام حلال را حرام کرده ام! که وجود نازنین ایشان این قدر متاثر شده، که از فرط ناراضی تنها در آغوش دختردایی بزرگش آن هم زمانی که عبای شفابخش مرحوم مش ولی را، که سوغات چندین سال اقامت ایشان در نجف و کربلا و متبرک شده در آن اماکن مقدس بود، به رویش انداختند، آرام گرفت.
ـ دیشب آقام، مش ولی، را در خواب دیدم. پریشان، ناراحت و به شدت عصبانی. به دنبال سخن مادرم هم بستگان که می دانستند مش ولی تنها در لحظات مهم به خواب بازماندگان می آید. با نگرانی انتظار شنیدن بقیه خواب مادرم را می کشیدند. ـ آقام گله می کرد که آخر این گنبد امام زاده جعفر تا کی می خواهد باند پیچ باشد؟ تا کی ما خفتگان در این مکان مقدس باید شبانه روز دل نگران فروریختن این گنبد قدیمی چندصد ساله باشیم. آخر تا کی باید اطراف محل سکونت ما مانند خرابه شام باشد؟ طرح زیباسازی اطراف حرم کی آغاز می شود؟ باغ وبوستان اطراف آن چه شد؟ ساخت یک مجتمع فرهنگی در جوار آن به کجا کشید؟ سازمان میراث فرهنگی و شهرداری بروجرد و شورای شهر سرشان کجا گرم است؟و...
مادر از قول آقا بزرگه ـ مش ولی ـ همین طور ردیف می کرد به گونه ای که پای همه مسوولین به قضیه باز شد و تا به آنجا رسید که مش ولی تهدید کرده بود اگر پسرت ـ یعنی من ـ در این موارد کاری نکند خودم شخصا به خوابش می روم و از تنبیهاتی که سابقه اش را دارد بهره مندش می کنم، اینجا بود که پاهای حقیر سست شد و از ترس نقش بر زمین شدم ،اگر نبود آن عبای شفابخش که زن دایی ام، نه از روی اختلافات عروس و خواهر شوهری بلکه به خاطر محبت به ما، از روی مادر برداشت و روی من انداخت، بعید بود حالا حالا قد راست کنم!!
در هر حال مسوولین محترم شهرداری و میراث فرهنگی، اگر می خواهید به عبای شفابخش مش ولی، که حتما از شما دریغ خواهد شد، محتاج نشوید تا ما مش ولی، را که به نمایندگی دیگر خفتگان آن مکان مقدس سخن گفته است، با وعده های سرخرمن شما دل خوش می کنیم،هر چه سریع تر تکلیف مرمت گنبد امام زاده و زیبا سازی و مهندسی محوطه اطراف آن را به شیوه مطلوب به انجام برسانید و برای اینکه عجالتا خانواده آن مرحوم بتوانند نزد مش ولی حرفی برای گفتن داشته باشند و شعله عصبانیت وی را قدری پایین بیاورند؟
شهرداری تصمیماتی را که در جلسه مشورتی خانواده مش و لی اتخاذ شده به شرح زیر مو به مو اجرا کند: از آنجا که ما ـ بازماندگان مش ولی ـ متفق القوم هستیم که قدوقواره و هیبت مجسمه نصب شده در میدان جعفری شباهت کامل به مش ولی دارد. شهرداری شهر نام میدان را مبدل به «مش ولی جعفری» کرده و طی مراسمی با حضور مسوولین شهر و بازماندگان آن مرحوم، هم از تابلوی اسم جدید میدان رونمایی کند و هم اینکه عبایی را که از روی عبای شفابخش مش ولی ساخته خواهد شد بر شانه های آن بزرگ مرد بیاندازید، به گونه ای که با کوزه آب موجود، که نماد برکت و آبادانی است در یک دست و گذاشتن عصا و یا یک تعلیمی، از آنهایی که پادشاهان و نظامیان به دست می گیرند، در دست دیگرش هم خوانی داشته باشد. بدین شکل مجسمه نمادین مش ولی می شود حافظ میراث فرهنگی بروجرد، در این صورت هم می توان مثلا شما را از دست شماتت های وی راحت کرد، و هم اینکه از آمدن ایشان و خفتگان دیگر به خوابتان جلوگیری کرد، ولی این را بدانید که شما شاید بتوانید از راه های دیپلماتیک (رسمی) و غیر رسمی (که خدامنشانه) خود را از شر اعتراضات ما نجات دهید ولی از دست مش ولی که به طور کامل دست از دنیا شسته است خیر. به هر صورت ما نمی توانیم به مش ولی بگوییم «آسوده بخواب که مسوولین بیدارند» چرا که چنین نیست. خلاصه وای به روزی که مش ولی وارد میدان دفاع از تاریخ و هویت بروجرد شود آن وقت است که نه از تاک نشان خواهد بود و نه از پاک نشان ... و توفیق از خداست.
*****************************************************************************************
183- مژده وصل به... (هفته نامه بهار بروجرد 10/2/87)
دکان بقالی جدم، مش ولی، محل تجمع بعضی معمرین و وجوه محله بود، به خصوص غروب ها که آب ها از آسیاب می افتاد و مردم خسته از کار روزانه به خانه هایشان می سریدند. ایشان روی چار پایه هایی که مش ولی برای چنین جلساتی از قبل آماده داشت می نشستند و در حین کشیدن چپق و خوردن چای از هر دری سخن می گفتند. در دوران بچگی شبی بنا به اضطرار مجبور شدم تا پاسی از شب گذشته در دکان آقا بزرگ ـ مش ولی ـ بمانم، اتفاقا ایام انتخابات مجلس شورای ملی سابق بود و محفل دوستانه مش ولی بر پا. حاضرین بنا به تمایلات سیاسیشان بر له یا علیه کاندیداها سخن می گفتند و مش ولی بر خلاف همیشه که میدان دار بود سخن نمی گفت. در گرماگرم بحث های انتخاباتی حاضرین، چند نفر سبد به دست از طرف چپ مغازه (آن طرف) نزد مش ولی آمدند و ضمن ادای احترام، گفتند فلانی ـ کاندیدای مورد نظرشان ـ سلام رسانده التماس دعا دارد و در خواست نموده این سبدهای حبوبات را هر طور صلاح می دانید بین نیازمندان تقسیم بفرمایید به محض این که رفتند چند حمال در حالی که تعدادی کیسه حبوبات به دوش داشتند از طرف راست مغازه (این طرف) جلوی پیشخوان آمدند که بله، کاندیدای مورد نظر ایشان هم التماس دعا دارد و چون می داند شما، یعنی مش ولی، در کار خیر ید طولایی دارید و مورد وثوق اهالی، هر جور می خواهید این حبوبات را به مصرف برسانید و رفتند. در سکوت شب هنگام بازگشت به خانه در حالی که دست در دست مهربان مش ولی داشتم و صدای خش خش برگ های پاییزی زیر پاهایم فضا را برایم فرح بخش کرده بود، پرسیدم: آقا بزرگه به کدومشون رای می دهی؟ با حسرت نگاهم کرد و گفت: به من وصال نمی دهد ولی امیدوارم تو هر وقت بزرگ شدی بتوانی واقعا رای بدهی. چند وقت پیش که شناسنامه مش ولی را نگاه می کردم ، بر خلاف شناسنامه خودم که پر از مهرهای انتخاباتی است، نشانی از هیچ مهر انتخاباتی ندیدم، این جا بود که دعای مش ولی را در مورد خودم اجابت شده دیدم. غرض این که اخیرا، بلا تشبیه، حادثه مشابهی به شرح زیر برای حقیر اتفاق افتاد که ماجرای فوق الذکر را برایم تداعی کرد: یکی از کاندیداهای مجلس فعلی ـ که او هم مانند آن دیگری «این طرفی» است چند کیسه حبوبات پاک کرده و بسته بندی شده شامل لوبیا چیتی، قرمز و چشم بلبلی برای حقیر فرستاده و ضمن عرض ارادت بی حد و التماس دعای بی حصر، در خواست کرده است حبوبات مذکور را ضمیمه سبد کالای دولت، که شامل عدس و نخود و لوبیا می باشد، کرده و مجموعه حبوبات نفاخ اهدایی به قشر آسیب پذیر کارمند بروجردی را تکمیل کنیم، تا در تابستان هر چه می خواهند آش و آبگوشت بخورند البته بنده با قاطعیت مثال زدنی همیشگی امان گفتیم توزیع این ها را می گذاریم زمستان، چون حوصله سر شاخ شدن با سازمان محیط زیست و سازمان بهداشت جهانی را نداریم. به جای آن پیغام فرستادیم که شما، یا کاندیدای دیگر، اگر واقعا می خواهید از حمایت های ما بهره مند شوید، که می دانید حمایت های ما پای یکی از شما ها را به مجلس باز خواهد کرد، می توانید در یک دربی (شهر آور) دو نفره تحت عنوان« طراحی و اجرای شعار و پوستر تبلیغات انتخاباتی ویژه میراث تاریخی بروجرد» که حقیر به شرح موضوعات زیر سازماندهی کرده ام شرکت کرده و با اجرای درست آن ها شانس خودتان را برای رسیدن به کرسی مجلس قطعی کنید:
الف ـ موضوع: تاسیس مرکز اسناد و نسخه های خطی بروجرد.
شعار پیشنهادی: «من به رغم مخالفت استکبار جهانی، با قدرت مرکز اسناد و نسخه های خطی بروجرد را تاسیس خواهم کرد و هزینه آن را از حلقوم ... بیرون خواهم کشید.»
تصویر پیشنهادی: مسوول مورد نظر ـ که حکما از نهادهای پر در آمد و مالیات و عوارض بگیر خواهد بود ـ روی چهار پایه نشانده شود و در حالی که دو نفر دست و پایش و یک نفر سر او را به طرف بالا گرفته اند، کاندیدا یک دستش را در حلقوم او فرو برده و با دست دیگر رو به تماشاگران علامت پیروزی را نشان دهد ـ البته مواظب باشد از هول حلیم دستش را تا کشاله ران در گلوی مسوول بخت برگشته فرو نبرد.
ب ـ موضوع: حفظ و مرمت آثار تاریخی.
شعار پیشنهادی: «من هر کس را که کوچکترین آسیبی به بناها و آثار تاریخی بروجرد برساند بدون توجه به مراحل قانونی دادگاه بیابانی می کنم.»
تصویر پیشنهادی: کاندیدا پشت به بیننده، روی صندلی نشسته و به سیگار رو به اتمامش پک می زند، چوبه های دار با افرادی که سر و ته به آنها آویزان شده اند تا افق امتداد دارد.... ج ـ موضوع: جلب توریست و گردشگر.
شعار پیشنهادی: «من این طرفی» هستم نه «آن طرفی» و چهره شهر بروجرد را، با زیبا سازی آثار تاریخی آن قدر جذاب خواهم کرد که بزند روی دست نه تنها اصفهان و شیراز بلکه پاریس، رم، آتن، فلورانس و ...
تصویر پیشنهادی: تعداد زیادی توریست آفریقایی. آسیایی، آمریکایی و اروپایی در صفوف به هم فشرده وارد فرودگاه بروجرد!!! شده و برای دیدن آثار تاریخی بروجرد، به تفکیک جنسیت، از سر و کول هم بالا می روند و کاندیدا در حالی که هم کروات و هم پاپیون زده است، بدون ملاحظه با ایشان خوش و بش می کند....
د ـ موضوع: رفاه کارمندان علاقمند به سیاحت و گردشگری.
شعار پیشنهادی: «من حقوق کارمندان بروجرد را ده برابر می کنم و 51 درصد سهام فرودگاه، راه آهن، بنادر و کشتی رانی مترو، منوریل، سدهایی خاکی و آبی، و خلاصه همه پروژه های این چنینی بروجرد را به آن ها واگذار و سر میز ناهارخوری ایشان می گذارم.
تصویر پیشنهادی: کارمندان با کت و شلوار، کروات و عینک های دودی به همراه اهل و عیال، که سر تا پا طلا ریزان کرده اند، سوار اتومبیل های آخرین سیستم، عازم فرنگ هستند و کاندیدا در حالی که به آن ها پاسپورت و چندین سکه طلا به عنوان سر راهی می دهد ، با پاشیدن آب پشت سرشان آن ها را بدرقه می کند. البته فرزند کاندیدا پرچمی را که علاوه بر تصاویر گل و منگولی، مزین است به شعار «ما کارمندان بروجردی به ... رای می دهیم» شادمانه و مسرور از هوای بهاری، بستگی به جهت باد، گاهی به «آن طرف» و گاهی به «این طرف» به حرکت درمی آورد. در ضمن نحوه حضور تاثیر گذار ما در هر یک از پوسترها منوط است به قوه ابتکار و خلاقیت کاندیدای خوش اقبال. بدیهی است که کاندیدای برنده در صورتی
که ثمره اش بین 10 تا 15 باشد از حمایت تلویحی ما، و اگر بین 15 تا 20 باشد از حمایت تصریحی ما برخوردار خواهد شد ... و توفیق از خداست.
*********************************************************************
185- هدیه «مش و لی» به هادی جان(هفته نامه بهار بروجرد21/2/87
مرحوم مش ولی صندوقی داشت که کلیدش را به بندی وصل کرده، در جیب سمت راست جلیقه اش می گذاشت، به موازات ساعتش در جیب سمت چپ. هیچ کس نه حق داشت و نه جرات که سر صندوق وی برود، اطلاعات اعضای خانواده از محتویات صندوق، جدا از شایعات ریز و درشت، محدود بود به مواردی که مش ولی چیزی از آن در می آورد و کاری راه می انداخت و یا مواردی که افرادی مثل حقیر از سر کنجکاوی کودکانه دزدکی سرکی می کشیدند.
روزی مصمم شده بودم که سر از کار آقا بزرگه، مش ولی، در بیاورم. به همین خاطر به محض این که بنابر ضرورت سر صندوق رفت لای در را باز کردم تا ببینم چه می کند، آقا بزرگه بعد از لحظاتی جست وجو یک چراغ قدیمی زیبا از صندوق درآورد، دستی به آن کشید، و داشت زیر لب چیزهایی را زمزمه می کرد که یک دفعه صدای رعد و برق و گرد و غبار وسیع مرا، که از ترس نزدیک بود قالب تهی کنم، فراری داد و در اطاق دیگر به آغوش مادرم، که سخنان مرا هرگز باور نکرد و به حساب تخیلات بچه گانه گذاشت، کشاند.
قضیه را به فراموشی سپرده بودم که در نیمه شب هفتم اردیبهشت ماه سال جاری، به محض مشخص شدن نتایج انتخابات دور دوم مجلس دربروجرد، ایمیلی (E-mail) با مضمون زیر از سوی مش ولی، خطاب به مجلس مشورتی خانوادگی اش (قوریلتای) دریافت شد: «هادی جان بچه محل ماست در کودکی مشتری پر و پا قرص آب نبات چوبی های ما بوده است و چندین بار به واسطه شیطنت هایش مزه تنبیهات، و به خاطر با نمکی اش طعم تشویقات ما را چشیده است، تازه چند دفعه از تنقلات همیشه موجود در جیبمان، که به نوادگانمان می دادیم، در دامان او ریخته ایم. از قول ما به ایشان تبریک بگویید و ضمن اهدای یک برچسب هزار و سیصد آفرین، آن چراغی را که در صندوق داریم به شرطها و شروطها فعلا به مدت چهار سال در اختیار وی قرار دهید تا هر وقت کارش گیر کرد به کمک آن گره از کارش باز شود و الی آخر.». این جا بود که شستم با خبر شد که ای دل غافل، حکایت مش ولی و چراغ آن روز دوران کودکی ام چه بود!
حالا می فهم که داستان« علاء الدین و چراغ جادو» متل و افسانه نیست و دکتر علاء الدین خود ما هم هر چه در این هشت سال کرده است به مدد چراغ جادو بوده است، به خصوص گرفتن این همه «ردیف ملی» در بودجه سال جاری برای بروجرد.
مش ولی برای این که هادی جان ـ به رغم او ـ بتواند در مجلس سری توی سرها درآورد و بهتر بتواند به مردم ایران و بروجرد خدمت کند این چراغ جادو را برای وی در نظر گرفته است.
بدین خاطر ایشان ـ دکتر هادی مقدسی ـ می تواند دو شب قبل از ورود به مجلس، در قوریلتای خانواده مش ولی حاضر شده و ضمن خوردن شام مخصوص، طی مراسمی که جزییات آن به اطلاع ایشان خواهد رسید، چراغ مذکور را گرفته و با خاطر جمع و با قدرت به سوی مجلس شورای اسلامی رهسپار شود. اما برای استفاده از چراغ جادو توجه ایشان را به نکات ذیل جلب می کنیم:
الف ـ موارد و تعداد دفعات استفاده از چراغ جادو محدود است به حدودی که هم در دفترچه راهنما و هم در ادامه عرض خواهد شد.
ب ـ استفاده شخصی از چراغ ممنوع است. در صورت تخلف سر و کار شما با مش ولی خواهد بود.
ج ـ بردن چراغ به خارج از مرزهای مقدس کشور ایران اکیدا ممنوع است.
د ـ حواستان باشد ورد ـ رمزـ چراغ را حفظ کرده به احدی نگویی، حتی به...
ه ـ مراقب باشید در جای مناسب از آن استفاده کنید، مثلا زمستان ها که برای تفکر در امور مملکت می روی به ویلاهای بنادر جنوبی کشور، هنگام غروب دریا، جوگیر نشوی و آن را در ساحل جا بگذاری که امواج دریا آن را به خلیج فارس ببرد، آن وقت است که دعوای ما با همسایگان می شود دو تا، هم در مورد نام خلیج همیشه فارس و هم در مورد باز پس گیری چراغ مش ولی، تازه سوء استفاده اجانب از چراغ جادو می تواند فاجعه آفرین باشد.
وـ از آن جا که مشی سیاسی مش ولی بی طرفی است، چراغ مذکور در جهت اهداف جناحی عمل نمی کند، چون برای مش ولی «این طرف» و «آن طرف» فرقی نمی کند.
و اما اقدامات پیشنهادی عاجل
1ـ گرفتن یک «ردیف ملی» در بودجه سال آینده جهت تبدیل بروجرد به یک قطب گردشگری منطقه غرب کشور.
2ـ دکتر علاء الدین عضو کمیسون خارجی مجلس است و جهت سفر به خارج پا در هوا، و از آن جا که مشغول گرفتن «ردیف بین المللی» در بودجه یونسکو برای بروجرد است، شما لطف کن اولا هوای عضویت در کمیسون خارجی را از سر به در کن و ثانیا تلاش کن یک «ردیف محلی» در بودجه شهرداری بروجرد تحت عنوان مرمت آثار تاریخی و خرید خانه های قدیمی بروجرد، دست و پا کرده
ما را دعا گوی خودتان کنید. اقدامات پیشنهادی بعدی انشاء ا... هنگامی که برای شارژ ماهیانه چراغ به اتفاق دکتر علا ء الدین به خدمت مردم شریف بروجرد می آیید و در قوریلتای خانواده مش ولی حاضر می شوید به سمع شما دو بزرگوار که انشاء ا... خداوند به شما توفیق خدمت دهد، خواهد رسید... البته حق شارژ حقیر فراموش نشود... و توفیق از خداست.
************************************************************
187- آیا مش ولی به خواب مدیر کل رفته است(هفته نامه بهار بروجرد7/3/87
ترس ازجناب مرحوم مش ولی، هم کار دست مسوولین و هم حقیر داده است؛ مسوولین از آن جهت که خواب های آشفته می بینند و حقیر از آن جهت که مرتب و به اشکال مختلف تهدید می شوم. نمونه اش همین چند وقت پیش اتفاق افتاد، چگونه؟
عرض می کنم: بنده ناقابل نیمه های شب جهت انجام فرایض و مستحبات ـ اگر حمل به ریا نشود ـ برخاسته و مشغول راز و نیاز با آن یگانه بی همتا بودم که صدای در زدن های متوالی، من و اهل خانه را آشفته و وحشت زده کرد که نکند باز هم کسی یا کسانی برای تهدید آمده اند! خانم که از وحشت رنگ به صورت نداشت با عصانیت گفت: «خبرت» بنویسی!! هی دست می کنی توی لانه زنبور، برای چهار تا خانه خرابه و آجر پاره زمین و زمان را به هم ریخته ای، مرتب می پیچی به پای مسوولین! بابا! اینا پشتشون گرمه، ببین! آخر ما را ازنان خوردن می اندازی... گفتم: ای بابا! مگر ما چه می گوییم؟ اصلا به من مربوط نیست. من حرف «مش ولی » را می زنم، المامور معذور. اصلا شاید آدم گرفتاری باشد، بگذار در را باز کنیم خدا را خوش نمی آید...
به هر صورت بعد از گفتگوهای بسیار، اهل و عیال و بنده که همگی به آلات مختلف آشپزخانه مسلح شده بودیم، پشت سر هم به سمت در رفتیم و در را باز کردیم. که ناگهان چشمتان روز بد نبیند موجودی به درون آمد و خود را به زور در آغوش حقیر انداخت و حالا گریه نکن کی گریه کن! سپس بدون اذن وارد خانه شد و در گوشه حال کز کرد، عیال که بر خود مسلط شده بود، از حال و روز او دلش به رحم آمد و شربت قندی برایش درست کرد: او هم شربت را تا آخر با ولع هرچه تمام نوشید . ـ خوب تعریف کن چه شده است؟!
ـ چند شب است خواب های آشفته می بینم! گفتم: به من چه؟ گفت: می ترسم قضیه از جانب جناب «مش ولی» آب بخورد!؟ گفتم: به تو چه؟ گفت: مگر نمی شناسی، من یکی از مسوولین شهر هستم! کمی به او خیره شدم و از پس آن چهره پریشان شناختمش. آری یکی از مسوولین شهر بود که قرار است به زودی مدیر کل یکی از ادارات استان بشود.
در حین صحبت های ما، عیال بساط پذیرایی را فراهم و با نگرانی ما را تنها گذاشت . ـ ببینم! خطایی مرتکب شده ای؟ گفت: نمی دانم! ـ آخر جناب مستطاب «مش ولی» بی حساب و کتاب پا پی کسی نمی شود وهمین طوری به خواب کسی نمی آید. مطمئن باش خودش نبود.ه چرا که در مورد افرادی مثل تو می سپارد به اعوان و انصار و کارگزارانش. گفت: نمی دانم، دستم به دامنت خلاصم کن! - باشد حالا که اصرار داری چند سوال می کنم اگر صادقانه جواب بدهی شاید راه حلی برای مشکلت پیدا کنم.
ـ تو به آثار تاریخی لطمه ای زده ای؟
ـ خیر...
ـ تو در تصویب و اجرای طرح و یا لایحه ای که باعث تخریب و یا صدمه زدن به آثار تاریخی بشود نقشی داشته ای؟
ـ NO ...
ـ آب انداخته ای زیر خانه های قدیمی (تاریخی) برای اینکه تخریب بشود تا برج بسازی؟ لا ...
ـ به معلمان تاریخ بی احترامی کرده ای؟ یوخ...
ـ اصلا می دانی تاریخ و فرهنگ یعنی چه؟ یوخ، لا، NO، خیر...
ـ تو به زبان های زنده دنیا تسلط داری؟ یوخ...
ـ پس چرا این همه لا، NO، و یوخ... بلغور می کنی؟! یدفعه بگو «نه»! باشه، نه.
ـ طرفدار رابطه با امریکا هستی؟ نه...
ـ رژیم صهیونیستی چطور؟ نه...
ـ رشوه می گیری؟ نه...
ـ فساد اخلاقی داشته ای؟ نه...
ـ ماهواره داری؟ نه...
ـ مواد مخدر مصرف می کنی؟ اصلا... - - بیا این دستمال را بگیر دماغت را پاک کن...
ـ از اموال دولتی سواستفاده می کنی؟ نه...
ـ پس این دم خروس چیه جلوی خانه ما پارک کرده ای؟ مجبور شدم. وضع اضطراری بود.
ـ پس بفرما شما از پیش خدا آمده اید؟ چه عرض کنم.
ـ ببخشید اون چیزی که می خوری آجیل است نه گندم و شادانه، ما معمولا پوست تخمه و پسته و فندق را می گیرم؟ ببخشید، حواسم نبود
ـ حمام می روی؟ ای گاه گداری، هر وقت از خدمت به مردم فارغ بشوم. - چه جالب، به خاطر مردم خودت را فراموش کرده ای...
ـ مدرک تحصیلی؟ فوق لیسانس مدیریت سیاسی و بین المللی، به زودی دکتری هم می گیریم.
ـ لابد در دانشگاه هم تدریس می کنی؟ استاد پروازی هستم.
ـ نظرت درباره گروه 1+5 چیه؟
-- ماشین حساب با خودم نیاورده ام.
ـ واقعا هم سازمانی که در آن کار می کنی و هم دانشگاهی که در آن تدریس می کنی باید به تو افتخار کنند! لطف دارید
ـ علت تورم؟ آمریکا
ـ گرانی؟ اسراییل
ـ تو با این شم سیاسی و اطلاعات وسیع چرا کاندیدای مجلس نشدی؟ با دوستان صحبت کرده ام انشاء ا... سری بعد نوبت من می شود.
ـ «این طرفی» هستی یا «اون طرفی»؟ هر چه شما یا جناب مش ولی بفرمایید
ـ آفرین، شامه ات قوی است، می دانی کجا بخوابی،
ـ می توانی یک آواز اصیل بخوان؟ خوشگلا باید برقصن. خوشگلا باید برقصن...
ـ بس است؛ گفتم بخوان، نه برقص. این خوش رقصی ها را بگذار برای بالادستی هایت، البته گاه گداری هم به آیینه نگاه کن.
ـ در نماز جماعت شرکت می کنی؟ هر وقت یکی از مسوولین به اینجا بیاید.
ـ روزه چی، می گیری؟ متاسفانه به خاطر ناراحتی معده از این سعادت محرومم و دکتر گفته روزه نگیرم.
ـ ببخشید! فکر نمی کنید باید پوست اون پرتغال را بگیری؟ ظاهرا با سیب اشتباهش گرفتی! - نه، صرفه جویی می کنم.
ـ آفرین... پریشب شام چی خوردی؟ -غذای سنتی حلیم، جای شما خالی، عجب پر گوشت بود.
ـ ناهار روز بعد؟ - غذای مدرن پیتزا. دو پرس. زنگ زدم آوردند.
ـ عصرانه؟ - آش رشته و کافه گلاسه. مهمان بودیم.
ـ شام؟ - آبگوشت و ماکارونی، آخر من معتقد به آشتی سنت و مدرنیته هستم و تاکنون در این مورد از هیچ کوششی دریغ نکرده ام. راه حلش را پیدا کرده ام.
ـ جالب است... جامعه روشنفکران ایران هم باید به وجود شما افتخار کند، فکر کنم موقع خواب دمر می خوابی؟ - ای آفرین به هوشت از کجا فهمیدید... - بماند... با اون شکمت اذیت نمی شوی؟
-آی حال می دهد، آی حال می دهد...
ـ عزیزم! جنابعالی «کم و زیاد کرده ای»، «رودل کرده ای» بلا نسبت مثل ... ولش کن، می خوری و روی شکم دراز می کشی، معلوم است خواب های «هله و پله» می بینی، کمی ملاحظه کنی و نحوه خوابیدنت را عوض کنی دور نیست که این مشکلت حل شود، حالا پاشو برو تا نماز صبحمان قضا نشده ... صبر کن، اون خیار، ته مانده بساط پذیرایی، را هم با خودت ببر تا در مسیر منزل دچار فقر تغذیه نشوی... و با خیال راحت رفت... و توفیق از خداست.
**************************************************
188- اطلاعیه اول: آزمون ضمن خدمت «مسوولین ـ MV(مخفف مش ولی)» (هفته نامه بهار بروجرد21/3/87
مش ولی هیچ وقت در دکانش بیکار نبود. هر موقع از دست مشتری ها خلاص می شد، اگر دوستی به خدمت او نیامده بود به سراغ کتابخانه کوچکش در مغازه می رفت. این کتابخانه، که به شکل زیبایی در کنار دیگر قفسه ها جاسازی شده بود، کتاب های ارزشمندی چون قرآن مجید، نهج البلاغه دیوان حافظ، گلستان سعدی، مثنوی معنوی، شاهنامه فردوسی و... را در خود جای داده بود. قلم و کاغذ هم همیشه در کنار دستش بود و گاه گداری اشعاری هم که عموما رنگ و بوی مذهبی و ملی داشت می سرود. روزی عده ای از دوستان در محضرش بودند و من هم طبق معمول به بهانه ای خود را به آن جلسه تحمیل کردم و شاهد شاهنامه خوانی یکی از حاضرین شدم. که چه زیبا می خواند:
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و برزنده یک تن مباد...
هر وقت نام ایران می آمد اشک در چشمان مش ولی حلقه می بست. همیشه می گفت: تا تاریخ نخوانی معنی عشق به میهن را نمی فهمی. شاید همین سخن مرا به دامان علم تاریخ کشاند و زندگی ام را در مسیری انداخت که رهایی از آن نه برایم ممکن ونه مطلوب است .اخیرا با خود فکرمی کردام چرا مردم و مسوولین به تاریخ و میراث تاریخی کم توجهی می کنند؟ آیا اگر آگاهی، فهم و درک تاریخی مسوولین بیشتر بشود زحمت و حرص و جوش آدم هایی مثل حقیر کمتر نمی شود؟ به همین خاطر مطلب و راهکارهای مناسب را در قوریلتای خانوادگی مش ولی مطرح و به طریقی که خودمان می دانیم و شاید زمانی چند و چون آن را توضیح دهیم، به عرض جناب مش ولی که رحمت خدا بر او باد رساندیم و خوشبختانه با استقبال ایشان مواجه شد. بر این اساس قرار شد فعلا دانش تاریخی مسوولین شهر، بدون توجه به صلاحیت های دیگر، از طریق یک آزمون علمی که جزییات ان به شرح ذیل عرضه خواهد شد، مورد ارزیابی قرار گیرد:
الف ـ موضوع آزمون: در این مرحله صرفا «بروجرد شناسی» است، «ایران شناسی» و «جهان شناسی» در مراحل بعدی است
ب ـ منابع آزمون: آزمون به دو صورت کتبی و شفاهی (مصاحبه) خواهد بود.
1ـ منابع آزمون کتبی:
ـ آلیس در سرزمین عجایب.
سفر نامه مارکوپولو.
ـ مسالک و ممالک استخری.
ـ نمایشنامه « در انتظار گودو» سامویل بکت.
ـ نمایشنامه «کرگدن» اوژن یونسکو.
ـ موش و گربه عبید زاکانی.
ـ فلسفه هگل.
ـ کلیه کتب درسی دوره ابتدایی.
ـ تمامی 187 شماره هفته نامه بهار بروجرد.
ـ هفته نامه نیوزویک: شماره های 1 تا 99 و همچنین 201 تا 999.
ـ دوره کامل تاریخ ایران کمبریج به زبان اصلی.
ـ نمایشنامه «آی بی کلاه و آی با کلاه» غلامحسین ساعدی.
ـ جنگ و صلح تولستوی.
ـ نمایشنامه« پروانه در جیب غول » عبدالرضا فریدزاده
ـ و ...
2ـ منابع آزمون شفاهی(رو در رو)
از آن جا که این قسمت آزمون کاملا زیر نظر جناب مش ولی و کارگزارانش انجام می گیرد، علاوه بر منابع بالا، برمی گردد به سوالات سخت و مشکلی که فقط مش ولی از چند و چون آن با خبر است. ولی سربسته بگویم، موفق شدن در این قسمت کار هر کسی نیست. هم سواد زیاد می خواهد، هم دل شیر.
ج ـ واجدین شرایط شرکت در آزمون: علاوه بر کلیه مسوولین شهر هر کس تشنه ریاست و قدرت (ببخشید خدمت) است در هر سن و سال و با هر مدرک تحصیلی می تواند در آزمون شرکت کند. و در صورت قبولی، گواهی «منتظرالریاست» به لحاظ «بروجرد شناسی MV» را گرفتهو به اتکای آن می تواند زیر آب هر مسوولی را که می خواهد بزند. البته حضور بعضی از مسوولین، که کتبا به ایشان ابلاغ خواهد شد، اجباری است.
ناگفته نماند که عدم اجبار بعضی از مسوولین جهت شرکت در آزمون به معنای این است که ایشان حداقل شرایط علمی در زمینه «بروجرد شناسی» را دارند، احراز بقیه صلاحیت ها مساله دیگری است، به همین خاطر ایشان با دمشان گردو نشکنند و فکر نکنند خرشان از پل گذشته و مش ولی ایشان را به حال خود رها خواهد کرد، خیر، مش ولی و اعوان و انصارش از جمله حقیر چشم بیدار این شهر هستیم. بعضی از مسوولین باید در کنار، به اتفاق، به همراه و به انضمام معاونان یا روسای دوایرشان در آزمون شرکت کنند. بدیهی است مسوولینی که با زبان خوش در آزمون شرکت کنند از مزایای ویژه ای برخوردار خواهند شد.
د ـ زمان آزمون:
جلسه آزمون کتبی از ساعت یک دقیقه بامداد الی اذان صبح و آزمون شفاهی بعد از انجام فریضه نماز تا طلوع آفتاب منعقد خواهد شد.
هـ ـ محل برگزاری آزمون:
آزمون کتبی در غسالخانه دارالسلام و آزمون شفاهی (مصاحبه) در قبرهایی که بدین منظور در نقاط مختلف دارالسلام حفر شده برگزار خواهد شد.
ضمناً وسایل ایاب و ذهاب از جمله نعش کش ها و آمبولانس های دارالسلام در بعدازظهر پنجشنبه آماده انتقال شرکت کنندگان به محل آزمون خواهند بود.
البته توجه شود قرار نیست مسوولین به تفریح یا ماموریت اداری بروند، اهل و عیال را به همراه نیاورند اصولا به خاطر برگزاری آزمون محوطه دارالسلام از یک هفته قبل قرق است، اهالی شهر می توانند برای اهل قبور از فاصله دور فاتحه بخوانند.
نحوه ثبت نام: مدارک لازم، نحوه اجرای آزمون، چگونگی اعلام نتایج، جرایم مردودین و پاداش قبول شدگان در اطلاعیه بعدی به عرض خواهد رسید... و توفیق از خداست
****************************************************************************************
189- اطلاعیه دوم:
آزمون ضمن خدمت «مسوولین ـ MV(مخفف مش ولی)» (هفته نامه بهار بروجرد28/3/87
در اطلاعیه قبلی (شماره گذشته بهار) موضوع، منابع، زمان و مکان و افراد واجد شرایط شرکت در آزمون ضمن خدمت مسوولین که به تایید «جناب مش ولی» هم رسیده بود به عرض رسید در این اطلاعیه شرایط و ضوابط دیگر اعلام می شود:
وـ مدارک لازم جهت ثبت نام
الف: اصل و کپی فیش بانکی به مبلغ یک میلیون پانزده هزار تومان که علی الحساب به حساب ارزی اینجانب واریز خواهد شد. بدیهی است بقیه مبلغ ثبت نام به صورت پلکانی معکوس به نسبت مقام و موقعیت و ثروت شرکت کنندگان محاسبه و قبل از انجام آزمون از ایشان مطالبه خواهد شد. جهت شفاف سازی اعلام می کنیم که مبالغ فوق صرف هزینه های ذیل خواهد شد:
1ـ پرداخت حق الزحمه عوامل اجرایی و ناظر امتحانات ـ که همگی از وابستگان مش ولی خواهند بود
2ـ از آن جا که عوامل فوق یک هفته قبل از آزمون و حدود دو هفته بعد از آزمون جهت اجرای آزمون و سپس رفع خستگی ناشی ازآن در هتل چهارستاره بالای چغا به صورت شبانه روز به سر خواهند برد، مقداری از مبلغ فوق هزینه خورد و خواب و تفریح ایشان خواهد شد.
3ـ اهدای جوایز نقدی و جنسی به نفرات برتر آزمون
4ـ خیرات جهت روح مش ولی و اموات و بستگان وی.
5ـ ...
ب ـ یک قطعه عکس 20 در 15 که شماره داوطلب در مکعب پایین آن نوشته شده باشد و هنگام آزمون آن را با بند به گردنشان بیاندازند ج ـ کپی مدارک تحصیلی از آمادگی و ابتدایی گرفته تا دانشگاهی که همگی به لحاظ صحت و ارزش تحصیلی به تایید مراجع ذی صلاح و بعدا مش ولی برسد.
دـ آخرین حکم کارگزینی، هم جهت مشخص کردن شغل و هم به خاطر محاسبه هزینه ثبت نام به صورت پلکانی
هـ ـ پر کردن فرم ثبت نام و پذیرش همه عواقب ناشی از شرکت در آزمون و ارسال آن از طریق پست الکترونیکی به آدرس:
www.mashvaly @ yahoo.com
زـ شرایط و چگونگی برگزاری آزمون
ـ داوطلبین باید یک ساعت قبل از آزمون، یعنی ساعت 23 و یک دقیقه روز پنج شنبه، در دارالسلام حاضر باشند، بعد از این تاریخ درب غسالخانه بسته خواهد شد. از آن جا که در طول آزمون تمام چراغ های دارالسلام خاموش خواهد بود، آوردن شمع جهت مصرف حداقل 7 ساعت لازم است ـ به علت طولانی بودن زمان آزمون از داوطلبان با دو نوع غذا پذیرایی خواهد شد، کله پاچه و خیار، عسل و خربزه، لطفا در برگه ثبت نام، نوع غذای درخواستی را مشخص کنید. از آوردن ظرف و قاشق خودداری شود، همه چیز مهیا است. گروه «چهل تن» از آوردن قابلمه خودداری کنند؛ خوردن دارد؛ بردن ندارد. - مراقبین جلسه از بستگان مش ولی خواهند بود، با لباس سراسر سفید که مزین است به آرم MV (مخف مش ولی)، در صورت هر گونه تخلف در مراحل مختلف آزمون مسوول متخلف لغو ابلاغ و اگر مسوول نباشد از احراز کلیه پست های مهم در آینده محروم خواهد شد. - در آزمون کتبی از تابوت به عنوان زیر دستی استفاده خواهد شد. و هر داوطلب بعد از پاسخگویی به سوالات تستی و تشریحی به سمت دارالسلام رفته، در قبری که به نام وی شماره گذاری شده است، و حکما نزدیک قبر بستگانش نخواهد بود، رو به قبله دراز کشیده، ستاره های آسمان را رصد می کند تا جناب مش ولی و هیات زوری سر برسند. بعد از انجام مصاحبه اگر جان برخاستن داشت بیرون آمده و به اتفاق دیگر داوطلبان، در صورت داشتن اشتها، ضمن خوردن غذای سفارشی خود، منتظر مراسم اعلام نتایج می نشیند. بعد از پایان امتحان، هنگام طلوع آفتاب، داوطلبان در ستون های مرتب به دنبال مراقبین سفید پوش جلسه، که البته من هم سوار بر کالسگه روباز به اتفاق والده مکرممان، تنها فرزند بازمانده مش ولی، پیشاپیش ایشان هستیم همراه با مارش نظامی از سراشیبی دارالسلام به سمت مبادی ورودی شهر، آن جا که همه اهالی به انتظار ایستاده اند، رفته و حقیر به نمایندگی از مش ولی، که چهره و قد و قامتش یک لحظه در پرتو خورشید در بلندای شهر دیده خواهد شد و شور و هیجان زاید الوصفی در میان اهالی شهر به وجود خواهد آورد، نتایج را اعلام خواهم کرد.
ح ـ ملاحظات
الف ـ تنبیهات مسوولین مردود.
ـ محرومیت دایم از خدمات دولتی و مجبور کردن ایشان به چراندن غاز.
ـ مسدود کردن حساب های بانکی و مصادره اموال، املاک و مستغلات ایشان در هر کجای دنیا، حتی سوییس، به نفع اینجانب ـ محرومیت دائم از تجدید فراش
ـ عدم دفن ایشان در بروجرد بعد از فوت
ـ تولد فرزند در شرف تولد ایشان در مرکز استان
ـ ...
ب ـ تشویقات مسوولین قبول شده
ـ اهدای گواهی ضمن خدمت «بروجرد شناسی mv » به گونه ای که اگر این گواهی را بگذارد روی سنگ، سنگ آب خواهد شد. مزایای دیگرش به مرور مشخص خواهند شد.
ـ بهره مندی از بعضی اموال مصادره شده مردودین
ـ موروثی شدن منصب وی در خانواده اش
ـ افتخار دفن در جوار مش ولی بعد از فوت و احراز سمت در دستگاه جناب ایشان بدیهی است مردودین غیر مسوول به کلی قید پست و مقام را خواهند زد و قبول شدگان غیر مسوول برای روز مبادا در آب نمک خوابانده خواهند شد.
مراسم پایانی - در نهایت طی مراسمی که با حضور مردم، بعد از برگزاری آزمون و اعلام نتایج منعقد خواهد شد، مسوول بومی مردود شده در میان اندوه خانواده اش، به خاطر این که در این شهر رگ و ریشه دارد، به مدت معینی از شهر تبعید می شود ولی مسوول غیر بومی مردود شده به اتفاق «کوچ و کلفت» با «هر و گاله» از شهر اخراج شده و اگر صد سال دیگر هم این طرف ها آفتابی شود سایه اش را هم با تیر خواهیم زد. اما مسوولین قبول شده بومی و غیر بومی با سلام و صلوات در میان ابراز احساسات پر شور مردم همراه با نوای ساز و دهل به محل کار خود رفته مشغول خدمتگزاری به مردم شریف بروجرد خواهند شد هشدار ـ بعضی از مسوولین فکر نکنند چون اینجانب مشغول ساخت و ساز هستم و خرج و برجم زیاد، از بسته های پیشنهادی ایشان که به آدرس حقیرـ انتهای اطلاعیه ـ ارسال خواهد شد استقبال و متقابلا دو شب قبل از امتحان برای ایشان بسته پیشنهادی ارسال خواهیم کرد.! ابدا، هرگز چنین اتفاقی نخواهد افتاد. ما دنیا را دو طلاقه کرده ایم... و توفیق از خداست.
*******************************************************************
191- «بسته پیشنهادی»مش ولی(هفته نامه بهار بروجرد11/4/87
از شرکت«یاهو مسنجر» یک پیام و در واقع اولتیماتوم، به شرح زیر دریافت کردم: اگر حجم پیام های ارسالی برای شما به همین شکل ادامه پیدا کند ما دیگر آنها را ارسال نخواهیم کرد، چرا که تمام وقت این موسسه صرف سرویس دهی به شما شده است، این وضع قابل تحمل نیست و الی آخر.
حال قضیه از کجا آب می خورد، عرض می کنم: به دنبال اطلاعیه مربوط به «آزمون ضمن خدمت مسوولین-mv » و به رغم اینکه هشدار داده بودیم که ما از مواضع خودمان عدول نمی کنیم و این آزمون مهم را برگزار خواهیم کرد، به طور روز افزونی از طرف افراد و سازمان های مختلف سیل بسته های پیشنهادی به سوی اینجانب، بخصوص از طریق ایمیل، سرازیر است و شرکت«یاهومسنجر» هم که شامه ای قوی دارد، دبه درآورده و خیال دارد از این بسته های پیشنهادی برای خودش کلاهی بسازد. شاید برای شما این سوال پیش بیاید که موضوع این بسته های پیشنهادی چیست؟ بسته ها یا حاوی تهدید است یا تطمیع و البته مقدار زیادی هم درد دل و درخواست های بعضی از همشهریان است برای رفع حوایج و حل مشکلاتشان از طریق حقیر، که البته پاسخ و بررسی ایمیل های ایشان و حل معضلاتشان به طور ضربتی، همراه با تحول به شیوه دولت، می ماند برای مطلب بعدی، آنجاست که خواهید دید چگونه یک شبه و با کار کارشناسی مسایل مبتلا به شهر را حل و چشم مسوولین را چهار تا خواهیم کرد. اما دو بسته اول، یعنی تهدیدات و تطمیعات، در ذیل نمونه هایی از آنها را نقل می کنیم تا همگان بدانند که اینجانب در چه فضایی مشغول رتق و فتق امور هستم.
تهدیدات
فکر کردی، ما متوجه نیستیم تو با«آلیس در سرزمین عجایب» چه کارداری؟ اگر ریگی به کفش نداری چرا با گالیور به آن سرزمین!!! نمی روی.. .-ای بی...اینکه می گویی«پروانه در جیب غول» است؛ یعنی اینکه با عدالت اجتماعی مخالفی...ای طرفدار سرمایه دار!
-اهل کلاه برداری هم که هستی و از«آی با کلاه و آی بی کلاه» حرف می زنی.... - ای کلاه بردار! صحبت از «کرگدن» می کنی، نکند گوشت آن را حلال می دانی؟...
-آی لامذهب! همه می دانند؟«این طرفی» هستی، ولی بگذار سال آینده «اون طرفی» ها دولت را به دست بگیرید، آنوقت حالت را می گیریم... - ای سنتی عقب مانده! ای آب زیر کاه! تو را دیده اند که با« اون طرفی ها» فالوده می خوری.
-ای عامل نفوذی! یک پوستی از سرت بکنیم.... غرب زده سکولار! هم از توبره می خوری هم از آخور، یکی به میخ می کوبی یکی به نعل، حواست را دارم، هم با«اینطرفی ها» رفت و آمد داری هم با«اون طرفی ها» ای منافق.... مرگ بر منافق.
-حالا از ما می خواهی کتاب دانشگاه کمبریج انگلستان را بخوانیم، ای جاسوس!....مرگ بر انگلیس و ... -شنیده ایم از تر و طایفه قاجار هستی، اجداد تو در عهد نامه گلستان و ترکمانچای ایران را به باد دادند.... ای وطن فروش!...
تطمیعات
-آقا چرا آنقدر سخت می گیرید؟ بودجه سازمان میراث فرهنگی را ده برابر می کنیم، اصلا خودم، از اموال شخصی، همه آثار تاریخی شهر را مرمت می کنم، تو فقط بسته هایت را به ما برسان، ما را بساز...
-ای آقا باغ های ما قرار است مسکونی شود، چند پلاک آن را برای شما و جناب مش ولی گذاشته ایم، هوای ما را داشته باش. آدرس خانه ات را بلدیم، کافی است لب ترکنی، با خراب کردن خانه های اطراف منزلت، به شعاع پانصدمتر، آن را ویلایی می کنیم و مرکزیت شهر را به آنجا منتقل می کنیم.
-هر پست و مقامی که بخواهی به تو می دهیم، تو فقط کوتاه بیا. هر وقت آمدی تهران به خانه ما بیا، ما با مسوولین طراز اول مملکت ارتباط داریم.
-هر کاری داشته باشی برایت راه می اندازیم، اصلا طرح و لایحه بده، فقط... - نمی دانم دلت را به چه چیز معلمی خوش کرده ای، آخر معلمی هم شغل است. بیا، وردست خودم، یک ساله از زمین بلندت می کنم... فقط هوای بنده زاده را داشته باش.
-بیا، در دانشگاه ما، فیزیک، شیمی، ریاضی، زیست شناسی و... درس بده، تاریخ هم شد درس، بگذار آنها که آن را تیول خود کرده اند دلشان به این خوش باشد... انصاف بدهید، اصلا شما جای من، خدا می داند در این چند هفته چقدر وزن حقیر کم و زیاد شده است، تهدیدات، گوشت بدن ما را می ریزد، تطمیعات، جبران مافات می کند؛ یعنی گوشت و پی می گیریم؛ خلاصه بگویم دچار«قبض وبسبط» شده ایم. برای رفع مشکل یک روز غروب، وسط هفته، به امام زاده رفتم و کنار حوض امام زاده، روبروی قبر جناب مش ولی، نشستم و ضمن خواندن فاتحه، گفتم: آقا بزرگه ما نیستیم، ابن همه ماشاا... نوه و نتیجه دارید، مسوولیت را بسپارید به یکی از آنها، همه هم از هم لایق تر، ما خون نکردیم که شدیم معلم تاریخ، در این مدتی که نمایندگی شما را داشته ایم، چیزی که به ما نرسیده، هیچ، از خواب و خوراک و زندگی هم افتاده ایم، بدلیل تهدیدات دنیایمان ویران و به واسطه تطمیعات آخرتمان خراب، مگر ما کی هستیم، یک معلم ساده تاریخ، که تازه در دانشگاه های ریز و درشت بروجرد هم جایی نداریم و «از ما بهتران» همه را قرق کرده اند، اصلا آقابزرگه کلاهت را قاضی کن، تو بگو ما دلمان را به چی خوش کنیم، ...چراغ جادویت را هم که می دهی به این و آن؛.. به قول آن دوست طنز پردازمان«کودنبه ام»... همین طور داشتم سخن می گفتم که نسیم خنک بهاری پاکتی در بسته به طرف من آورد ـ روی قبر مش ولی ـ پاکت را برداشتم و کاغذ درونش را خواندم... مجوز تاسیس«دانشگاه پیام گور MV »...
******************************************************************
193- تا در بروجرد(هفته نامه بهار بروجرد29/5/87سیس دانشگاه پیام گور mv*******************************************************