X
تبلیغات
گروه تاریخ شهرستان بروجرد - اندیشه سیاسی خواجه رشیدالدین فضل ال... همدانی نوشته منوچهر فاتحی فر
فعالیتهای علمی و آموزشی گروه تاریخ آموزش و پرورش بروجرد

چکیده

اندیشیدن یکی از امتیازات ویژه بشری است که در تعالیم اسلام بر آن تاکید فراوان شده است . چرا که اصلی ترین عامل تغییر و تحول و تکامل زندگی بشر بوده است . بطوری که فردوسی نیز آن را زیور شهر یاران قلمداد کرده است . یکی از ابعاد این اندیشیدن ، اندیشه سیاسی است .

در گذر زمان با پیدایش اجتماعات و تشکیل حکومتها ، اندیشه ورانی در خصوص لزوم وجود حکومت ، چگونگی فرم جکومت و انواع آن و دستور العمل حکومت کردن به اظهار نظر پرداخته اند که بطور کلی تحت عنوان فلسفه نظری سیاست و فلسفه عملی سیاست تقسیم بندی   شده اند .

خواجه رشید الدین فضل الله همدانی (648- 718 هـ ق) از اندیشمندانی است که به طور عملی 20 سال در مقام وزارت با سیاست و اندیشه سیاسی سر و کار داشته و روزگار خود را سپری ساخته است . وی دستورالعملی برای چگونه حکومت کردن به نام مکاتیب رشیدی نوشته است که آرای او را منعکس می سازد . ما بر آنیم که به تفصیل اندیشه سیاسی خواجه رشید الدین وزیر مشهور سه ایلخان مغول را به بحث و بررسی بگذاریم .

کلید واژه ها : اندیشه سیاسی ، خواجه رشیدالدین فضل الله ، سیاست نامه نویسی ، تمرکز سیاسی ، استبداد، مکاتیب رشیدی .


مقدمه

تجربیات تاریخی نشان می دهد که نمی توان بدون توجه به شرایط زمانه و تحولات سیاسی متقدم و متأخر آن به بررسی انتزاعی اندیشه افراد و شخصیتها پرداخت . لذا برای بررسی اندیشه سیاسی خواجه رشید الدین بعد از نقد و بررسی منابع ، با توجه به منابع و ماخذ موجود سعی شده ابتدا مباحث نظری سیاست به طور اجمال ، سپس شرح حال مختصر خوابه رشید و بدنبال آن دیدگاه های خواجه رشیدالدین فضل الله در مورد تمرکز و عدم تمرکز سیاسی ، مشروعیت حکومت و سلطان و .... مقایسه دیدگاه های خواجه رشیدالدین با اسلاف خود مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم .

هدف مقاله حاضر آن است تا از لابه لای آثار به جا مانده از خواجه رشید و تحقیقات موجود در این خصوص کند و کاوی در اندیشه سیاسی او داشته باشد و روشن سازد که آیا خواجه رشیدالدین یک نظریه پرداز سیاسی مثل افلاطون ، ارسطو ، فارابی و ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی است ؟ با یک سیاستمدار پراگماتیست[1] (عمل گرا) و تداوم دهنده کار خواجه نظام الملک ؟ شیوه حکومتی ایرانشهری ، دیدگاه های فقهی اندیشمندان و متفکران سیاسی مسلمان همراه با شرایط سیاسی و اقتصادی حاکم تا چه حد در شکل گیری اندیشه سیاسی وی موثر بوده است ؟ آیا روی آوردن خواجه رشیدالدین فضل الله و بسیاری از پیشینیان او به اندرز نامه نویسی راه پرداختن به نظریات سیاسی یا فلسفه نظری سیاست را بست ، یا استبداد سیاسی حاکم با تلفیقی از اندیشه سیاست ایرانشهری با رنگ و بوی اسلامی این راه را (اندرزنامه نویسی) پیش روی آنان نهاد ؟ اصولاً ویژگیهای شاخص اندیشه سیاسی خواجه رشیدالدین کدامند ؟

پاسخ های احتمالی که می توان به سوالات مطرح شده داد این است که خواجه رشیدالدین فضل الله اندیشه سیاسی مستقل ندارد ، بلکه احیاگر دوباره همان نظریات سیاسی و اجتماعی خواجه نظام الملک و غزالی در دوره سلجوقیان است . با وجود این نمی توان آن را بطور کامل تقلیدی از اسلاف دانست . خواجه رشیدالدین یک سیاستمدار پراگماتیست است ، نه یک تئوریست سیاسی . به نظر می رسد اندیشه های سیاسی خواجه رشید و طرفداری او از تمرکز قدرت ناشی از ضرورتهای اقتصادی و سیاسی جامعه ، مردم دوستی و علم پروری بوده است . خواجه در اندیشه سیاسی خود تحت تاثیر اندیشه سیاست ایران شهری و نظریه سلطنت اسلامی فقهای اهل سنت مثل ماوردی و ابن جماعه بوده است . اندیشه سیاسی خواجه رشیدالدین در جهت توجیهه وضع سیاسی موجود تحت تاثیر تقدیرگرایی و توضیح روابط قدرت با هدف حفظ و تداوم حکومت بوده است .

جمع آوری اطلاعات این مقاله به روش کتابخانه ای بوده است و روش کار نیز بر اساس روش توصیفی تحلیلی می باشد . به نظر می آید فاید و اهمیت این تخقیق در آن است که گوشه ای از زوایای متعدد عقب ماندگی ایرانیان در اندیشه سیاسی بطور خاص و مسلمانان بطور عام را روشن سازد و این گونه تحقیق ها فتح بابی باشد برای افزایش رشد اندیشه سیاسی در عصر حاضر . امید است مورد رضایت حق تعالی و خوانندگان ارجمند واقع شود .

 

منوچهر فاتحی فر

           بهار 1387


 

1- نقد و بررسی منابع

معاصرین خواجه رشیدالدین فضل الله به هر دلیل که به زندگی وی پرداخته اند ، از بیان اندیشه سیاسی وی غافل بوده اند و تنها به اقدامات و اصلاحات سیاسی و اقتصادی وی پرداخته و گاهاً به تمجید از او پرداخته اند چنانکه حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده می گوید : « وزارت آصف و بوذر جمهر با وزارت و تدبیر او خُرد و حقیر بود »[2] .

متاخرینی که به شیوه کشورداری خواجه رشید و اندیشه سیاسی او پرداخته اند به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم می شوند از محققین خارجی یکی پتروشفکی است که اثری به نام طرز فکر رشیدالدین در باب حکومت دارد و دیگری عبدالحی حبیبی افغانی است که مقاله ای با عنوان روزگار و آثار شخصیت نیکوکار رشیدالدین وزیر در مجموعه خطابه های تحقیقی نوشته است که به طور غیر مستقیم مورد استفاده قرار گرفته است .

از میان نویسندگان داخلی تنها اثر مهمی که بطور جامع به زندگینامه و اندیشه سیاسی خواجه رشیدالدین پرداخته است آقای هاشم رجب زاده است . تک نگاریهایی نیز در این زمینه صورت گرفته است از جمله سه نکته درباره رشیدالدین فضل الله از زنده یاد عباس زریاب خویی  احوال و آثار رشیدالدین فضل الله از زنده یاد مجتبی مینوی که بنده توفیق دسترسی به آنها را نداشتم .

در تهیه این مقاله از منابع و ماخذ ذیل بهره برده ام .

1- از آثار خود خواجه رشیدالدین مانند جامع التواریخ بطور مستقیم و مکاتیب رشیدی بطور غیر مستقیم بهره برده ام . کتاب جامع التواریخ و چهل حکایت پایانی جلد دوم در واقع منبع اصلی تحقیق در اندیشه سیاسی خواجه رشیدالدین بوده است . تلاش شده است از لابه لای نوشته های خواجه رشید نگاه او به سلطان عدالت ، تقدیرگرایی ، احسان به مردم و بطور کلی شیوه کشورداری او استخراج و جمع آوری گردد . اگر چه همه این نگاه ها از زبان یا به عنوان اوامر و دستورات غازان مطرح شده و خواجه به او منتسب نموده ولی به مصداق شعر معروف ، این همه آوازها از شه بُود – گرچه از حلقوم عبداله بُود ، می توان این دیدگاه ها را به خواجه رشید منتسب نمود . اگر چه این نظر ، مخالفینی چون بلوشه فرانسوی[3] و استاد محیط طباطبایی دارد .[4]

اما باید گفت با انتشار مکاتیب رشیدی دیگر جای تردید در این خصوص بین محققین باقی نماند .

2- مکاتیب رشیدی مجموعه نامه ها و فرمانهای خواجه رشیدالدنن فضل الله به فرزندان خود و حاکمان ولایات که حاوی اندرزهای سیاسی و شیوه کشورداری است که بطور غیرمستقیم مورد استفاده قرار گرفته است .

3- خواجه رشیدالدین فضل الله : دکتر هاشم رجب زاده که به طور جامع به زندگینامه و اندیشه سیاسی خواجه رشید الدین پرداخته است . رجب زاده 86 صفحه از کتاب خود را به سیاست و اندیشه سیاسی خواجه رشید الدین اختصاص داده است . اگر چه محور اصلی تحقیق در اندیشه سیاسی خواجه رشیدالدین همین اثر بوده است اما در بعضی قسمتها تناقضاتی در گفتار و نوشته های او موجود است مثلاً در جایی گوید : « در مقایسه کلی عقاید رشیدالدین در باب حکومت و ملکداری، با آنچه پیشینیان او در این باب نوشته اند ، ملاحظه می شود که نظریات وی در این خصوص اصول تازه ای در بر ندارد »[5]

و در جای دیگری می گوید : « عقاید رشیدالدین در سیاست دقیقاً نه در سبک با آنچه مولفان پیش از او آورده اند یکی است و نه در محتوی ، مضمون کتاب نظام الملک با مطالب خواجه رشیدالدین در مکاتیب او تفاوت دقیق دارد .»[6]

4- سیاست نامه ، خواجه نظام الملک . از این کتاب به جهت مقایسه اندیشه سیاسی خواجه رشیدالدین با اندیشه سیاسی خواجه نظام الملک استفاده کرده ام .

5- دین و دولت در ایران عهد مغول تالیف شیرین بیانی . در این کتاب قسمتی با عنوان رشیدالدین و سیاست آمده که به رقابتهای سیاسی رقیبان خواجه رشید با او پرداخته اما در مورد شیوه کشورداری رشید الدین سخنی به میان نیاورده است . لذا در شرح حال خواجه رشید الدین مورد استفاده واقع شده است .

6- سایر کتابهای مورد استفاده نظیر . زوال اندیشه سیاسی در ایران ، تالیف سید جواد طباطبایی ،       اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران تالیف حاتم قادری ، آیین و اندیشه در دام خودکامگی ، تالیف سید محمد خاتمی ، تاریخ تمدن در اسلام ، تالیف دکتر علی اصغر حلبی ، تاریخ اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام تالیف دکتر علی اصغر حلی و ... به جهت مباحث نظری اندیشه سیاسی و احیاناً مقایسه تطبیقی بین اندیشه های خواجه رشیدالدین فضل الله با اسلاف او مورد استفاده قرار گرفته اند. در هیچکدام از این منابع از خواجه رشیدالدین حتی به عنوان یک رجُل سیاسی نیز یاد نشده است .

     نتیجه اینکه مأخذی که بطور جامع و مانع و به صورت تطبیقی به افکار و اندیشه سیاسی خواجه رشیدالدین پرداخته باشد ، نیافتم ، لذا کوشش شده است فتح بابی در این زمینه صورت گیرد.

     برای ترسیم بهتر اندیشه سیاسی خواجه رشید از کتب دیگری نیز استفاده شده که در فهرست منابع و مأخذ اسامی کامل آنها خواهد آمد .

 

2- مباحث نظری سیاست و اندیشه سیاسی

1- اندیشیدن از ویژگی های فطری بشر است و اندیشه سیاسی نیز یکی از ابعاد این اندیشیدن در طول تاریخ با شکل گیری حکومتها و ساختارهای متفاوت از جمله پادشاهی ، آریستوکراسی و دموکراسی و اعمال اراده در اداره کشور ، متفکرانی به نقد و بررسی این حکومتها پرداخته اند و به نوعی شیوه کشورداری را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند . بنابراین می توان گفت که :

     « اندیشه سیاسی چیزی نیست جز تامل درباره امر سیاسی »[7]

به جرأت می توان گفت اولین کسی که به طور مشخص و منظم به مباحث نظری در باب سیاست پرداخته است ، ارسطو بوده است ، یکی از محققین سیاست به نام پل ژانه می نویسد :

« عدالت اقتضا می کند که بگوییم ارسطو علم سیاست را پایه نهاده است او نه تنها این علم را پی ریزی نموده بلکه به تدارک روش خاص و تقسیم بندی مناسب و زبان مخصوص برای این علم پرداخته است و اولین کسی است که تعداد زیادی از وقایع و قضایای سیاسی را برای نخستین بار جمع آوری شده است .»[8]

سیاست واژه یی تازی است و در آن زبان به معنی « رام کردن و تربیت ستوران و چهارپایان و نیز پاس داشتن مُلک و حکم راندن بر رعیت و قهر کردن و هیبت نمودن و ضبط کردن مردم از فسق به ترسانیدن و زدن » آمده است . (غیاث اللغات)[9]

مسلمانان تعبیرات عمده علم مَدَنی و تدبیر مُدُن را از سیاست یونانی گرفتند و از نخستین کسانی است که به فلسفه سیاسی در جهان اسلام توجه خاصی کرد ، ابونصر فارابی (متوفی به 339 هـ ق) است . او در سه کتاب خود به نامهای آرایر اهل مدینه الفاضله ، احصاء العلوم ، السیاسه المدینه به تفصیل در مورد سیاست بحث کرده است [10].

بطور کلی آثار سیاست اسلامی – ایرانی را می توان به سه قسم بیان کرد .

1- سیاست دینی اسلامی ، بر پایه آیات قرآن ، احادیث پیامبر (ص) و معصومین نزد شعبه و استنباطات فقیهان و مجتهدان و عالمان دین قرار دارد . مانند سوره یوسف آیه 67 که می فرماید : « اِن الحکم اِلا لله » هیچکس فرمانروای عالم نیست جز خدا و سوره نساء آیه 59 که می فرماید : یا ایها الذین آمنو اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم و .... « ای اهل ایمان فرمان خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا و رسول را اطاعت کنید و اگر کارتان به اختلاف و نزاع کشید به حکم خدا و رسول باز گردید .

2- سیاست فلسفی (نظری) اسلامی . این سیاست بر پایه تعالیم و آرای فیلسوفان یونان و روم و سیاستمداران ایرانی پیش از اسلام بنا شده است که در جهان اسلام در آثار فارابی ، ابوالحسن عامری (متوفی به 381 هـ ق) ابن سینا (متوفی به 428 هـ ق) ابوعلی مسکویه (متوفی به 421 هـ ق) خواجه نصیرالدین طوسی (متوفی به 667 هـ ق) .... تبلور یافته است .

3- سیاست مرآتی یا سُلوکی . این سیاست بر پایه تجارب سیاسی وزیران و رجال سیاست استوار است و تا حد زیادی سیاست نظری و عملی را با هم دارد . وجه تسمیه این نوع سیاست به مرآتی یا سُلوکی این است که تصریحاً یا تلویحاً از حاکم خواسته می شود در آن کتابها چون آینه یی بنگرند و رفتار و گفتار مندرج در آنها را بکار گیرند و در سلوک سیاسی خود آنها را اِمام سازند[11] .

نمونه این کتاب ها را می توان سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی ، نصیحه الملوک غزالی ، قابوس نامه عنصرالمعالی ، سلوک الملوک فضل الله روزبهانی خنجی و مکاتیب خواجه رشیدالدین فضل الله نام برد.

     حکومت در طول تاریخ دستخوش تحول و تطور شده ، صور گوناگونی را تجربه کرده و روز به روز رو به تکامل بوده است . در ایران باستان حاکم مظهر قدرت بی چون و چرا شناخته     می شد . بعد از غلبه اسکندر و تسلط عنصر یونانی ، سیستم دولت – شهر یا دولت – کشور حق دخالت مردم را در امور شهری تا حدودی مورد پذیرش قرار داد . تاثیر این نوع کشورداری در شیوه حکومتی ملوک الطوایفی اشکانیان و [ وجود مجلس مهستان] نمودار شد . با قدرت یابی اردشیر بابکان و اعتقاد به حق ممتاز الهی موبدان در احراز مقام پادشاهی دین و دنیا حکومتی متمرکز در ایران پدید آمد و اندیشه فرّ یزدانی تنها بر گرد سرای خاندان ساسان جای گرفت[12] .

با غلبه اعراب مسلمان ، حکومت شاهنشاهی آریستوکراسی و مورث خاندان ساسانی خاتمه یافت و نظام حکومت اسلامی آغاز شد . اما از همان آغاز دچار اختلاف شد . نه نظر شیعه در مورد خلافت (انتصاب از جانب خدا و سپس موروثی فرزندان فاطمه (س)) و نه نظر اهل سنت در مورد خلافت (انتخاب توسط مردم) در جامعه اسلامی حاکم نشد . بلکه خلافت انتصابی و انتخابی ، توسط امویان و عباسیان تبدیل به سلطنت موروثی ، آنهم با الگوهای حکومت استبدادی ساسانیان شد[13] .

برای اداره کشور با کمک ایرانیان تازه مسلمان به اقتباس از دوایر حکومتی ، دیوانها و دفاتر دخل و خرج مملکتی پرداختند . این اقتباس به حدی بود که محققین خلافت عباسیان را نو ساسانیان نامیده اند .

از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که نظام حکومت ایران در دوره اسلامی پیرو همان نظام حکومت ایرانی بود که دستخوش تحولهای صوری و ظاهری گشته ، اما جوهر اصلی خود را حفظ کرده بود .[14]

 

رکود و توقف اندیشه نظری سیاست و گذر به سیاست نامه نویسی

گسترش قلمرو مسلمانان ، رشد آگاهی ایرانیان و مطالبه حقوق از دست رفته خود همراه با ضعف خلافت عباسیان ، پیدایش حکومتهای متقارن را در پی داشت . با پیدایش این حکومتها اندیشه سیاست ایران شهری قدرت بیشتری گرفت و توسعه رقابتهای سیاسی و تعصبات مذهبی باعث تحکیم استبداد شد و در عصر حکومتهای ترک به اوج خود رسید .

استیلای خودکامگی بر جامعه در روزگار فارابی ، بعد از او راه اندیشیدن بر سرنوشت این جهانی انسان و سرشت زندگی جمعی او را بست . فیلسوفان مسلمان خردورزی در سیاست را رها کردند و به هر دلیلی که نتوانستند در مقابل استبداد قد علم کنند و راه برون رفت از بحران را به روی خود بسته دیدند ، توجیه گر خودکامگی و آیین سیاسی رایج شدند و اگر در این زمینه سخن گفتند ، اولاً مخاطب آنان حاکم خودکامه بود ، ثانیاً دادگری را سبب و وسیله پایداری و استمرار همین قدرت خودکامه معرفی کردند . و این سیر به سوی تدوین سیاست «ایران شهری» و توجیه زمام داری موجود و سازگاری با واقعیت سیاسی حاکم از عامل های فرو مردن اندیشه فلسفی در سیاست بود[15].

کسانی که پل گذر از فلسفه سیاسی فارابی را به سیاست نامه نویسی زدند ، و روی به تطابق اندیشه های خود با وضع موجود آوردند و نظریه « الحق لِمن غلب » و اینکه پادشاهی ستمکار بهتر از فتنه یی پایدار است و هر کس که قدرت او می چربد « اطاعت از او واجب است » را در جامعه ساری و جاری ساختند ، یکی ابوالحسن عامری و دیگری مسکویه رازی بودند[16] .

ابن جماعه قاضی شافعی در بغداد (متوفی 733 هـ ق) و معاصر خواجه رشیدالدین فضل الله پیرو نظریه الحق لِمن غلب چنین می گوید : « هر سلطانی حق دارد تا زمانی که سلطان مقتدرتری او را از قدرت برکنار نکرده و به جای وی ننشسته ، حکومت کند و چون سلطان جدیدی از راه رسید و او را از سلطنت برکنار کرد و با همان عنوان بر سریر حکومت نشست ، حکومت وی حق است و باید از همه جهات مورد اعتراف و حرمت قرار گیرد . زیرا حکومت هر چند بد و مورد انتقاد باشد ، بودن آن از نبودن آن بهتر است و انسان عاقل از میان دو شر باید شر کمتر را انتخاب کند .»[17]

باری سیاست نامه ها هنگامی تدوین شدند که خلافت عباسی الگوهای کشورداری ساسانی را پذیرفته بود ، بحث های کلامی در باب امامت و سیاست به رویارویی احساس ها و جایگزینی منطق و اندیشه با کینه و نفرت بدل شده بود و از سوی دیگر گامهای بلندی جهت نشان دادن نظام شاهنشاهی ساسانی به عنوان الگوهای ممتاز حکومت مطلوب برداشته شده بود و اینگونه شد که سیاست نامه ها راهنمای سیاست مدار خود کامه ای شد که مردم به حکم تقدیر ، گریزی از سر نهادن به فرمان او ندارند[18] .

نتیجه اینکه استبداد حاکم باعث شد که صاحبان قلم ها به سمت توجیه وضع موجود حرکت کنند یا به کنج عافیت پناه ببرند و یا قلم بشکنند تا از گزند حاکم در امان مانند . شیخ اجل سعدی که معاصر خواجه رشید است فضای سیاسی زمانه را اینگونه توصیف می کند :

آنان که به کنج عافیت بنشـینند         دنـدان سـگ و دهـان مـردم بـستند

کاغذ بدریدند و قلم بشکستند             وز دستِ و زبان حرف گیران رستند[19]

 

احوال رشیدالدین و شروع اعتبار و ترقی او

خواجه رشیدالدین  فضل الله همدانی ، عالم ، مورخ ، مدبر و سیاستمدار ایرانی اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری ، وزیر سه تن از پادشاهان ایلخانی بود . بواسطه خدماتش در دوران وزارت و افکار علمی ، سیاسی و اصلاح طلبانه اش در خدمت به فرهنگ ایران از بزرگان علم و سیاست است .

سال تولد خواجه محل اختلاف است . استاد فقید مجتبی مینویی بر مبنای نوشته خود رشیدالدین در کتاب بیان الحقایق که گفته است « امسال که سال 710 هـ ق است من شصت و دو سال دارم » تولد او را 648 هـ ق برآورد کرده است[20] .

جدش موفق الدوله همدانی با خواجه نصیرالدین طوسی در قلعه های اسماعیلیان بسر می برد و پس از تسلیم آن قلعه ها او نیز به خدمت مغولها در می آید . شهرت خاندان وی در پزشکی بود[21] . او مانند بسیاری از دولتمردان با فن طبابت ندیم پادشاه شد و ترقی کرد .

ظاهراً شروع اعتبار و ترقی رشید الدین در دستگاه ایلخانان در دوره اباقاخان (663 تا 680  هـ ق) بوده است که به عنوان پزشک وارد دستگاه سلطنتی شد . در زمان گیخاتو (690 تا 694 هـ ق) به وزارت دیوانی منصوب        می شود اما بنا به مصلحت نمی پذیرد ، چنانکه خواند میر در دستور الوزراء گزارش می دهد :

 

« القصه در زمان اباقاخان آن وزیر عالی شأن در سلک حکمای ایلخانی انتظام یافت و در ایام دولت ارغون (683 تا 690 هـ ق) منظور نظر تربیت گشته ، پرتو عنایات شاهانه بر و جنات احوالش تافت و چون گیخاتو پادشاه شد رقم منصب وزارت بروی کشید . اما خواجه بنا بر مصلحت در آن وقت مسند وزارت را به وجود شریف مشرف نگردانید .»[22]

 

اوج ترقی رشید الدین در عهد غازان خان بود که ریاست موقوفات شنب غازان را یافت این شغل از اهمیت سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی فراوانی برخوردار بود[23] .

خواجه رشید الدین فضل الله در سراسر زندگی سیاسی خود که حدود 20 سال طول کشید فراز و نشیبهای بسیاری را طی کرد ، گاهی در اوج قدرت و زمانی در نهایت ذلت به سر برد . اولین گرفتاری وی زمانی بود که قاضی صائن سمنانی و شیخ المشایخ محمود که هر دو نزد غازان خان دارای اعتبار بودند ، از سر حسادت نسبت به ترقی سریع خواجه به شکایت و سعایت او نزد غازان پرداختند ، غازان قضیه را پی گیری نموده ، خواجه را بی گناه تشخیص داد ، قاضی را کشت و اموالش را به نفع موقوفات مقبره خود مصادره کرد . شیخ المشایخ به شفاعت نجات یافت اما برای همیشه از دربار طرد شد[24] .

نام رشیدالدین در سیاست از هنگامی به میان آمد که صدرالدین احمد خالدی زنجانی وزیر غازان از رشیدالدین به این عنوان که علیه او توطئه کرده است به غازان شکایت برد . اتهام او ثابت نشد و سرانجام به عزل و قتل صدرالدین زنجانی انجامید[25] . 697 هـ ق

 

وزارت توأمان

غازان خان بعد از مرگ صدرالدین رنجانی وزارت را مشترکاً به رشید الدین فضل الله و سعدالدین ساوجی واگذار کرد . رسم واگذاری وزارت به بیش از یک نفر در پکن سابقه داشت است مثلاً جغتای دارای دو وزیر بود و قوبیلای قآن نیز وزارت را به چهار تن واگذار کرده بود .

میر خواند در روضه الصفا می گوید سبب این کار آن بود که :

« تا بواسطه اختلاف عقیده با هم نسازند و اموال او [قاآن] مصون و محفوظ ماند.»[26]

 

علت این امر بدرستی معلوم نیست اما می توان استنباط کرد که چون خواجه و خاندانش دین یهودی داشتند و در دستگاه ایلخانان همواره یهودیان و یهودیان نو مسلمان به کار اشتغال داشتند، این شک را بر می انگیخت که در ضمیر پنهانش حافظ منافع یهودیان باشد ، هر چند زندگینامه وی این شک را لااقل برای بی طرفها ذایل می سازد[27] .

وزارت توأمان خواجه رشید و سعد الدین ساوجی در دوره حکومت اولجایتو (703 تا 716 هـ ق ) نیز ادامه یافت تا اینکه دیدگاههای متفاوت سعد الدین شیعه و رشید الدین سنی شافعی کار را به دشمنی کشاند . که مدت بین آرزو آشکار شد و در نهایت اولجایتو بعد از تحقیق و تفحص و ثابت شدن اتهام سعد الدین ساوجی مبنی بر تصرف در مال دیوان در سال 711 هـ ق در بغداد در محل دیوان بدستور اولجایتو به قتل رسید[28] .

وزارت توأمان خواجه رشید این بار با شریک دیگری به نام تاج الدین علیشاه گیلانی ادامه یافت . تاج الدین علیشاه تنها وزیری است که در عهد ایلخانان سر سالم به گور برده است . او ابتدا شغل تجارت و دلالی جواهر داشت و از همین طریق با پیش کش و هدایا به سلاطین مغول و امراء در دل آنها نفوذ می کرد به قول حافظ ابرو « مردی معامله دان و کارگزار بود که کدخدایی در خانه پادشاه را به غایت نیک می دانست »[29]

از سال 714 هـ ق میان دو وزیر اختلاف شروع شد . اولجایتو ابتدا آنها را آشتی داد اما یکسال بعد اختلافات باسیل تهمتهای متقابل به یکدیگر مبنی بر بردن مال خزانه ، بالا گرفت بطوریکه موقعیت رشید الدین به خطر افتاد و با پادر میانی بعضی از امراء خواجه رشید توانست از بلا در امان بماند[30]

عزل و قتل خواجه رشید الدین فضل الله

در سال 716 هـ ق ابوسعید فرزند 12 ساله اولجایتو بنا به وصیت پدر به سلطنت رسید . خواجه رشید با فرستادن فرزندش به استقبال ابوسعید سعی کرد به او و امیر چوپان نزدیک شود و تا حد زیادی هم موفق شد . این موضوع موجب بیم تاج الدین علیشاه شد و پیوسته می کوشید که قدرت رقیب را کم کند . دشمنی بین دو وزیر موجب اختلال در کارهای دیوانی شد . سرانجام گروهی از بزرگان و متنفذین دستگاه با یکدیگر متحد شدند که یکی از آن دو را از میان بردارند . ابتدا نزد خواجه رشید رفتند و به تحریک او بر ضد وزیر دیگر پرداختند ، خواجه رشید زیر بار این توطئه نرفت ، سپس متنفذین پیش تاج الدین علیشاه رفتند و خواستار آن شدند که به اتفاق ، رشید الدین را از میان بردارند و او نیز قبول کرد . توطئه کارگر افتاد . خواجه در سال 717 از مقام وزارت عزل شد و از سلطانیه به تبریز رفت ، اما بعد از مدتی امیر چوپان با اصرار او را به مقام وزارت دعوت کرد . این موضوع باعث وحشت تاج الدین علیشاه و همدستانش شد . لذا او را متهم ساختند که با کمک فرزندش ابراهیم ـ شربتدار اولجایتو ـ سلطان را به قتل رسانده است . و چندین شاهد را نیز به رشوه فریفتند تا بر این موضوع نزد سلطان شهادت دادند . سلطان ابوسعید نیز فرمان قتل خواجه و فرزندش را صادر کرد . ابتدا فرزند را پیش پدر گردن زدند و سپس جلاد خواجه را به رسم مغولان از میانش به دو نیم زد ( جمادی الاول سال 718 در قریه خشکذر ، حوالی تبریز )[31]

قتل خواجه نتیجه سست رایی و دهان بینی امیر چوپان بود . تحت تاثیر قرار گرفتن او از ناحیه دشمنان خواجه باعث عزل او شد و اصرار بی موقع او به بازگرداندنش به وزارت در واقع فرمان قتل او بود . و وقتی که دشمنان خواجه رشید کمر به قتل او بستند امیر چوپان از او حمایت نکرد[32] .

 

دیدگاه ها و اندیشه سیاسی خواجه رشید الدین فضل الله

     با عنایت به مباحث نظری سیاست و اندیشه سیاسی ، سیر تطور تاریخ ایران ، حاکمیت استبداد در عصر حکومتهای ترک و بسته شدن را فلسفه نظری سیاست و رواج سیاست نامه نویسی در ایران ، به بررسی دیدگاه ها و اندیشه سیاسی خواجه رشید الدین فضل الله می پردازیم تا به سوالات مطرح شده در مقدمه این مقاله پاسخ داده باشیم.

ـ تمرکز و عدم تمرکز سیاسی در اندیشه خواجه

موضوع تمرکز و عدم تمرکز سیاسی اندیشه ای دیرپا در تاریخ ایران است . یکی از اقدامات شاخص اردشیر بایکان علاوه بر رسمیت آئین زرتشت و تمرکز دینی ، ایجاد تمرکز سیاسی بود . این شیوه حکومتداری در واقع یک شیوه حکومت ایران شهری است . جدال بین طرفداران تمرکز سیاسی و عدم تمرکز سیاسی در عصر حکومتهای ترک در تاریخ ایران دوره اسلامی به صورت جدال اهل قلم و اهل شمشیر

تبلور یافت و بسیاری از اهل قلم جان بر سر این کار نهادند .

بارزترین نماینده و رهبر فکری گرایش تمرکز سیاسی در عهد مغول خواجه رشید الدین فضل الله است در این دوره نیز بزرگان نظامی صحرانشین مغول و ترک به دلیل ویژگی معیشتی خود و سنتهای قبیله ای گرایش به عدم تمرکز سیاسی داشتند . و دیوانسالاران ایرانی یا همان اهل قلم در مقابل تلاش داشتند گرایش تمرکز سیاسی را غالب نمایند . ماهیت اصلی اختلاف در جریان مذکور بر سر شیوه بهرکشی از سرزمین های مغلوب ، یعنی مساله ای اقتصادی بود[33]

اعتقاد رشیدالدین فضل اله و سایر اهل قلم به ایجاد تمرکز سیاسی می تواند به چند دلیل باشد .

1- ویرانی بلاد و سرزمینهای آباد بدلیل خودسریهای فرماندهان نظامی و گرفتن مالیاتهای بیش از اندازه و غارت مردم

2- کاهش قدرت پادشاه و خالی شدن خزانه او در صورت عدم تمرکز

3- شورش و عصیان مردم و سست شدن پایه های حکومت .

4- از بین رفتن امنیت جامعه و رکود اقتصادی بدلیل توسعه طلبی های فرماندهان نظامی و جدال آنها با یکدیگر .

چنانکه پتروشفسکی نیز می گوید : « جهت عهده اصلاحات رشید الدین بازداشتن کشاورزان و مردم فقیر شهر از شورش و در نتیجه بی ثباتی حکومت بود .[34]

نتیجه اینکه خواجه رشید الدین لازمه رشد و رونق اقتصادی ، علمی و فرهنگی کشور را در وجود امنیت می دانست و امنیت نیز حاصل نمی شد مگر با ایجاد تمرکز سیاسی در کشور . او برای تحقق این امر 16 فرزند خود را ایالات مختلف حکومت داده بود .

 

ـ سلطان در اندیشه خواجه رشید الدین

خواجه رشید الدین برای سلاطین مغول تا قبل از اسلام آوردن غازان تنها به لفظ خان و خاقان اکتفا نموده است . اما هنگامی که غازان خان به قدرت می رسد و مسلمان می شود همه جا از غازان با عنوان پادشاه اسلام ، یاد می کند .

« بر کافه عقلا پوشیده نیست که اسلام و ایمان پادشاه اسلام غازان خان از سر صدق و اخلاص بود[35]

خواجه رشید یکی از چهل حکایت خود را به عفت و عصمت پادشاه اسلام اختصاص داده و می گوید :

« جماعتی که پیش از این مقرب بندگی حضرت بوده اند تقریر می کنند که پادشاه اسلام هرگز به هیچ حرام نرسیده و ... هرگز حرکتی که در شرع طریق زنا و لواط و فسق داشته باشد از حضرتش صادر نگشت ... طهارت نفس شریف او مانند زر طلا بی غش است[36]

باید توجه داشت که خواجه رشید در اینجا صرفاً به اظهار ارادت نسبت به سلطان پرداخته است و الا با توجه به شافعی مذهب بودن و عدم اعتقاد به اصل عصمت جز برای پیامبر (ص)     نمی تواند غازان خان را معصوم بداند .

خواجه رشید اعتقاد دارد که سلطان باید ویژگی هایی داشته باشد اول صبر .

« و مع هذا در هیچ کاری تعجیل نفرماید الا در کار خیر و هر آنچه که درصدد فوت باشد[37]

دیگر ثبات و درستی در عهد و پیمان

« پادشاه اسلام رضا نداد و فرمود که حق با شما است و این معنی ظاهر است ، لیکن عهد و پیمان خود را نتوانم شکست[38]

سوم بذل و بخشش و سخاوت به اندازه .

« روزی به حضور امرا و بزرگان دولت فرمود که بهترین کارها که آدمی کند آن باشد که تخلق به خدا کند ، خصوصاً پادشاهان را وجود سخاوت خلق خداست ، لیکن جودی و سخاوتی که چندان دهد و ایثار کند که کم نشود و سپری نگردد[39]

چهارم داشتن اندک مایه در خزانه .

« پادشاه را اندک مایه باید که همواره باشد . چه خاصیت مال آن است که چون اندک مایه بود ، زر زود بر سر آن آید ، مانند صیاد که اگر او را مرغی نبود که بر دام نهد تا مرغان هم از جنس او بروی آیند ، هیچ نتواند گرفت و چون مرغی مایه او باشد ، در سالی چندین هزار مرغ بواسطه بگیرد[40]

 

ـ مشروعیت حکومت از دیدگاه خواجه رشید

همانگونه که سیر تطور حکومت در ایران بیان کردیم مشروعیت حکومیت در عهد باستان فر یزدانی بود در ایران دوره اسلامی نیز اسلاف خواجه رشید مثل خواجه نظام ، مسکویه ، خواجه نصیر، ماوردی همگی با تلفیق اندیشه ایرانشهری فره ایزدی و نظریه اسلامی ظل الله بودن سلطان ، مبنای مشروعیت حاکم را لطف و خواست خداوند دانسته و عقیده داشتند که خداوند است که حاکم را بر می گزیند .

خواجه رشید نیز به تأسی از اسلاف خود مبنای مشروعیت حاکم را خواست و تقدیر الهی    می داند . و     می گوید : « و چون در ازل آزال خواست خدای تعالی چنان بوده که او [چنگیز خان] پادشاه عالم شود[41] . و یا « حق تعالی چنگیز خان را قوت و قدرت داد » و همچنین در آغاز داستان چنگیز خان می گوید : « به هر قرنی صاحبقرانی عظیم شوکت و مهیب صولت ، مخصوص به تائید آسمانی بر می خیزد[42].

در جایی دیگر خواجه رشید ضمن بیان مبنای مشروعیت پادشاه قدرت وزیر را با قدرت مطلق با شاه مقایسه می کند و می گوید « و چون پادشاه اسلام خُلد مُلکه به تایید ربانی موید است و امداد مواهب الهی درباره او هر چه تمامتر ، و وزیر نیز چنان افتاده که با وجود کمال کفایت و کیاست و علم و هنر از او معتمد تر کسی نباشد . لاجرم به قدر دانگی زر و گزی کرباس ضایع نتواند شد و هیچ آفریده را مجال خیانت نه »

اسلاف خواجه نیز همین اعتقاد را داشته اند که تنها به ذکر دو مورد از خواجه نظام و غزالی اکتفا می کنیم . خواجه نظام در این رابطه می گوید .

« ایزد تعالی در هر عصری و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه و سیرتهای ستوده آراسته گرداند و مصالح جهان و آرام بندگان بد و باز بندد[43] .

خواجه نظام با این چند عبارت اساس استبداد را تشدید می کند . چرا که خداست که سلطان را بر می گزیند نه مردم .

غزالی نیز می گوید : « خداوند دو گروه را بر گزید و آنان را بر دیگران فضل نهاد ، یکی پیامبران و دیگر ملوک را و اطاعت از آنان واجب »[44]

 

ـ تقدیر گرایی در اندیشه خواجه

اگر چه تقدیر گرایی در اندیشه ایرانیان چه قبل و چه بعد از ورود اسلام به ایران ریشه ای عمیق دارد اما به نظر می رسد خواجه رشید الدین تقدیر را به طور مطلق قبول ندارد و در جایی بیان می کند که وقتی ملتی از راه صواب دور افتاد تقدیر الهی است که تنبیه شود .

« تقدیر ازلی و خواست لم یزلی چنان بوده که اگر به هر دوری از ادوار بعید و هر عصری از اعصار مدید در میان اهل اسلام فترتی افتد و از جاده شرع قدیم ، که صراط مستقیم است به قدر تنکب و تجنبی نمایند و مستوجب تأدیبی و مستحق تعذیبی گردند ، تا از خواب غفلت بیدار گردند و ... کار مسلمانی از نو نوایی دیگر گیرد[45].

در جایی دیگر تقدیر گرایی را به این معنی که هر نتیجه بدی که از اعمال انسان حاصل شد ، خواست خداوند تلقی نماییم ، سخن کفر معرفی می کند .

« پادشاه اسلام چون شنید که بعضی لشگریان و غیر هم وقتی که به جنگ می رفتند اگر فتحی دست می داد، لاف می زدند که ما چنین کردیم و ... گاهی برعکس آن ، نامراد باز می گشتند و می گفتند : حکم خدا بود والا سعی نمودیم و به جدّ کوشیدیم . و این سخن در زبان خلایق بسیار شده بود ... این حکایت به سمع اشراف پیوست ، آن را پسندیده نداشت و غیرت آورد و فرمود این سخنها محض کفر است و اکثر کارهای ما و لشگر و عموم مردم که به خلل می آید از شومی چنین سخنان است . می باید که هر نیکویی که به ما و لشگر و دیگر خلایق می رسد آن را از رحمت و شفقت حق تعالی دانند و هر بدی و نا امیدی که رسد آن را نتیجه گناهان و بدیهای خود شناسند و به هیچ وجه سخنی که به عُجب و کبر تعلق دارد نگویند . و یرلیغ صادر کرد که هر کس من بعد به موجب سخنان پیشین اعتقاد کند و گوید گناهکار باشد و در آن جهان جای او در دوزخ و باید که نیکویی از فضل خدای بیند و بدی به واسطه افعال ناپسند خویش[46] . »

 

ـ عدل در نگاه خواجه رشید و رابطه آن با تداوم پادشاهی

به اعتقاد رشید الدین یکی از وظایف اصلی پادشاه ، رعیت داری و دادگستری است چرا که لازمه حکومت و ملک داری عدل است . او می گوید ، پادشاهی حاصل نمی شود مگر با لشگر و لشگر را به مال توان جمع آورد و مال از رعیت حاصل می گردد و رعیت را نیز به عدل می توان نگاه داشت[47] .

رشید الدین در مواضع مختلف در نوشته های خود عدل را عامل ضروری حصول و حفظ دولت و بقا و دوام آن معرفی می کند . چنانکه می گوید .

« ریاست و مهتری جز به دادگستری حاصل نگردد . »[48]

    

« ظلم موجب هلاک مَلِک است و عدل دلیل بقای نام . »[49]

 

و برای اثبات سخن خود حدیث معروف « ملک با کفر بماند ، اما با ظلم نپاید » را نقل می کند . حدیثی که مورد استفاده پیشینیان و معاصرین خواجه ، نظیر غزالی ، نظام الملک و خواجه نصیر بوده است .

علاوه بر مساله فوق رشید الدین عدل را مایه آبادانی کشور و رونق خزانه پادشاه می داند و در ستایش غازان خان می نویسید « روزی به امراء و بزرگان دولت فرمود که اگر ما را میل به مال و بذل و عطاست ، باید که عدل و راستی کنیم ، چه خاصیت عدل آن است که خزانه پر شود و هرگز کاستی نگیرد . »[50]

در موضعی دیگر عدل را موجب طاعت رعایا و آرامش مُلک می داند و در نامه ای به فرزندش می گوید .

سیاست چو با عدل سازی قرین         جهانت همـه سر بـه فرمان نهند

و گر ظـلم را پیشه سـازی در او         مطیعان همه رو به عصیان نهند[51]

و در جایی دیگر به فرزند دیگرش اندرز می دهد که « باید که حدیقه حکومت را به ازهار معدلت و انوار نصفت آراسته گردانی که نتیجه برکت عدل در جهان شایع است »[52]

     و در نهایت به اعتقاد خواجه رشید عدل :

 

« سلوه روح و عهده فتوح و نصاب زندگی و سرمایه شادمانی عدل است[53] . »

 

ـ مردم و اهمیت آن ها در نگاه خواجه رشید الدین

خواجه رشید الدین اعتقاد دارد که تا قبل از غازان خان مردم در نظر حاکم هیچگونه جایگاهی نداشتند و اهمیت آنها از کلوخ و خاشاک کمتر بود و به شدت مورد ظلم و ستم قرار     می گرفتند . چنانکه می نویسید .

« و از آن حکایت به قیاس معلوم می شود که کلوخ و خاشاک را در نظر حکام و غیر هم اعتبار بود و رعایا را نه،و خاشاک شوارع آن کوفتگی نمی یافت که رعیت»[54]

 

عبدالحی حبیبی پژوهشگر افغانی می گوید : نظر به اینکه خواجه رشید تحت تاثیر نظریه اجتماعی سعادت حکمای ایرانی بود ، رعیت یعنی خلق و مردم را بنیاد جماعت و مملکت می دانست در نامه ای به فرزندش امیر شهاب الدین حاکم خوزستان شالوده نظریه جهانداری و سیاست را عدل اعلام می دارد[55] .

خواجه اعتقاد دارد برای بقا و دوام حکومت باید جانب رعیت را نگه داشت .

 

« روزی فرمود [غازان خان] که من جانب رعیت تاژیک نمی دارم ، اگر مصلحت است تا همه را غارت کنیم ، بر این کار از من قادرتر کسی نیست ، باتفاق بغارتیم ، لیکن اگر من بعد تغار و آش توقع دارید و التماس نمایید . با شما خطاب عنیف کنم و باید که شما اندیشه کنید که چون بر رعایا زیادتی کنید و گاو و تخم ایشان و غله ها بخواریند من بعد چه خواهید کرد ... باید که رعیت ایل از یاغی پیدا  باشد ... چگونه شاید که ایل را ایمن نداریم و از ما در عذاب باشند و هر آینه نفرین و دعای به ایشان مستجاب بود و از آن اندیشه باید کرد . »[56]

    

خواجه رشید توجه به نظر مردم را معیار خوبی برای قضاوت می داند . او عاملان خود را از قول غازان نصیحت می کند که اگر از حاکمی نزد ایشان شکایت آوردند ، جوانب امر را به دقت بنگرند و به سخن مغرضان اعتباری ننهند و از عموم مردم آن ناحیه درباره حاکم « تفحض نمایند تا او ظالم است یا نه و او را می خواهند یا نه ، تا صورت حال او محقق گردد . »[57]

پتروشفسکی با تاکید روی انسانی بودن ماهیت و هدف سیاست اصلاحی غازان و رشید الدین می گوید : «توصیه و تاکید غازان به بزرگان نظامی ترک و مغول و سفارش رعایا به این معنی است که باید با رعایت اعتدال خردمندانه رعایا را غارت کرد تا به سر حد یاس و عصیان نرسند . »[58]

خواجه رشید راه جلوگیری از ظلم و ستم مستوفیان مالیاتی به رعایا را آگاه کردن آنها به حق و حقوق و وظایف خود می داند لذا می نویسد :

« فرمود به تمامت ممالک یرلیغی نویسند به یک عبارت و در هر ولایت سواد آن بر دفاتر ثبت گردانند و چنان سازند که حکم آن نزد همگان از بزرگ و کوچک واضح و معین باشد و این سواد بر این موجب است[59] و ... رعایای هر دیه و موضع واقف شدند که مال مقرر ایشان چند است و زیادت از هر کس ستاند ... خلاف حکم یرلیغ و اجازت دیوان اصل باشد . »[60]

 

از نکات قابل توجه در اندیشه سیاسی خواجه حفظ حریم خصوصی مردم است . وی ذیل حکایت بیست و نهم در منع شراب خواری می گوید :

« و نیز فرمود که هیچ آفریده به تفحص در خانه مردم نرود تا عوانان بی راهی نکنند و زحمت خلق نباشد . »

    

به نظر می رسد توجه به نظر و قضاوت مردم در مورد حاکمان ، آگاه کردن مردم نسبت به وظایف و حقوق خود و حفظ حریم خصوصی مردم از جنبه های بدیع و ابتکاری اندیشه سیاسی خواجه رشید در شیوه کشورداری است .

 

ـ عاملان حکومت اهمیت و چگونگی انتخاب آنان

خوجه رشید نیز مانند بسیاری از اندیشه وران سیاسی و وزرای سیاستمدار پیش از خود اعتقاد دارد که برای حفظ تداوم حکومت و جلوگیری از زوال و نابودی آن باید کار را به کاردان سپرد .

 

« و بزرگان حکما گفته اند که زوال و خلل مُلک وقتی باشد که کسان لایق اشغال را از کار دور کنند و نالایق را کار فرمایند »[61]

او عقیده دارد عاملان شایسته باعث استواری و عظمت دولت اند .

« عاملان میخ های خیمه مملکت اند ، این میخ ها باید محکم باشند تا خیمه دولت و سایه بان حشمت حکام استوار بماند . »[62]

    

خواجه رشید دقت در انتخاب عاملان را به عنوان یک اصل مهم به فرزندان خود سفارش   می کند . او در نامه ای به فرزندش چنین سفارش می کند .

« عاملان سیر با ثروت و همت را نصب کند »[63] . زیرا این عاملان مال رعیت نمی برند و طمع نمی بندند و در صدد حفظ نیک نامی خود هستند .

در جایی دیگر توصیه می کند « اعمال بزرگ را به عُمال کوچک مده و کار خطیر مردم به مردم حقیر مسپار و هر یک از ملازمان خود را کاری ده که بر آن توانا باشد »[64] رشید الدین عقیده دارد که نبایستی عاملان را با داشتن نقاط مثبت بسیار به خاطر نقاظ ضعیف اندک از کار بر کنار کرد .

« آنکه حاکمی را یک یا دو عیب باشد و هنرهای بسیار دارد خاصه کم طمعی و سیاست و راستی ، او را از کار باز نتوان کرد . »[65]

    

به چند نمونه دیگر از اندرزهای سیاسی خواجه رشید الدین فضل الله به فرزندانش از مکاتیب رشیدی که بطور اختصار در تاریخ اجتماعی ایران مرتضی راوندی آمده است[66] .

او می نویسید : اگر خواهی که عنان اوامر و احکام انام و ایام در قبضه تصرف خودآوری باید که این نصایح را که در قید کتابت و سلک کفایت خواهم آورد ، ورد زبان و حرز جان سازی :

اول ـ بدانک جامع منافع دنیا و عقبی صادق قول و حسن فعل است و این دو خصلت در دنیا ممد جاه و در آخرت شفیع گناه است .

دوم ـ باید که سیاست بعد از تفحص و استکشاف کنی تا سبب قطع شجره عناد و قلع ماد ، فساد گردد .

سوم ـ باید که شجاع باشی که مرد شجاع چنانکه ستوده خلق است ، محبوب حق است .

چهارم ـ باید که بر اصحاب ثروت و جاه رشک نبری ....

پنجم ـ باید که در افشاء سر ، و اظهار راز توقف جایز شمری که سر نهفته و راز ناگفته به . ....

ششم ـ باید که مجالست با علما و مصاحبت با فضلا کنی . ...

هفتم ـ باید که از قبح نخوت و استبعاد جویی اعتراض کنی تا از ثمره تواضع متمتع گردی

هشتم ـ باید که از شجره دیانت ثمره امانت قطف کنی و از سمت خیانت محترز باشی .

نکته قابل توجه در اندیشه سیاسی خواجه رشید الدین توجه و دقت در انتخاب فرستاده است . او در توصیه به حاکم می گوید : « رسولی که به جایی می فرستی ، زیرک و دانا و هوشیار و گویا و فصیح و توانا باشد . هر چه گوید از سر عقل گوید که دشمن همچنان که او را ببیند ، مرتبه تو را از فرستاده تو معلوم کند [67]»

     در باب این موضوع فردوسی نیز پیش از خواجه رشید در بیتی زیبا شرایط انتخاب فرستاده را به این صورت بیان کرده که :

فرستاده باید فرستاده ای               درون پر ز مکر و برون ساده ای

ـ برخورد با فتنه جوها و دشمنان

خواجه رشید الدین معتقد است افراد گناهکار و فتنه گر را باید کشت زیرا که این گونه افراد موجب مشکلات بزرگ در امور کشور و سلطنت می شوند .

« چه آدمی فتّان را زنده گذاشتن مودّی به خللهای عظیم باشد خاصه در امور مملکت و سلطنت.»[68]

 

     او به عاملان خود توصیه می کند هنگامی که قدرت جنگ با دشمنان خود را ندارید بهتر است با آنان به مدارا و لطف برخورد نمائید .

« با دشمنان که قوت مخاصمت و مقاومت و طاقت جدال و مقاتلت ایشان نداشته باشی ، به رفق و مدارا و لطف و مواسا به سر بر ... . »[69]

ـ ملی گرایی در اندیشه خواجه رشید

دوران غازان خان را به چند دلیل باید دوران تجدید حیات ملیت و فرهنگ ایران پس از تهاجم مغول نامگذاری کرد . اول اینکه دین اسلام در قلمرو غازان خان از رود آمویه تا فرات به عنوان دین رسمی دولت ایلخانان پذیرفته شد . دوم اینکه زبان فارسی در سیستم اداری کشور به عنوان زبان رسمی بکار گرفته شد و سوم اینکه بواسطه قطع ارتباط با چین استقلال سیاسی ایران حاصل گشت .[70]

« رجب زاده معقتد است علائق ملی همه جا در نوشته های خواجه رشید الدین پدیدار است. او ایلخان را پادشاه اسلام و در عین حال « خسرو ایران و وارث ملک کیان »[71]

« می داند و می گوید عهد دولتش « مغبوط و محسود ادوار و عهود دارا و اردوان و افریدون و نوشیروان بود »[72]

خواجه رشید در شرح به تخت نشستن اولجایتو آنرا با تاجگذاری جمشید ، شاه افسانه ای و باستانی ایران مقایسه می کند . همچنین او مجذوب سیاست بزرگانی چون بزرگمهر بوده و در احیای شیوه مملکت داری آنان کوشیده است و در بیشتر نوشته های خود از شاهان ایران باستان و بیشتر از همه شاهان ساسانی به عنوان الگوه یاد نموده است[73] .

نکته دیگر اینکه خواجه رشید بیزاری خود را از عناصر ترک و مغول در جای جای نوشته هایش نمایان ساخته است و مغولان و ترکها را عامل ظلم و ناراستی و نابسامانی و منشاء و حامی فساد معرفی می کند . و این خود دلیلی است بر میهن پرستی خواجه ، البته رجب زاده می گوید ممکن است این موضوع دلیلی قاطع نباشد اما هواداری او را از آئین حکومت ایرانی مشخص می کند[74]

 

ـ سرانجام سیاست خواجه رشید الدین فضل الله

سیاست تمرکز گرایی خواجه رشید در زمان غازان خان به دلیل حمایت او به خوبی پیش رفت . با مرگ غازان این سیاست حمایت قاطع خود را از جناب ایلخان جدید (الجایتو) از دست داد . در زمان اولجایتو ، تمرکز گرایی به صورت متعادلی دنبال شد ، اما سالهای سلطنت ابوسعید به دو دوره تقسیم می شود دوره اول که با فرمان عزل خواجه رشید یعنی سال 717 هـ ق آغاز می شود ، دوره ای بود که حکومت عملاً در دست امیر چویان و سرداران مغول قرار گرفت و زمینه تمایلات تجزیه طلبانه نظامی و قبیله ای فراهم شد . اما در دوره دوم که با قتل امیر چوپان در سال 728 هـ ق شروع می شود ، ابوسعید بر کارها مسلط شد و سیاست پدر و عموی خویش را در پیش گرفت و غیاث الدین رشیدی را به وزارت برداشت که این نشان های از سیاست تمرکز گرایی و شیوه کشورداری رشید الدین بود .[75]

با این وجود خصلت مرکز گریزی اشراف و سرداران مغول که از آغاز تشکیل حکومت ایلخانان جریان داشت گاه گاه با ضعف ایلخان مغول میل خود را به گریز از مرکز هویدا می کرد . چرا که بزرگان مغول و سرداران نظامی و گروهی از اعیان و منتقدان ایرانی که در خدمت دیوان نبودند به لحاظ منافع خود با این سیاست سر ناسازگاری داشتند .

شاید بتوان گفت که علاوه بر تمایلات تجزیه طلبانه سرداران مغول با واگذاری اقطاعات به آنان بذر تجزیه طلبی و نهایتاً فروپاشی دولت ایلخانان در دوره خواجه رشید الدین پاشیده شد .

رشید الدین توضیح می دهد : در این زمان فتوحات متوقف شده بود و لشگریان از غنایم جنگی محروم و در نتیجه آن اهل شمشیر و اهل قلم می کوشیدند تا عواید خود را از زمین و کشاورزان افزایش دهند و به همین علت اجباراً اقطاعات زیادی به سپاهیان مغول داده شد[76]

در جایی دیگر رشید الدین توضیح می دهد که « مغول را رسم اقطاع نبود و لشگریان را حوالت به ولایات می نوشتند[77] »

و هر ساله نیز شاه مبلغ آن را می افزود با توجه به مشکلات رعایا و عدم تحصیل مال حواله شده در موقع مقررّ و ضرورت تدبیر و ترتیب وجوه لشگریان مصلحت در آن است که از ممالک ولایاتی که بر راه گذر لشگر و ییلاق و قشلاق ایشان افتاده و آنها در آن ولایات بی راهی می کنند . تمامت به اقطاع دهیم .[78] « و باقی مانده ولایات برای  وجه اخراجات خاصه را بازماند ، بی زحمت مضبوط توان داشت »[79]

نتیجه این که اگر چه راه حل رشید الدین منبی بر واگذاری اقطاعات به سپاهان مشکل پرداخت مستمری آنها را حل نموده اما با گذشت زمان میزان وابستگی سپاهیان را به حکومت مرکزی تقلیل داد و زمینه های تجزیه طلبی اشراف و سرداران مغول را فراهم ساخت ، بطوریکه با مرگ ابوسعید در سال 736 هـ ق و نداشتن فرزندی برای جانشینی رقابت برای کسب قدرت بین سرداران مغول ـ که هر کدام با عَلَم کردن افرادی از وابستگان خاندان ایلخانی در صدد رسیدن به قدرت بودند ـ به اوج خود رسید و سیاست تمرکزگرایی دیوانسالاران ایرانی و در راس آنان خواجه رشید را همانند فراز و فرودهای قبلی این سیاست در ادوار قبل ، به پایان رساند . تا در فرصتی دیگر دوباره احیاء شود .

پایان

 

 

نتیجه گیری

همانگونه که در مقدمه بیان شد منابع معاصر خواجه رشید به موضوع اندیشه سیاسی او نپرداخته اند ، متأخرین او نیز بطور جامع و مانع این موضوع را مورد نقد و بررسی قرار نداده اند اما می توان با مطالعات بیشتر پیرامون شخصیت او و اقداماتش تصویر دقیقتری از اندیشه هایش را نمایان ساخت . لذا با بررسیهای انجام شده در این خصوص نگارنده به نتایج زیر دست یافتم .

* دریافتم که اندیشه سیاسی چیزی نیست جز تامل درباره امر سیاسی ، و هر گونه تفکر و اندیشه ای را در مورد سیاست می توان در محدوده اندیشه سیاسی دانست .

* در مباحث نظری سیاست به این نتیجه رسیدم که آنچه باعث مسدود شدن راه فلسفه نظری سیاست شد و اندیشه وران سیاسی را به فلسفه عملی سیاست مطابق با وضع موجود و نوشتن اندرزنامه ها سوق داد ، استبداد مطلق و بی چون و چرای حاکم بود و بقول سعدی

خلاف رای سلطان رای جُستن        به خون خویش باید دست شستن

* با عنایت به اثار و نوشته های رشید الدین به این نتیجه رسیدم که اندیشه سیاسی خواجه رشید الدین برگرفته از تجارب عملی خود و الگوه های پیشین است .

* به این نتیجه رسیدم که خواجه رشید الدین نیز همانند بسیاری از وزرای قبل و بعد از خود یک سیاستمدار پراگماتیست است نه یک تئوریسین سیاسی

* به این نتیجه رسیدم که او برای ایجاد تمرکز سیاسی علاوه بر تلاش برای متقاعد کردن سلطان وقت به سیاست ایلی اداره کردن ایران روی آورد و همانند خواجه نظام ، شانزده فرزند خود را به حکومت ایالتهای مختلف ایران گمارد تا بتواند سیاستهای خود را پیش ببرد .

* در اندیشه خواجه رشید مشروعیت حکومت منشاء الهی دارد و اطاعت از وی بر همگان لازم است چرا که ضل الله فی الارضین است .

* به این نتیجه دست یافتم که اگر چه خواجه رشید الدین به تقدیر اعتقاد دارد ولی برای آن شرایط و ملاحظاتی را در نظر می گیرد . یکی اینکه وقتی مردم از صراط مستقیم بدور افتند خداوند برای تنبیه آنها اقدام خواهد کرد . و دیگر اینکه بد نتیجه گرفتن از اعمال شوم و بد انسان است نه از خواست و تقدیر الهی و نتیجه گرفتن مثبت از توفیق الهی است .

* به اعتقاد رشید الدین عدل ضامن قوام حکومت است . اما او هیچگاه عدالت سیاسی را در سپردن کارها به عاملان حکومتی رعایت نکرد و با بکارگیری گسترده خاندان خود موجبات دشمنی و حب و بغض رقبای سیاسی خود را بر انگیخت و عاقبت نیز سرنوشت سایر وزیران ایرانی را یافت .

* به این نتیجه رسیدم که او مردم دوست و وطن دوست و علم پرور بوده است و تلاش زیادی نیز در این راه انجام داده است اگر چه نباید تامین منافع شخصی را در این تلاشها نادیده گرفت .

* خواجه رشید شایستگی عاملان حکومت را بعنوان میخ های خیمه دولت ، عامل استواری حکومت       می داند .

* درست است که خواجه رشید الدین در شیوه تحریر با پیشینیان خود متفاوت است اما برخلاف نظر پتروشفسکی از مثالهای تاریخی و شواهد واقعی در اثبات نظریات خود ـ اگر چه کم ـ بهره برده است .

* اگر چه اندیشه های خواجه رشید نیز همانند بسیاری از اسلاف و معاصرین او به تحکیم وضع موجود با محوریت سلطان و استبداد او کمک کرده است اما باید اذعان کرد با توجه به شرایط سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی موجود در ایران به عنوان یک سیستم ، رهایی از چنبره این سیستم و انداختن طرحی نو ، به نظر دشوار و غیر ممکن می آمده است .

 



[1] - Pragmatist

2-  حمدالله قزوینی ، تاریخ گزیده ، ص 612 ، به نقل از رجب زاده ، هاشم ، خواجه رشیدالدین فضل الله ، تهران طرح نو ، چاپ اول ، 1377 – ص 225

3 - بلوشه اعتقاد دارد که خواجه رشید حاصل گروهی از عالمان و نویسندگان محتاج را با زیرکی و نفوذ زیادی که داشته جمع آوری و به نام خود ثبت کرده

4- محیط طباطبایی در کتاب تطور حکومت در ایران بعد از اسلام معتقد است همه اصلاحاتی که به نام خواجه رشید منتسب است همه از جانب غازان صادر شده

5 - رجب زاده ، هاشم خواجه رشیدالدین فضل الله ، ص 225

6 - همان ، ص 227

7 - خاتمی ، سید محمد ، از دنیای شهر تا شهر دنیا (سیری در اندیشه سیاسی غرب) تهران ، نشرنی ، چاپ اول 1375 ، ص 20

8 - پل ژانه ، فلسفه سیاسی و اخلاق ، 1859 به نقل از مدنی ، سیدجلال الدین ، مبانی و کلیات علوم سیاسی ، جلو اول تهران ، نشر علامه طباطبایی ، چاپ دوم 1374 ، ص 33

9- حلبی ، علی اصغر ، تاریخ تمدن اسلام ، تهران ، اساطیر ، چاپ دوم ، 1382 ، ص 422 .

10 - حلبی ، علی اصغر ، تاریخ تمدن اسلام ، ص 424

11 - همان ، ص 426

12 - طباطبایی ، محیط ، تطور حکومت در ایران بعد از اسلام ، تهران ، انتشارات بعثت ، چاپ اول ، 1367 ، ص 7-5 .

13 - حلبی ، علی اصغر ، تاریخ تمدن اسلام ، ص 437-436 .

14 - طباطبایی ، محیط ، ص 50

15 - خاتمی ، سیدمحمد ، آیین و اندیشه در دام خودکامگی ، تهران ، طرح نو ، چاپ چهارم ، 1380 ، ص 240

16 - همان ، ص 240

17- حلبی ، علی اصغر ، تاریخ اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام ، تهران ، اساطیر ، چاپ اول 1380 ، ص 268

18 - خاتمی ، سیدمحمد ، آیین و اندیشه در دام خودکامگی ، ص 332-326

19  - کلیات سعدی ، از روس نسخه محمد علی فروغی ، به کوشش محمد صدری ، تهران ، نشر نامک ، چاپ سوم ، 1382

 

20 - رشیدی فضل الله همدانی ، جامع التواریخ ، جلد 1 ، به تصحیح و تشیه محمد روشن ـ مصطفی موسوی ، تهران ، البرز ، چاپ اول ، 1373 . ص 68

21 - بیانی ، شیرین ، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران ، تهران ، سمت ، چاپ اول ، 1379 ، ص 244

22 - خواند میر ، دستورالوزرا ، به تصحیح سعید نفیسی ، تهران ، اقبال ، چاپ اول ، 1371 ص 316

23 - بیانی ، شیرین ، دین و دولت در ایران عهد مغول ، جلد دوم ، تهران ، مرکز نشر دانشگاهی ، چاپ اول ، 1371 ، ص 489

24 - وصاف الحصر ، جلد 1 ص 420-419 به نقل از بیانی ، شیرین ، دین و دولت در ایران عهد مغول ، ص 492

25 - رجب زاده ، هاشم ، خواجه رشید الدین فضل الله ، تهران ، طرح نو ، چاپ اول 1377 ، ص 34

26 - فروغ بخش ، احمد ، « وزارت در عهد مغول » رشد آموزش تاریخ ، سال سوم ، شماره 6 ، تابستان 1380 ـ ص 15

27 - بیانی ، شیرین ، دین و دولت در ایران عهد مغول ، ص 499-498

28- همان ، ص 492

29 - حافظ ابرو ، ذیل جامع التواریخ ، ص 99 ، به نقل از بیانی ، شیرین ، دین و دولت در عهد مغول ـ ص 499 .

30 - حافظ ابرو ، ص 69-65 ، به نقل از رجب زاده ، هاشم ، خواجه رشید الدین فضل اله ، ص 57

31 - بیانی ، شیرین ، دین و دولت در ایران عهد مغول ، ص 507 - 506

32 - عباس اقبال ، ص 335 و بعد ، به نقل از شرین ، بیانی ، دین و دولت در عهد مغول ، ص 64

33 - رجب زاده ، هاشم ، خواجه رشید الدین فضل اله ، ص 188-181

34 - پتروشفسکی ، کشاورزی و مناسبات اراضی در ایران در عهد مغول ، ترجمه کریم کشاورز ، تهران ، موسسه مطالعات اجتماعی ، 1344 ص 94 به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 254

35 - رشید الدین فضل الله ، جامع التواریخ ، جلد 2 ، ص 1256

36 - همان ، ص 43-1342

37 - همان ، ص 1347

38 - همان ، ص 1345

39 - همان ، ص 1354

40 - همان ، ص 1355

41 - رشید الدین فضل الله ، جامع التواریخ ، جلد 1 ، ص 294

42  - همان ، ص 287

43 - خواجه نظام الملک ، سیاست نامه ، به تصحیح عباس اقبال ، تهران ، اساطیر ، چاپ اول 1369 ص 6

44 - غزالی ، نصیحه الملوک ، نسخه خطی کتابخانه فاتح ترکیه شماره 5406 ، به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 205

45 - رشید الدین فضل الله ، جامع التواریخ ، جلد 1 ، ص 37

46 - رشید الدین فضل الله ، جامع التواریخ ـ ج 2 ، ص 1369

47 - مکانیب رشیدی ، شماره 22 ، ص 120 به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 209

48 - مکاتیب رشیدی ، ش 7 ، ص 15 به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 219

49 - مکاتیب رشیدی ، ش 22 ، ص 115 همان ، ص 217

50 - تاریخ غازانی ، ص 186 ، به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 218

51 - راوندی ، مرتضی ، تاریخ اجتماعی ایران ، جلد 4 ، قسمت اول ، تهران ، امیر کبیر ، چاپ دوم ، 1367 ، ص 167

52 - همان ، ص 168

53 - مکاتیب رشیدی ، ش 21 ، ص 78 ، به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 219

54 - رشید الدین فضل الله ، جامع التواریخ ، ج 2، ص 1442

55 - عبدالحی حبیبی (افغانی) ، روزگار و آثار شخصیت نیکوکار ، رشید الدین وزیر ، مجموعه خطابه های تحقیقی ، ص 94 به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 260 .

56 - رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، 2 ص 1444 .

57 - تاریخ غازانی ، ص 80-179 به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 274

58 - پتروشفسکی ، کشاورزی و ... ، ص 69 ، به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 253

59 - رشید الدین ، فضل الله ، جامع التواریخ ، ج2 ، ص 1429

60 - همان ، ص 1434

61 - رشید الدین فضل الله ، جامع التواریخ ، ج 2 ، ص 1494

62 - مکاتیب رشیدی ، ش 22 ، ص 118 به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 275

63 - همان ، ص 275

64 - همان ، ص 275

65 - رشید الدین فضل الله ، تاریخ غازانی ، ج2 ، ص 1348

66 - مکاتب رشیدی مکتوب 20 از ص 70 به بعد به نقل از راوندی ، تاریخ اجتماعی ایران ، ص 168 .

67- مکاتب رشیدی مکتوب 20 ، از ص 70 به بعد ، به نقل از راوندی مرتضی ، ص 169

68 - رشید الدین فضل الله ، جامع التواریخ، ج2 ، ص 1301

69 - همان ، ص 1301

70 - بیانی ، شیرین ، ص 466

71 - مکاتیب رشیدی ، ش 26 ، ص 141 به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 220

72 - رشید الدین فضل الله جامع التواریخ (طبع کاترمر) ص 8 ، به نقل از رجب زاده ص 220

73 - رجب زاده ، هاشم ، ص 222-220

74  - همان ، ص 224

75 - رجب زاده ، هاشم ، ص 262-261

76  - رشید الدین ، تاریخ غازان ، ص 302 ، به نقل از رجب زاده ، هاشم ، ص 260

77 - رشید الدین ، جامع التواریخ ، جلد 2 ، ص 1477

78- همان ، ص 1477

79 - همان ، ص 1478

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:24  توسط سرگروه آموزشی تاریخ  |